نیایشگران دو قبله (2)
«مهدي خلجي» از روحانيت پيشرو تا اسلام "بي بي سي" و  ديانت "سيا"!

دكتر محمد سيف اللهي
اشاره: در شماره پيشين، فصلی جدید را برای معرفی عوامل مرتبط با نظام استکباری گشوديم تا عواملی را که دل در گروه استکبار جهانی دارند ولي نقبی هم به داخل نظام اسلامی زده اند را معرفي كنيم. گفتيم كه اینان، در حلقه های درس و بحث حوزه های علمیه، جایی برای خود گشوده اند تا خود را اهل معرفت و اشراق بخوانند اما در حقیقت رو به سوی قبله غرب دارند. در ابتداي اين بحث به «محمد تقي خلجي» پرداختيم. فرزند خلجي كه پدر را «آيت الله» مي‌خواند، در خدمت مراكز شبه مطالعاتي آمريكاست و خودش به بيوت آقايان حسینعلی منتظری، نعمت الله صالحي نجف آبادي، شيخ يوسف صانعي و... باند سيد مهدي هاشمي معدوم و گروه ضربت، پیوسته است. از اين شماره به فرزند او بيشتر مي‌پردازيم.

فراز از مدرسه
[محمد] مهدی خلجی، ۳۱ شهریور ۱۳۵۲ در قم به دنيا آمد. گرچه او مانند هر نوينسده‌اي، ابعادي از شخصيت خود را در رمان «ناتني» منعكس مي‌كند، اما اطلاعات شفافي از خود به دست نمي‌دهد و سعي دارد با تقليد از شخصيت‌هاي امنيتي و مرتبط با نهادهاي جاسوسي، خود را راز آميز معرفي كند: «اطمینان دارم هرچه در این باره بنویسم، چیزی را آشکار نخواهد کرد. اگر آشکار شدن، به معنای فاش کردن واقعیت و گفتن حقیقت باشد، همه ما ناتوانیم. هنگامی که درباره خود می‌نویسیم، کلمات، خود به تنهایی، برای پوشاندن آن واقعیت اصیل بسنده‌اند. ما با کلمات، آشکار می‌شویم و در همان پنهان می‌مانیم.»
با اين حال، خلجي، چندان هم در راز آميز نشان‌دادن خود موفق نبوده و اطلاعات نسبي درباره وي در دست هست. پدر او محمد تقي خلجي چنانكه پيشتر گفتيم اهل فریدن اصفهان است و با برادران سید هادی هاشمی و سید مهدی هاشمی، شيخ پرده نشين (محمد حسين شريعتي)، محمد موسوی خوئینی ها، شیخ قدرت علیخانی و دیگر عناصر گروه ضربت، محمد خاتمی، محمد قمصری، عبدالله نوري، حسن ساطع(نارنجی)، عباسعلی روحانی، غلامحسین کرباسچی، سراج الدین موسوی، محمد علی هادی نجف‌آبادی، فتح الله امید نجف آبادی، مهدی کروبی، محمود دعايي، عبدالواحد موسوي لاري، علي اكبر محتشمي‌پور و... حشر و نشر داشت.
اين آمد و شدها و نشست و برخواست‌هاي محمد تقي خلجي، مقدمه‌اي براي فرزندش بود تا مسير زندگي خويش را برگزيند. خودش مي نويسد: «در جریان انقلاب‌ بارها آیت‌الله منتظری را دیده و به خانه او رفته بودم و در دیدارهای خصوصی او حضور داشتم. سال‌های پس از آن نیز این ارتباط ادامه داشت. سال‌هایی که در حوزه علمیه قم درس می‌خواندم، پس از پایان دوره سطح، دو سال به درس خارج فقه او رفتم. آخرین باری که با او سخن گفتم، زمانی بود که از حبس خانگی به درآمده بود. تلفن کردم و حالش را پرسیدم.»
مهدي خلجي، پس از تحصيل در مدرسه به حوزه علميه قم راه يافت شايد بدان اميد كه روزي همانند پدرش روحاني شود. گهگاه به مجالس علمي روحانيان برجسته نيز مي‌رفت چنانكه خود ادعا كرده در درس خارج آقاي منتظري نيز حضور يافته است. اما امروز كار او به دفاع از «شاهين نجفي» كشيد كه براي توجيه اهانت به حضرت امام هادي(ع)، خود را «خدا ناباور»! مي داند.
مهدی خلجي سپس با فراز از مدرسه علميه، به دانشگاه تربیت مدرس رفت و اندكي فلسفه خواند اما دانشگاه را هم به سرانجام نرساد و به عنوان مسمتع آزاد به مجالس عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، بابک احمدی و... پناه برد.

ثمرات پناه بردن به مجالس سروش
خلجی از مجالس سروش راهي به رسانه‌ها يافت. ابتدا مطالبی در روزنامه‌ اطلاعات با مديرمسئولي سيد محمود عايي منتشر کرد. سپس از سال  ۱۳۷۲ به مجله کیان پيوست. اين مجله كانون گرداوري يك حلقه امنيتي- سياسي بود. رضا كفاش تهراني، مدير مسئول آن و ماشاءالله شمس آلواعظين سردبير آن بود. شمس الواعظين جواناني مثل محمد قوچاني و مهدي خلجي را جذب مي‌كرد و سعيد حجاريان هم با امضاي «جهانگير صالح پور»(!) در آن قلم مي‌زد. پدر معنوي اين جمع هم «عبدالكريم سروش» بود كه در جلسات و صفحات نشريه مباحثي درباره نسبيت‌گرايي دين و اخلاق را رقم مي‌زد.
مهدي خلجي برای فصلنامه «نقد و نظر» هم مي‌نوشت. اين فصلنامه در واقع نسخه حوزوي «كيان» بود كه با سرمايه دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم منتشر مي‌شد و در نهايت با اعتراض بسياري از نخبگان فاضل حوزوي مواجه شد. پدر معنوي حلقه نقد و نظر «مصطفي ملكيان بود. مدیر مسئولي و سردبیری آن را «محمدمهدی فقیهی» بر عهده داشت.

پاي در انتخاب
اوائل دولت محمد خاتمي و در بهمن‌ماه سال 1377 بود كه دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم با رايزني «طه هاشمي طغرلجردي» نماينده وقت قم، تصميم گرفت روزنامه «انتخاب» را منتشر كرد. سردبيري آن را روزنامه «فقيهي» سپرده شد. بدين ترتيب، مهدي خلجي نيز به روزنامه انتخاب پیوست و نويسنده مقالات انديشه‌اي آن شد. با سوابقي مجله نقد و نظر، خط فكري روزنامه انتخاب نيز قابل پيش بيني بود و از ابتدا با ترديد نخبگان حوزوي بدان نگريسته مي‌شد. روزنامه با اين ترديدها، فعاليت خود را از ابتداي سال 1378 جديد بخشيد و طي 5 سال بعد با وجود مخالفت‌ها و حتي تجمعات اعتراض آميز طلاب با بصيرت درباره محتواي آن منتشر شد.
روزنامه انتخاب، به لحاظ سياسي مدعي «اعتدال» و البته تبعيت از «هاشمي رفسنجاني» بود. همانطور كه رد جريان استيضاح «عطاءالله مهاجراني»، طه هاشمي، در مجلس به جاي اينكه تبيين كننده آراي متدينان و حوزويان قم در نقد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي باشد، با شعار اعتدال، از مهاجراني حمايت كرد.
در جريان انتخابات مجلس ششم، «انتخاب» به تخريب‌هاي اكبر گنجي عليه هاشمي رفسنجاني جواب مي‌داد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۰، از محمد خاتمی حمایت کرد. البته پيش از آن زمزمه‌هايي مبني بر اينكه طه هاشمي و فقيهي خود، قصد دارند داوطلب رياست‌جمهوري هشتم شوند، در رسانه‌ها و مجامع سياسي منتشر شده بود.
با اينكه حوزه علميه قم، منتقد جدي خاتمي بود. همسوئي «انتخاب» به هاشمي، خاتمي و مهاجراني منحصر نمي ماند و به لحاظ فكري نيز مغاير با فضاي كلي حوزه علميه قم فعاليت مي‌كرد. به تبليغ و تبيين آراي سروش، ملكيان و محمد مجتهد شبستري مي‌پرداخت و به ‌عنوان روزنامه نزديك به دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم به علامه مصباح يزدي مي‌تاخت! و خود را مبلغ «نواندیشی دینی» مي خواند. البته براي اينكه مسئولان روزنامه به لحاظ نظري هم «متفكر» قلمداد شوند، مقالات و آثاري هم تدارك مي‌ديدند.  يكي‌ از همكاران خلجي در صفحات انديشه «انتخاب» مي‌گفت: از من خواسته‌اند در ازاي دريافت «يك ميليون تومان پول» كتابي به نام «نوانديشي ديني» به تأليف «طه هاشمي» بنويسم!
با حساسيت نخبگان حوزوي نسبت به روزنامه انتخاب، مسئولان اين روزنامه براي تأمين هزينه هاي نوانديشي ديني، سراغ كانون‌هاي قدرت و ثروت هم رفتند. «شهرام جزايري» در جريان رسيدگي به پرونده خود گفت كه در ضمن بذل و بخشش‌هاي خود به مهدي كروبي، رضا خاتمي و دهها نماينده مجلس ششم، چند صدميليون تومان هم به طه هاشمي پول داده است.
طه هاشمي البته نخستين نماينده‌اي بود كه به اعترافات جزايري واكنش نشان داد و گفت: « اينجانب هيچ گونه شناخت و ارتباطی با آقای شهرام جزايری نداشتم. بدون شک اگر با آقای جزايری سابقه دوستی داشتم، مردانه از آن دفاع می کردم.»
نهايتا با درخواست دفتر تبلیغات اسلامی حوره علمیه قم، روزنامه انتخاب در سال ۱۳۸۳ تعطیل شد. مسئولان روزنامه در آخرين شماره آن، طی یادداشتي نوشتند: «سر خم می سلامت؛ ... روزنامه انتخاب تا امروز به دور از مسائل جناحی و تنها در راستای منافع ملی، منتشر مي‌شد.»(!)

سرمشق پيوند!
اما خلجي چندان با روزنامه انتخاب همراه نمانده بود. او در سال ۱۳۷۸ راهی اروپا شد و رسانه‌هايي را براي همكاري برگزيد كه بيش از انتخاب سر ستيز با حوزه علميه داشتند. بي بي سي، راديو فردا، راديو زمانه و صداي آمريكا. اما اين پيوست بي‌زحمت نبود او بايد استعدادهاي خودش را براي اين رسانه ها اثبات مي‌كرد.
روزنامه‌نگاران بسياري از روزنامه‌هاي زنجيره‌اي مدعي اصلاحات به بي بي سي، راديو زمانه و... پيوسته‌اند و هر يك براي اثبات توانايي‌هاي خود سرمشق‌هاي متفاوتي در پيش رو داشته‌اند. جستجويي در وبلاگ‌ها و صفحات شخصي اين روزنامه نگاران، جلوه‌هاي غم‌انگيز اين سرمشق‌هاي برده‌وار را نشان مي‌دهد.
روزنامه نگاران نزديك به محافل امنيتي، دستي پر از خبر و تحليل داشتند تا مدتي خريداري داشته باشند اما امثال خلجي وي دگران بايد چه مي‌كردند؟! دختران روزنامه‌نگار مدعي اصلاحات، بايد چند صباحي با جذابيت‌هاي «تن» دل امثال «صادق صبا» و «بهزاد بلور» را به دست مي‌آوردند و امثال مهدي خلجي با نگارش رمان «ناتني» و سخنراني درباره «اسلام اروتيك»، «تاريخ لذت» و «دفاع از شاهين نجفي» در همصدايي براي جسارت به ساحت مقدس اهل بيت(س). آنان البته سرمشق‌هاي ديگري هم براي اثبات توانايي‌هاي خود به رسانه‌هاي بيگانه داشته‌اند كه فعلا بماند! ‌ 
خلجي در «ناتني» كه ارزش ادبي ندارد و بيشتر به يك جزوه مي‌ماند تا رمان، با توصيف مكرر روابط نامشروع قهرمان داستانش كه يك طلبه(!) است، تكامل او را از عقب‌ماندگي به پيشرفت و روشنفكري(!) نمايان مي‌سازد.
تحقير شخصيت با عريان كردن وي، سرمشق دائمي و تاريخي محافل امنيتي- رسانه‌اي غرب، براي مدعيان زنجيره اي اصلاحات است. اين سرمشق در محافل «فراماسونري» براي تسليم فرد تازه وارد به لژهاي فراموش‌خانه‌اي نيز كاربرد داشت. لژهاي فراماسونري، حتي نخستين ماسون‌هاي ايراني را با همين سرمشق جذب مي‌كردند. حتي آگر آنان از اشرافيت يهودي خاندان «ملا عاشر» و بازماندگان «ابراهيم خان كلانتر»  بودند. به اين سند تاريخي كه بازمانده قلم «ميرزا ابوالحسن خان ايلچي» نخستين وزير خارجه ايران و خواهر زاده ابراهيم خان كلانتر، بنگريد: «از آنجا كه من در مجلس حيران بودم. ميسس پرسول گفت: چنان مي فهمم كه از اكل نمودن مرد و زن به جمعيت، ترا حيرت دست داده خود انصاف ده كه شيوة ما بهتر است يا شيوة شما كه زنان را مستور داريد؟ من در جواب گفتم: طريقة شما بهتر است. از رهگذر اينكه زن مستوره چشم بسته و همچو مرغي كه در قفس حبس شود مي باشد و چون رهايي يابد قوت پرواز به طرف گلشن ندارد. و زن پر گشوده به مصداق اينكه: مرغان گلشن ديده اند سير گلستان كرده اند.  بهر كمالي آراسته گردند و چون من سياحت بسيار كرده ام مانند شما زني به اين همه كمالات معنوي و صوري و آراستگي نديدم.» (ميرزا ابوالحسين خان ايلچي. حيرت نامه. صص 162 و 163)
و مهدي خلجي رمان «تانتي» را با همين سرمشق مي‌نوشت تا مقبول درگاه روباه پير و دستگاههاي امنيتي انگليسي، آمريكايي و صهيونيستي واقع گردد.

مرجعيت مانند پاپ!
خلجي مدتي به بخش فارسی بی بی سی پيوست و به عنوان كارشناس و مجري سلسله  برنامه‌هاي «از شهر خدا تا شهر دنیا» را براي رسانه استعمار پير تدارك ديد. اين برنامه كه محور آن «نقش حوزه علميه و مرجعيت شيعه در تاريخ معاصر» بود، طي سال  ۲۰۰۲ پخش مي‌شد و محتواي آن روي سايت بي بي سي فارسي نيز منتشر مي‌گرديد. بررسي محتواي منتشر شده در سايت و تصاوير آن، بغض و كينه بي بي سي و خلجي از حوزه علميه قم را نمايان مي‌سازد.
در اين سلسله برنامه‌ها، با رويكرد تحليل تاريخي مبتني بر «تطور خطي تاريخ» به مرجعيت و حوزه علميه نگريسته مي‌شود و از اين رو، مرجعيت و حوزه علميه، مانند پاپ و واتيكان، مظهر جمود و خردستيزي معرفي مي‌شود. در كنار مرجعيت و روحانيتي كه متحجر معرفي مي‌شوند، تنها، آقايان منتظري، صانعي و حلقه مجمع موسوم به محققين و مدرسين، روحانياني نقاد، روشن بين و آگاه توصيف مي‌شوند و تنها اينان هستند كه «انسان مدرن» و مفاهيمي چون آزادي زن، ليبراليسم، دموكراسي و حقوق بشر را مي‌فهمند! در لابلاي همين مباحث بي بي سي مهدي خلجي و دوستانش «روحاني پيشرو»(!) معرفي مي‌شوند. درباره جزئيات محتواي برنامه‌ «از شهر خدا تا شهر دنیا» و همكاران مهدي خلجي در فرصتي ديگر بايد سخن گفت.
خلجي سپس به همكاري با «ایرج گرگین» روي آورد. اين رادیو، با بودجه رسمي کنگره آمریکا و تحت نظارت سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) اداره می‌شود و جزئي از مجموعه رادیو اروپای آزاد و رادیو آزادی است که مرکز آن در پراگ، پایتخت جمهوری چک قرار دارد. رادیو آزادی به زبان فارسی از سال ۱۹۹۸ پخش خود را آغاز کرد که مدیریت آن با استیو فیربنکس بود. در سال ۲۰۰۱، شورای اطلاع‌رسانی آمریکا تصمیم گرفت که رادیویی ۲۴ ساعته به زبان فارسی راه‌اندازی کند که نتيجه اين تصميم راديو فردا شد.
خلجي در اين راديو، با همان رويكردي كه در بي بي سي داشت، پيشنهاد يك سلسله برنامه مستند و گفتگو محور را درباره «انقلاب اسلامي ايران» پذيرفت.

اسلام آمريكايي
وی سپس راه مهاجرت به آمریکا را در پيش گرفت و از رادیو فردا نيز کناره‌گيري كرد. از اين پس كارشناس مسائل ايران و تشيع در «صداي آمريكا» شد و به عنوان پژوهشگر به عضويت يك مركز شبه مطالعاتي وابسته به نهادهاي امنيتي آمريكا به عنوان «موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن» درآمد. او در سالهاي اخير، چند جزوه درباره «مرجعيت سنتي» و «آخرالزمان» نوشته است. در جزوه وي درباره مرجعيت سنتي، سعي دارد شخصيت حضرت آيت الله العظمي سيستاني را براي نهادهاي امنيتي آمريكا تبيين كند و اصرار دارد كه ايشان گرچه سنتي است و كاري با سياست ندارد اما مي‌تواند با ويژگي‌هايي مانند آقايان منتظري و صانعي براي آمريكا محل توجه باشد.
محافل رسانه‌اي غرب خلجي را «اسلام شناس» معرفي مي‌كنند و ديگر همانند ميزگردهاي «دنياي شهر...» او را «روحاني پيشرو» نمي‌خوانند. درباره اين روحاني پيشرو و رفقايش بعدا بيشتر سخن خواهيم گفت. اما اشاره‌اي اجمالي به اسلامي كه او شناخته مناسب خواهد بود.
آراي خلجی درباره اسلام البته چندان متعلق به خود او نيستند. بلكه بيشتر تنزل يافته مباحث حلقه‌هاي «كيان» و «نقد و نظر» و حاشيه‌اي بر نظرات محمد مجتهد شبستري، محسن كديور، عبدالكريم سروش، مصطفي ملكيان و... است. آراي آنان نيز مُلهم از آراي اسلام شناساني ديگر است كه اسلام را همانند يك متخصص علوم آزمايش‌گاهي زير ذره بين گذاشته تا آن را بشناسد و البته به نفع خود تحليل و مصادره كند. همان پديده‌اي كه مطلوب استكبار باشد و به تعبير حضرت امام خميني(ره) اسلام آمريكائي باشد.
به نظر وي  «دین نه یک امر الهی، بلکه یک امر انسانی» است. خلجی براي اثبات جامعوي تلقي كردندين مي‌گويد: «باید در تحلیل ظهور پدیده‌هایی چون بنیادگرایی، از روابط و مناسبات مردم شناختی، جامعه‌شناختی، اقتصادی و سیاسی نیز کاوش کرد. امر دینی و امر مقدس محصول همه این‌هاست و این عوامل است که در پدیدآوردن متن‌های دینی و ابداع شیوه‌هایی برای تفسیر آن نقش بازی می‌کند.»
خلجي با این دیدگاه از دین برداشت خود از اسلام را «مجموعه برداشت‌های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... در تاریخ جغرافیایی چند قوم» تقلیل می‌‌دهد و تصريح مي‌كند: «چیزی به نام اسلام وجود ندارد؛ آنچه هست اسلام‌هاست. اسلام ذات ثابت و دگرگون ناشدنی ندارد؛ بلکه پدیده‌ای تاریخی است که در خور تاریخ و جغرافیا و در آمیزش با فرهنگ‌ها و سنت‌های گوناگون، شکل‌ها و صورت‌های گوناگون می‌یابد. نه تنها اسلام فرقه اسماعیلیه، با اسلام فرقه وهابیت تفاوت دارد، که اسلام هر مسلمانی با مسلمان دیگر متفاوت است. نه تنها رابطه اسلام من با اسلام "اسامه‌بن‌لادن"، چیزی در حد تشابه اسمی است که "اسلام فقیه" هر مذهبی با هم طرازان او یکی نیست.»
در واقع او اسلام را تا سطح نسبيت‌گرائي اخلاقي عبدالكريم سروش و صراط‌هاي مستقيم او تنزل داده است. كاري كه سروش خود با الهام ناقص از آراي «كارل ريموند پوپر» انجام داد.
با اين اسلام‌هاي متعدد و متباين و حتي متضاد، كه از نظر امثال سروش و شاگردانش «خلجي» همگي به يك اندازه معتبرند، يك اسلام همطراز با ليبراليسم و اومانيسم هم مي‌توان داشت. همانطور كه پروتستانتيسم توانست يك مسيحيت «بشر مدار» عرضه كند كه در آن اقداماتي شريعت‌ستيزانه مانند همجنس‌گرايي كشيشان هم در آن جاي مي‌گرفت، در اسلام سروش و خلجي هم مي‌توان «اسم اسلام» را بر هر رفتار و سبكي از زناني الصاق كرد. چنانكه پذيرش حقوق شهروندي براي «بهائيت» (بنگريد به فتواي آقاي منتظري درباره بهائيت در شماره پيشين 9 دي) هم پذيرفته م‌شود. چنانكه در فرانسه مسجد براي همجنس گرايان هم ساخته مي شود و دو همجنس وهابي با يكديگر وصلت مي كنند و يكي هم امام جماعت مي‌شود!

در آرزوي «لوتر» شدن!
خلجي همانند سروش، ملكيان، كديور و... «عقل» را به «خرد ابزاري و سوداگر» تنزل مي دهد و با ناديده انگاشتن مراتب متكامل عقل، «خردورزي حكماي اسلامي را نشانه امكان آشتي اسلام و عقل مي‌بيند. گو اينكه پيشتر تصور كرده است، همانند مسيحيت كاتوليك، اسلام سنتي، با عقل ستيز دارد و همان‌طور كه مسيحيت پروتستان، به آشتي عقل آمد، «روحاني پيشرو» و «نوانديش ديني» نيز در عين مسلماني بايد با عقل آشتي كند. البته باز مقصود زا عقل همان خرد ابزاري و سوداگر است كه قرار سات منافع نفساني را تجويز و مثلا رباخواري و وصلت همجنس‌باز را هم عقلاني، مشروع و البته اسلامي(!) معرفي كند.
از همين باب است كه خلجي نيز مانند اساتيدش مي‌كوشد مثله كردن اسلام به نام عقل (ابزاري) را داراي سابقه تاريخي در ميان حكماي اسلامي جلوه دهد و مي‌گويد: «از جستار عقلانیت مدرن که بگذریم، راست آن است که فیلسوفان مسلمان، از فارابی تا ابن‌رشد، برای سازگاری دین و عقل کوشش بسیار کردند. تاریخ، اما گواه شکست آنهاست. تاریخ اندیشه اسلامی وا می‌نماید که در جدال عقل و اسلام، چیرگی از آن شریعت بوده است.»
او البته براي اثبات ادعاي خود كه حكماي اسلامي در تكاپو براي پيوند زدن عقل و دين، شكست خوردند و اين «نوانديش ديني» عصر حاضر (لابد خود خلجي و اساتيدش)، به فتواي «اشتراوس» مراجعه مي‌كند. اشتراوس شاگرد كارل ريموند پوپر و مانند او يك صهيونيست است كه از پدران «نومحافظه‌كاران» اسلام‌ستيز كاخ سفيد شمرده مي‌شود. خلجي مي گويد: «لئو اشتراوس، هنگامی که دشواری برنامه نظری فارابی را تبیین می‌کند، به درستی(!؛ چه حجيتي براي او قائل است) بر گره اصلی کار او انگشت می‌نهد: فارابی می‌کوشید فلسفه سیاسی را با دین پیامبری سازگاری دهد که در بنیاد، قانونگذار است. قرآن، متن پایه‌ای مسلمانان، خود به تنهایی، بیش از تورات، آیات تشریعی دارد. پرسش بنیادی، تأمل در رابطه خدا و متن قانونگذار با عقل مستقل آدمی است.»
و بعد همانند «مارتين لوتر» كشيش يهودي‌زاده، كه حكم به تغيير مذهب مسيحيت و تأسيس «پروتستانتيسم» داد، حكم به تأسيس اسلامي جديد مي‌دهد.  خلجي براي اين حكم خويش مي‌گويد: «نواندیشان دینی که به تحول معرفت دینی از درون آن باور دارند و با نگهداشت نظام فکری و دستگاه مفهومی سنتی می‌کوشند آن را با ضرورت‌ها و مقتضیات زمان و مکان سازگار نمایند، پیش از هر چیز، دراین رابطه باید بیندیشند و پاسخی برای این پرسش بیابند که در برابر خدایی قانونگذار، چگونه می‌توان لگام خرد را رها کرد. همچنین برای این پرسش که چرا تکاپوی پیشینیان در چارچوب سنت، به فرجامی نرسید و همواره دریافت عقلانی از دین مغلوب درک شرعی از عقل شد.»
جالب است كه در پناه دولت مدعيان زنجيره‌اي اصلاحات، خيلي‌ها آرزوي «لوتر» شدن براي اسلام را در دل دارند؛ هاشم آغاجري، در سخنراني خود در همدان، از لزوم پروتستانتيسم در اسلام سخن گفت و براي اثبات ادعاي خود به مسخره كردن مرجعيت پرداخت و مخاطابنش را خوب خنداند! عبدالكريم سروش، صحبت از قرائت‌هاي مختلف از اسلام كرد. آيات قرآن را «شاعرانه‌هاي» حضرت ختمي مرتبت ناميد و نهايتا با نفي «خاتميت» سعي كرد راهي براي خود باز كند تا شايد بازار نبوت براي خود بگشايد! و حالا مهدي خلجي؛ «روحاني پيشروي» بي بي سي! آشكارا، اسلام را نه «الهي» بلكه امري «تاريخي، قومي» ناميد كه قرائت‌هاي مختلف دارد. يك قرائت عقل‌گرايانه هم مي تواند داشته باشد و مبلغ اين اسلام هم خودش بايد باشد.
وي مي‌گويد: «آنچه روحانیون نوگرا (بخوانيد خود خلجي!) سخت بدان نیازمندند، آگاهی از تاریخ سنت با روش‌شناسی مدرن است. روحانیان نوگرا اگر از درد دین تب دارند و تعهدی بر دوش، ناگزیرند خود را از چنبره فروعات فقهی برهانند (نفي شريعت!)، به روی جهان معرفت اسلامی که در بیرون دارالاسلام رشد کرده، گشوده شوند (اسلام را از زبان مستكبران و طواغيت بفهميد!) و باری، از بر کردن متن را فرو نهند و خواندن دوباره آن را بیاموزند.»
خلجي كه خود همه اين مسير را رفته است. ديگر براي چه آن را به روحاني‌نوگرا تجويز مي‌كند. او با نفي شريعت، هم آغوشي در منجلاب «ناتني» و «ارتزاق» از سفره اجانب را چشيده و بردگي شيطان بزرگ را گردن نهاده است. اين جملات را مي‌نويسد تا راه رفته خود و دوستانش را توجيه كند و البته براي اينكه امثال خوانندگان 9 دي او را مزدور و جيره خوار ندانند، در جملات بعدي چنين مي نويسد: «روحانیان نسل نو، اگر در مال و مقام طمع نبسته و در ایوان اقتدار اجتماعی و سیاسی ننشسته‌اند، چار و ناچار، باید بپذیرند که علم امروزی دین اسلام، دیگر، نه به دست ارباب لحیه و عمامه، که به جهد پژوهشگران و نه در حوزه‌ها و حجره‌ها، که در دانشگاه‌ها و نهادهای تحقیقاتی مدرن تولید می‌شود.»
البته تنها «خودخرمندپنداري» و «خود پيشرو ديدن» شايد براي نفس خلجي و مثال او لذت بخش باشد اما برقراري سفره ارتزاق از بيگانه، نيازمند تداوم بردگي است. از اين رو، بايد او، ديگران را نيز از جوامع اسلامي به «ولايت شيطان»، «عرياني» فرا بخواند و دفاع جمهوري اسلامي از شريعت را تخطئه كند. از اين رو مثلاً در مورد حجاب مي گويد: «حجاب از نمونه‌های آشکاری بود که جمهوری اسلامی اجباری کردن آن را موجه دانست و می‌داند؛ در حالی که بسیاری از فقیهان(؟!) در جهان اسلام حجاب را مانند دیگر تکلیف‌های دینی اختیاری می‌دانند و اجبار به آن را مخالف فلسفه تشریع می‌شمردند.»
شاهد او از ميان فقيهان كجايند؟! چندي سال پيش به بهانه بي‌حجاب شدن شيرين عبادي در محافل بيگانه، دست دادن محمد خاتمي با اجنبيه و شيرين عبادي با مرد اجنبي، فتاوايي از «آقاي منتظري» گرفته شده بود. يا آقاي صانعي درباره «آرايش زن» و «تبرج»  فتاواي شگفتي داده بود، تا مهدي خلجي اينجا نان اين فتاوا را بگيرد و بگويد: «بسياري از فقيان....»
پيشتر درباره، رابطه «محمد تقي خلجي» با منتظري و صانعي سخن گفتيم.
البته مهدي خلجي به زعم امثال آقاي منتظري براي اسلام زحمات زيادي مي‌كشد و سعي مي‌كند غرب را با حقايق اسلام آشنا سازد. او خود چنين خطي را القا كرده است: «آنها (روحانينان نسل نو!) که در جریان تحولات جهانی هستند و می‌کوشند به غربیان بباورانند که تنها اسلام اسامه، اسلام نیست و اسلامی صلح‌جو و آزادیخواه نیز هست، باید به پرسشهای مهیبی پاسخ دهند. چه رازی در کار است که به زایش اسلام خشونت‌پرور مجال زایش داده است؟ چرا هواداران آزادیخواه و صلح‌جوی اسلام، نتوانسته‌اند نه دولتی دموکراتیک پدید آورند و نه قدرت خود را در عرصه جهانی تثبیت کنند؟»
در آينده اين بحث را بيشتر پي خواهيم گرفت. انشاءالله.