سكولاريسم پنهان (9) اسلام ستيزي در كسوت تصوف (2) پيوندهاي انجمن «تئوصوفي» با «آرياگرايي» و شبكه ب
سكولاريسم پنهان (9) اسلام ستيزي در كسوت تصوف (2)
پيوندهاي انجمن «تئوصوفي» با «آرياگرايي» و شبكه بهائيان و پارسيان
عبدالصمد (جبل) عاملي
اشاره: در ابتدا اين سلسله گزارش، فرازي از بيانات امام خامنهاي در 23 مهر 1391 را نقل كرديم كه؛ «... بايد همه احساس كنند كه مسئوليت ايجاد تمدن اسلامي نوين بر دوش آنهاست؛ و يكي از حدود و ثغور اين كار، مواجهه با تمدن غرب است... مراقب باشيم دچار سطحيگري و ظاهرگرائي نشويم، دچار تحجر نشويم - اين يك طرف قضيه است - دچار سكولاريسمِ پنهان هم نشويم. گاهي اوقات در ظاهر، تبليغات، تبليغات ديني است؛ حرف، حرف ديني است؛ شعار، شعار ديني است؛ اما در باطن، سكولاريسم است؛ جدائي دين از زندگي است...»
پس از انتشار چند شماره گزارش درباره «مفتيان ترور» و «جاسوسي در كشوت روحانيت»، فصلي ديگر از اين سلسله گزارشها را براي بررسي اعمال و رفتار طيفي مدعياني گشوديم كه ضمن تأكيد بر تصوف و عرفان، با حقيقت اسلام در ستيزند. گفتيم كه نماد اين جريان اكنون «سيد حسين نصر» است كه از ميراثداران «انجمن تئوصوفي» است اما براي جلوگيري از حساسيتهاي احتمالي، خود را با پرچم «تصوف» و «حكمت جاويدان» معرفي كرده است. در ادامه بيشتر به معرفي مسلك «انجمن تئوصوفي» خواهيم پرداخت.
موسسان انجمن تئوصوفي
جامعه تئوصوفی به طور رسمی در نیویورک آمريكا در (آبان 1254 ه.ش) نوامبر ۱۸۷۵ ميلادي تشكيل شد. هلنا بلاواتسکی و هنری استیل الکات، ویلیام کوان جودج و... بودند. هدف آنان از ايجاد اين تشكل شناخت علوم خفيّه و دانشهاي سری و دسترسي به عالم ارواح و شياطين بود.
هلنا پترو بلاواتسکی (متولد ۱۲ آگوست ۱۸۳۱ مصادف با 21 مرداد 1210) به دنيا آمد. پدرش «پتر آلکسیویچ هان» يك افسر توپخانه در روسیه بود. به دليل شغل پدر، محيط زندگي هلنا مدام تغيير ميكرد. وي در نوجواني نزد مادرش پيانو آموخت و به فراگیری رقص پرداخت و به مجالس رقص و پايكوبي راه يافت. در 16 با کتابخانه پدربزرگ خود آشنا شد و علاقه وافر به مطالعه او را به انزوا از محيط سابق كشاند. در 18 سالگي او را به ازدواج با معاون فرماندار "اروان نیکیفور ولادیمیرویچ بلاواتسکی" درآمد. مردي كه با او اختلاف سني زيادي داشت. اندكي بعد از نزد شوهرش گريخت. مدتي را نزد بستگان و آشنايانش در شهرهاي مختلف فراري بود تا اينكه به استانبول رفت و در آنجا به «کنتس روسی کیسلاوا» ملحق شد و و با او راهي سفر به مصر و یونان شد.
از اينجا به بعد اطلاعات زندگي هلنا پترو بلاواتسکی پنهان مانده و چندان دقيق نيست. ولي چندين بار به انگليس، کانادا، آمريكا، مکزیک، آمریکای لاتين، هند و تبت سفر كرد. در سال 1856 خاطراتش از هند را در رمان "از غارها و جنگل های هندوستان" منتشر كرد و در ضمن آن از معلمي به نام «تاکور گولاب سینگ» ياد كرد به وي مسائل عظيمي آموخته است.
وي پس از اين كتاب مدتي را نزد خانواده خود به روسيه بازگشت ولي اندكي بعد دوباره از راه استانبول به هند و تبت برگشت. وقتي از علت علاقه او براي سفر به تبت سوال ميشد وي پاسخ ميداد: «حقیقتاً رفتن به تبت یا هند برای دریافت دانشی یا قدرتی که در هر روح بشری نهفته است بی فایده است. دستیابی به دانش و قدرتی بالاتر به سال ها مطالعه جدی تحت راهنمایی ذهنی بالاتر و... خلوت گزینی نسبی نیاز دارد. آنجا طبیعت و نوآموز، سکون کامل و مداوم را حفظ می کنند! تا صدها مایل هوا مسموم نیست و اتمسفر و مغناطیسِ انسان کاملاً پاک است و خون حیوان هرگز ریخته نمیشود.»
وي در تثبت يا در صومعه "تاشیلونپو" به سر ميبرد و يا نزد معلمي به نام «کوت هومی» در کوه های «قراقوروم» (در تبت کوچک؛ قلمرو کشمیر) بود. سه سال بعد او بازهم به قاهره رفت و يك «انجمن معنویت گرا» تأسيس كرد اما اين انجمن اندكي بعد به فساد مالی متهم و منحل شد. در سال 1873 در امریکا به «کلنل هنری استیل الکات» ملحق شد و همراه با او «انجمن تئوصوفي» را تاسیس کرد.
هلنا، پس از تأسيس اين انجمن پس از مدتي زندگي با «مایکل بیتانلی» اهل گرجستان در 3 آوریل 1875 با وي ازدواج كرد. اين دومين ازدواج رسمي وي بود اما بازهم چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در 8 ژوئیه 1878 هلنا رسماً به تابعيت آمریکا در آمد و در فوریه 1879، همراه با الکات به بمبئی رفت و مركز جهاني «انجمن تئوصوفي» را در سال 1882 در آدیار نزدیک ايالت "مدرس" تاسیس کردند و تعدادي از نخبگان و روزنامهنگاران محلي را به تشكل خود جذب كردند.
در سال 1885 بلاواتسکی به اروپا برگشت و پس از مدتی قاامت در آلمان و بلژیک، در لندن ساكن شد و ديگر به تدوين متون لازم براي «انجمن تئوصوفي» پرداخت. "صدای سکوت" (1889)، دکترین راز (1889)، کلیدی برای تئوصوفی(1889) را نوشت و سرانجام در 8 می 1891 در اثر ابتلا به آنفلوآنزا درگذشت. بدن او را سوزاندند و طي آدابي خاکسترش را براي نگهداري در سه مرکز انجمن تئوصوفی در لندن، نیویورک و آدیار هند تقسیم كردند.
دومين و مهمترين شخصيت از موسسان انجمن تئوصوفي «هنری استیل الکات الکات» بود. وي يك افسر آمریکایی با درجه سرهنگي (كلنل) و نماینده ویژه " روترفورد بیر چارد هایس" نوزدهمين رئیسجمهور آمریکا در هند بود. اجداد کلنل الکات از يهويدان بنیانگذار کمپانی هند شرقی هلند بودند. این کمپانی را اشراف یهودی بندر آمستردام در سال 1602 میلادی تأسیس كرده بودند.
الكات پس از آشنائي با هلنا، به اين نيتجه رسيد كه از اطلاعات وي نسبت به طريقتهاي هندي و بودائي بهره ببرد و در پوشش يك فرقه جديد متكي بر مناسك بودائي، يك شبكه نفوذ در هند و آسيا ايجاد كند. بدين ترتيب ايده تأسيس انجمن تئوصوفي جامه عمل پوشيد و رياست آن برعهده هلنا گذارده شد.
پس از مرگ هلنا، رياست اين تشكيلات برعهده كلنل الكات قرار گرفت. الكات، هلنا و «انی بزانت» يكي ديگر از اعضاي اوليه انجمن تئوصوفي، همزمان عضو لژهاي فراماسونري نيز بودند. با اين حال تا سال 2011 انجمن تئوصوفي در بیش از 50 کشور جهان شعبه داشت.
ريشهها و باورهاي انجمن تئوصوفي
سنگ بناي انجمن تئوصوفي در شهر نیویورک با اين شعار گذارده شد كه «هیچ مذهبی بالاتر از حقیقت نیست!». موسسان اين انجمن، واژه سوفي يا صوفي در دو معناي عرفاني (صوفيانه) و حكمت (sophia) به كار بردند و از تركيب آن با واژه يوناني Theo كلمه Theosophia را در معناي خداوند يا خدايان، معناي حكمت خدايان، حکمت بهشتی، حكمت ازلي و جاودان یا تصوف الهي به كار بردند. به زعم ايشان اين حکمت هزاران سال قدمت دارد و فراتر از اديان است.
آنان منشاء تئوصوفي را به حكماي يونان و مصر به ويژه فیلسوفان اسکندریه عقب بردند و بدين ترتيب انجمن خود را به مصر باستان و كاهنان اسرارآميز و ساحران عصر فراعنه پيوند زدند.
با اين حال انجمن تئوصوفي جلوههايي از باورهاي تصوف اسرار آميز يهود و به ويژه فرقه قباله (كابالا) و بوديسم را نيز درخود دارد. به علاوه هلنا بلاواتسكي براي بيان مفاهيم مورد نظر خود از واژگان سانسکریت بهره ميبرد. اتنبوه اين واژهها موجب گرديد يك «لغت نامه» براي تئوصوفي تدوين شود كه در اوائل دهه 1890 منتشر شد. در مقدمه اين لغت نامه اشاره شد كه واژههاي آن با اتكا به لغتنامههاي سانسکریت چینی، کلاسیک هندو، ویشنو پورانا و دانشنامه ماسونی گردآوري شده است.
اين مكتب فرقهاي سعي در «تطبیق» علوم انسانی با فلسفه و اصول و آداب مذهبی در زير يك چتر واحد تحت عنوان حكمت ازلي كه فراتر از اديان است ميكوشد. حكمتي كه در چارچوب امور باطنی و سری بايد مخفي بماند و تنها به گفتار اهلش شرح داده شود.
به نظر هلنا بلاواتسکی منشاء باورهاي «تئوصوفي» وحي و الهام نيست بلكه «تفکر» است. آن هم تفكري بديهي است كه البته به يك سلسله علوم باطني و اسرار آميز متكي است. واقعيت از نظر تئوصوفي، فقط به سطح عينيات و فیزیک منحصر نميماند بلكه در سطحی ماوراي طبيعي هم هست. این حكمت در طول تاریخ، با همت افراد آزموده و منتخب حفظ و به نسلهاي بعدي منتقل شده است. اين حكمت بر دانش تجربي هم سيطره دارد و از اين رو یافته های علم مدرن را هم پیش بینی ميكند.
طبق ادعاي تئوصوفيها، در سال 1897 جی جی تامسون (J. J. Thomson) کشف کرد که اتم ذره ایی تفکیک نا پذیر نیست. اما 9 سال قبل در سال 1888 بلاواتسکی اين امر را به اتكا به حكمت تئوصوفي اعلام كرده بود.
در "دکترین راز" هلنا بلاواتسکی ميگويد: عالم صغیر، نسخه مینیاتوری از عالم کبیر است و بنابراین آنچه در پایین یافت می شود اغلب از طریق قیاس در بالا نیز هست. ريشههاي اين باور در عالم مثالي افلاطون و اشعار مولانا جلال الدين محمد بلخي نيز ديده ميشود.
بلاواتسکی و پيروانش حقيقت را اراده «معمار جهان» مي دانند. واژهاي كه بيش از هرچيز يادآور تفكر ماسوني است. به نظر او اصل جوهری همه چيز يك گوهر یگانه است كه آن را علت بنیادی می خواند. تجلی آن گوهر در فضای مرئی و نامرئی باقی می ماند. این واقعیت در همه جا حاضر هست. غیر شخصی است زیرا همه و هر چیزی را شامل می شود. در هر اتمی در کائنات نهفته است. در نگاه تئوصوفي همه اشکال اين اصلی تجلی يافته از 7 لایه تبعیت می کند. در انديشه پيروان اين انجمن توجه به عدد (7) در توصيف مراتب آگاهی بشر، زندگی او و سطوح کیهانی لازم است. اعداد و مراتبي كه ريشه آن را رد باورهاي بودائي ميتوان يافت.
اهداف و آثار انجمن تئوصوفي
انجمن تئوصوفي پس از چندبار تغییر مشي، اهداف خود را موارد زير اعلام کرده است:
1- ايجاد هسته «برادری جهانی» بشریت بدون تبعیض نژادی، جنسیتی، عقیدتی، طبقه ایی و رنگی.
2- تشویق مطالعه تطبیقی مذهب، فلسفه و علم.
3- بررسی قوانین غیرقابل توضیح طبیعت و قدرتهای نهفته در بشر.
با مرگ بلاواتسکی، اين انجمن دچار اختلافاتی شد و چندين شاخه از آن به وجود آمد. در پوشش شعار برادري جهاني تشكيلات «تئوصوفي» شعب خود را در شبه قاره هند و سپس ايران و ممالك عربي گسترش داد و تأثير شگرفي بر تحولات سياسي معاصر گذارد. به طوري كه برخي محققان نقش آنان را در احياي و سازماندهي فرقههاي ممالك اسلامي و لژهاي ماسوني بسيار موثر ميدانند.
عبدالله شهبازي در اين خصوص مي نويسد:
«تئوسوفيسم تأثيرات بزرگ فکري بر جاي نهاد که هنوز پابرجاست. ظهور «آرياييگرايي»
در اروپاي غربي و سپس «نازيسم» از پيامدهاي تئوصوفيسم بود به دليل جايگاهي که
تئوصوفيستها براي "نژاد آريايي" در
"تمدنسازي" قائل شدند و اين ايده را به شکل گسترده تبليغ کردند. سهم
تئوصوفيسم در پيدايش نازيسم تا بدانجاست که نشان "صليب شکسته"، که در
اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم، البته در ترکيب با نماد "ستاره
داوود"، بعنوان آرم انجمن جهاني تئوصوفي به کار ميرفت، عيناً به آرم حزب
نازي بدل شد.» (سايت شخصي شهبازي. مريميه. قسمت دوم. رنه گنون و پيروان شوان در
ايران)
به نظر شهبازي پيوندهاي انجمن تئوصوفي با کانونهاي قدرتمند زرسالار
غرب از همان آغاز قابل رديابي استو اين فرقه بدون پشتوانه عظيم مالي و سياسي نميتوانست به چنين جايگاهي برسد:
«فريدريش ماکس مولر، برجستهترين شخصيت آکادميک حامي تئوصوفيسم بود، بنوشته آرتور
ليلي، مشاور و راهنماي فکري کلنل الکات بود.» (همان)
«اگر، آنگونه که الکات و بلاواتسکي و بزانت مدعي هستند، و تئوصوفيستها باور دارند، که تعاليم و دستورات خود را از "استاد غيبي" ميگرفتند، "استاد" بلاواتسکي بايد ماکس مولر باشد؛ و تنها "استادي" چون ماکس مولر است که ميتواند کتابي حجيم و سنگين چون آموزه سرّي را به بلاواتسکي ديکته کند. ماکس مولر بعدها، در سال 1893، همزمان با برگزاري اوّلين "کنگره جهاني اديان" در شيکاگو، کتاب خود را در تبليغ تئوصوفيسم، با عنوان تئوصوفي يا دين روانشناختي، منتشر کرد.» (همان)
استعمار انگليس و آرياگرايي افراطي
به نظر شهبازي مولر، از كارگزاران دستگاه استعماري انگليس در هند بود: «فريدريش ماکس مولر آلماني است. او در سال 1846 به استخدام کمپاني هند شرقي بريتانيا درآمد و به تحقيق در متون ديني سانسکريت و دينشناسي تطبيقي مشغول شد. از 1848 تا پايان عمر ساکن آکسفورد بود. او در جايگاه خود مرجعيت تام يافت و بسياري از محققان نامدار بعدي در نزد او با فرهنگ و اساطير و اديان شرقي آشنا شدند. ماکس مولر عضو شوراي مشاوران خصوصي ملکه ويکتوريا بود. جيوانجي مودي، فراماسون نامدار پارسي هند، ماکس مولر را برجستهترين محقق سده نوزدهم در زمينه اديان، ادبيات، اسطورهها و فولکلور باستاني شرق ميداند.» (همان)
شهبازي ريشه آرياگرايي و پيوندهاي پارسيان هند با باستانگرايي ايران
را در انديشه مولر مي داند: «ماکس مولر بنيانگذار آرياييگرايي است زيرا نخستين
کسي است که اقوام سلت، ژرمن، اسلاو، يوناني، ايتاليايي، ايراني و هندي را در يک
گروهبندي نژادي جاي داد و آنها را از اقوام "توراني"،
که در سده نوزدهم به اقوام ترک اطلاق ميشد، و "سامي" متمايز کرد و
"آريايي" ناميد. واژه
"آريا" برگرفته از متون سانسکريت است به معني "نجيب"
و "اصيل". بايد بيفزاييم که در همين دوران آرمينيوس وامبري، شرقشناس نامدار يهودي ساکن مجارستان، که بگفته خود جاسوس ديزرائيلي،
صدراعظم يهوديتبار بريتانيا، بود، با اخذ واژه "توران" از شاهنامه
فردوسي، در کار پرداخت "پانتورانيسم" (پانترکيسم) بود.» (همان)
شهبازي درباره هلنا بلاواتسكي و ماكس مولر هم ميگويد: «هلنا
بلاواتسکي دختر يک نظامي آلماني ساکن روسيه بود. پدرش، کلنل پيتر هاهن، ظاهراً از
يک خاندان اشرافي قديمي آلمان در منطقه مکلنبرگ
بود. کلنل هاهن آلماني با دختري روس از خانواده فادايف ازدواج کرد که
مادرش از از جانب مادر به خاندان نامدار اشرافي دالگورکي تعلق داشت. از اين پس از
نقش پدر در زندگي هلنا اطلاع نداريم زيرا مادر هلنا با پدرش، آندري فادايف، زندگي
ميکرد که در قفقاز مناصبي داشت.
فادايف و دختر و نوهاش (هلنا) در سال 1847 به تفليس مهاجرت کردند و
فادايف به کار در دستگاه نايبالسلطنه
قفقاز پرداخت. اندکي بعد، در 7 ژوئن 1849 هلناي 17 ساله به همسري ژنرال نيکيفور
بلاواتسکي 60 ساله، نايبالحکومه ايروان، درآمد. هلنا سه ماه بعد از خانه شوهر
گريخت.» (همان)
از اين زمان تا 24 سال، درباره زندگي مادام بلاواتسکي اطلاع دقيق در
دست نيست: «تئوصوفيستها ادعا
ميکنند که بلاواتسکي در تبت در نزد "استادان غيبي" آموزش ديد و با
"اسرار" آنها آشنا شد. درباره سفر بلاواتسکي به تبت افسانههايي نقل ميشود
تا از او چهرهاي خارقالعاده تصوير شود. آرتور ليلي در بررسي دقيق خود نشان ميدهد که اين ادعاها صحت ندارد و
سفر به تبت رخ نداده زيرا منابع پراکنده از حضور بلاواتسکي در اروپاي شرقي، يونان،
مصر، پاريس و لندن در اين سالها خبر دادهاند.» (همان)
«دامنه اين افسانهپردازيها تا بدانجاست که مجله تئوصوفيست در شماره اوت 1893 ادعا کرد
بلاواتسکي در سال 1867 در جنگهاي داخلي ايتاليا، در
قشون مازيني و گاريبالدي، کشته شده و يکي از "استادان غيبي" براي اشاعه
حقيقت در جهان وارد کالبد او شده است. ارتباط مادام بلاواتسکي با سازمان مخفي توطئهگران ايتاليا، به رهبري
مازيني، بعيد
نيست...» (همان)
به نظر شهبازي در سال 1871 مادام بلاواتسکي... در قاهره ... کارگردان يک انجمن "احضار روح" بود. وي در اين انجمن به تنهايي کار نميکرد و از دفتر و دستک و دستياراني با پشتوانه مالي کافي داشت. در سال 1873با کلنل هنري الکات ديدار ميکند و اندکي بعد، در 1875، انجمن تئوصوفي را در نيويورک تأسيس ميکنند. در پايان عمر بلاواتسکي، انجمن تئوصوفي حدود 100 هزار عضو داشت: «بلاواتسکي مدعي بود که با "استادان غيبي" ارتباط دارد، به دستور و با هدايت آنها انجمن تئوصوفي را تشکيل داده و آموزهها و کتابها و کردارش الهام شده از سوي اين "استادان غيبي" است.» (همان)
ردپاي استادان غيبي از هند تا ايران
عنوان استادان غيبي يا شخصيت مشابه آنان را در تحولات دوره مشروطه در ايران نيز زياد مي بينيم. شيخ ابراهيم زنجاني، صادر كننده حكم اعدام شيخ فضل الله نوري نيز در يادداشتهاي رمانتيك مانند خود «شهريار هشومند» از يك استاد اين چنيني سخن ميگويد. «کاظمزاده ايرانشهر» تئوصوفيست بهائي مسلك ايران نيز روابطي با "استادان غيبي" دارد كه در آينده از آن سخن خواهيم گفت.
شهبازي ميگويد: «اين استادان "مهاتما" ناميده ميشدند. مهاتما واژه سانسکريت به معني "روح بزرگ" است. "استادان غيبي" در طول زندگي بلاواتسکي هماره حافظ و آموزگار او بودهاند ولي در ميان آنان يک استاد بنام موريا بطور اخص متولي بلاواتسکي بوده است. "استاد غيبي" ديگر، که پس از مور يا بيشترين نقش را در فرقه تئوصوفي داشت، «کوت هومي» ناميده ميشد. بلاواتسکي مدعي بود که اوّلين بار در سال 1851 در لندن موريا در کالبد مادي با او ديدار کرد و از آن پس مرتب موريا و کوت هومي را ميبيند يا دستورات آنها را به صورت نامه دريافت ميکند. برخي نزديکان بلاواتسکي مدعي بودند اين دو موجود بر آنها نيز ظاهر شدهاند. وجود اين دو "استاد غيبي" چنان براي تئوصوفيستها بديهي بود که، بنوشته آرتور ليلي، يک نقاش آلماني تئوصوفيست چهرهشان را ترسيم کرد. البته بلاواتسکي مدعي ارتباط با "استادان غيبي" ديگر نيز بود؛ مانند ايلاريون (استاد يوناني) و سراپيس (استاد مصري) يا "استاد نارايان"، که بلاواتسکي مدعي بود بخشهايي از کتاب "ايزيس" مکشوف را او الهام کرده است.» (همان)
ايزيس، از نامهاي اساطيري خدايان مصري است كه او را در سيماي زني بالدار تصوير مي كنند. در مورد مساله زن در انجمن تئوصوفي و ديگر پيروان آنها در جايي به طور مفصل بايد سخن گفت.
بانوي شبكههاي مخفي
خانم بزانت، رهبر بعدي فرقه، ادعاهاي بلاواتسکي درباره ارتباط او با استادان غيبي را تأييد كرده و مدعي شد که انجمن تئوصوفي را «برادران سفيد» ايجاد کردند تا «جهان را از مرداب ماترياليسم نجات دهند.» بنوشته بزانت، هلنا بلاواتسکي «پيامبر برادري سفيد بود» و «برخي از ما و خود من از اعضاي آن هستيم.»
به زعم شهبازي مقصود از برادران سفيد، احتمالا كارگزاران شبكه هاي
جاسوسي هستند: «به دليل پيشينه و عملکرد بغايت مرموز بلاواتسکي، برخي از کارگزاران
انگليسي حکومت هند بريتانيا و نيز برخي از تبعيديان روس در لندن به ارتباط او با
يک سازمان جاسوسي معتقد بودند و گمان ميبردند که وي مأمور اطلاعاتي حکومت تزاري
است... در آغاز ورود الکات و بلاواتسکي به هند، آنان بعنوان جاسوس روسيه مورد
سوءظن پليس مخفي بمبئي و تحت مراقبت قرار گرفتند... سالاويف، رماننويس روس
که مدتي در پاريس با بلاواتسکي ارتباط داشت، در خاطراتش درباره بلاواتسکي، با
عنوان کاهنه مدرن ايزيس، اتهام جاسوسي را رد ميکند ولي مدعي است که بلاواتسکي
شياد بود و در نزد او به جعل نامههاي منسوب به "استادان غيبي" اعتراف
کرده است. کلنل الکات و مادام بلاواتسکي در دوران اقامت در هند از حمايت مالي و
سياسي زرسالاران يهودي و پارسي هند برخوردار بودند. براي مثال، بلاواتسکي در نامهاي
از حضور خود به عنوان ميهمان در خانه «سِر يعقوب الياس ساسون»، يهودي بغدادي
که از ثروتمندان بزرگ زمان خود بود و امپراتوري مالي- تجاري
پهناوري را اداره ميکرد، خبر ميدهد و کمک مالي او به انجمن تئوصوفي.» (همان)
غير از بزرگ خاندان يهودي «ساسون» پارسيان هند كه طبقهاي از اشراف
زرتشتي بودند نيز با انجمن تئوصوفي روابط گستردهاي داشتند: «الکات و بلاواتسکي از
نيويورک به همراه يک پارسي بنام «کاووسجي مهروانجي شروف»(صَرّاف) از طريق لندن
راهي بمبئي شد. شروف بعداً رئيس لژ بمبئي شد. آنان 16 فوريه 1879 به بمبئي رسيدند. در
فرداي ورودشان ميهماني بزرگ و مجللي به افتخارشان برگزار شد که در آن 300 نفر حضور
داشتند؛ همه از بزرگان بمبئي که در آن زمان دوّمين شهر امپراتوري بريتانيا، پس از
لندن، بشمار ميرفت. دو ماسون بلندپايه هند، «خورشيدجي کاما» و «مانکجي خورشيد جي»
در زمره ميزبانان بلاواتسکي و الکات بودند. آنان قريب به چهار سال در بمبئي ميمانند.
در ژانويه 1880، با حضور الکات و بزرگان پارسي و يهودي شهر، لژ بلاواتسکي تأسيس ميشود
که تا امروز بيوقفه به کار خود ادامه ميدهد و قديميترين لژ تئوصوفيستي بشمار ميرود.
در ميان بنيانگذاران لژ بلاواتسکي چهار پارسي حضور دارند: کاووسجي مهروانجي شروف،
فرامرز رستمجي جوشي، سهرابجي ايدلجي واردن، رستمجي کاووسجي زابلي. مرکز اوّليه و
موقت لژ در خانه سهرابجي پادشاه است. بلاواتسکي و الکات در دسامبر 1882، پس از آماده شدن مرکز انجمن تئوصوفي در
آديار، راهي مدرس ميشوند.» (همان)
افرادي كه شهبازي از ميان پارسيان ذكر ميكند با واسطه با شبكه جاسوسي انگليس در ايران روابط گستردهاي داشتند. به نظر شهبازي «حرکت کلنل الکات و مادام بلاواتسکي به هند کاملاً سازمانيافته بود و تنها با اتکاء بر ثروت عظيم زرسالاران پارسي و يهودي هند و شرکاي آنان در نيويورک و لندن و پاريس و ساير نقاط جهان بود که انجمن تئوصوفي توانست در اوائل سده بيستم ميلادي به جايگاهي چنين تأثيرگذار دست يابد. نقش پارسيان هند در رشد انجمن تئوصوفي تا بدانجاست که ميتوان گفت بدون حضور پارسيان فرقه فوق نميتوانست رشدي قابل توجه داشته باشد. در نيمه دوّم سده نوزدهم و اوائل سده بيستم ميلادي، مانکجي هاتريا و سپس اردشير ريپورتر، نمايندگان پارسي پانچايت (انجمن بزرگان پارسي هند) و مسئولين شبکههاي اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، نقش مهمي در تقويت و اشاعه بهائيگري ايفا نمودند تا بدان حد که گروه کثيري از زرتشتيان ايران را به پيوستن به فرقه بهائي ترغيب کردند و نارضايتي شديد موبدان زرتشتي ايران را سبب شدند. راز پيوند عميق فرقه تئوصوفي با بهائيت را بايد در خاستگاه واحد و برخورداري از "استادان غيبي" واحد جستجو کرد.» (همان)
در آينده درباره اين پيوندها بيشتر سخن خواهيم گفت. انشاءالله
تارنمائي براي معرفي رجال معاصر