سكولاريسم پنهان (10) اسلام ستيزي در كسوت تصوف (4) بازتوليد مکتب «تئوصوفي» و موهوم پرستی تا «ستايش ز
سكولاريسم پنهان (10) اسلام ستيزي در كسوت تصوف (4)
بازتوليد مکتب «تئوصوفي» و موهوم پرستی تا «ستايش زن»
عبدالصمد (جبل) عاملي
اشاره: در ابتدا اين سلسله گزارش، فرازي از بيانات امام خامنهاي در 23 مهر 1391 را نقل كرديم كه؛ «... بايد همه احساس كنند كه مسئوليت ايجاد تمدن اسلامي نوين بر دوش آنهاست؛ و يكي از حدود و ثغور اين كار، مواجهه با تمدن غرب است... مراقب باشيم دچار سطحيگري و ظاهرگرائي نشويم، دچار تحجر نشويم - اين يك طرف قضيه است - دچار سكولاريسمِ پنهان هم نشويم. گاهي اوقات در ظاهر، تبليغات، تبليغات ديني است؛ حرف، حرف ديني است؛ شعار، شعار ديني است؛ اما در باطن، سكولاريسم است؛ جدائي دين از زندگي است...»
سپس، فصلي از اين سلسله گزارشها را براي بررسي اعمال و رفتار طيفي مدعياني گشوديم كه ضمن تأكيد بر تصوف و عرفان، با حقيقت اسلام در ستيزند. گفتيم كه نماد اين جريان اكنون «سيد حسين نصر» است كه از ميراثداران «انجمن تئوصوفي» است اما براي جلوگيري از حساسيتهاي احتمالي، خود را با پرچم «تصوف» و «حكمت جاويدان» معرفي كرده است و یادآور شدیم که موسسان انجمن تئوصوفی «هلنا بلاواتسکی» و «هنری استیل الکات» و... بودند که تشکیلاتی با هدف شناخت علوم خفيّه و دانشهاي سری و دسترسي به عالم ارواح و شياطين بنا نهادند. سپس با اشاره به مکاتبات «علامه اقبال لاهوری» با «غلام عباس آرام» و «نريمان زرتشتی» از تلاش عناصر این انجمن در پوشش «لژ فراماسونری بيداری»، «پارسیان هند» و حزب صهیونیستی «بهائیت» برای براندازی اسلام در ایران خبر داديم.
در ادامه ضمن معرفی صفحات ديگری از تکاپوی جهانی «انجمن تئوصوفی» با «رنه گنون» و «فریتهیوف شوآن» صوفیان مورد علاقه سيد حسین نصر آشنا می شويم.
«رنه گنون» در يک نگاه
رِنِه گِنون (René Guénon) انديشمند فرانسوی همان کسی که به نام صوفيانه «شیخ عبدالوحید یحیی» مشهور است، در 24 آبان 1265 ه.ش (مصادف با ۱۵ نوامبر ۱۸۸۶) به دنيا آمد. وی اهل شهر بلوئا در ۱۶۰ کیلومتری پاریس است. پدر گنون معمار بود.
گنون، تحصیلات اولیه را در زادگاهش سپری کرد و در سال در ۱۹۰۴ به پاریس رفت تا به مطالعه درباره ریاضیات و سپس فلسفه بپردازد. در جوانی جذب چند «انجمن مخفی» شد. وی سپس از طريق لئون شامپرنو با تصوف آشنا شد. در سال ۱۹۱۲ مسلمان شد در حالی که ارتباط خود را با مخافل فکری پاریس و شخصیتهایی مانند ژاک مارتین و رنه گروسه و... نيز مرتبط بود.
در سال ۱۹۲۱ کتابی با نام «مقدمهای عمومی بر مطالعه عقاید هندو» نوشت. در ۱۹۳۰ پس از مرگ همسر فرانسویاش، راهی مصر شد. در آنجا ازدواج کرد و صاحب دو دختر و دو پسر شد و با علمای مصر از جمله «عبدالحلیم محمد» که بعدها، شیخ الازهر گرديد، حشر و نشر يافت. به علاوه گنون با مدافعان تئوصوفیسم و «حکمت جاودان» مانند فریهیوف شوآن، آناندا کوماراسو آمی، مارکو پالیس، لئوپلد زیگلر و تیتوس بورکهارت و... مراوده و مکاتبع داشت.
گنون در شب 17 دی 1329 (مصادف با ۷ ژانویه ۱۹۵۱) پس از یک دوره بیماری طولانی درگذشت. مرگ او مشکوک بود و چنانکه بعدها شرح خواهيم داد، به توطئه عوامل شاگردش «فریتهیوف شوآن» مرتبط بود. گنون را مطابق با شعائر اسلامی در یک قبرستان متعلق به مسلمانان در اطراف قاهره دفن کردند.
از گنون آثار متعددی باقی ماند که مهشورترین آن در ايران «بحران دنياى متجدد» است که به زبان فارسي نيز ترجمه شده است. سید حسین نصر از شارحان آثار اوست و به ويژه نصر «اسلام و تنگناهای انسان متجدد»، «جوان مسلمان و دنیای متجدد» و «معرفت و امر قدسی» را متأثر از رنه گنون نوشت.
فريتهيوف شوآن
یکی ديگر از شخصیت های مورد علاقه سيد حسين نصر، فريتيوف شوآن است. فریتهیوف شوئون یا فریتهیوف شوآن (Frithjof Schuon) با نام صوفيانه و طريقتی «شیخ عیسی نورالدین احمد شاذلي علوي مريمي» در 27 خرداد 1286(مصادف با ۱۸ ژوئن ۱۹۰۷) در بازل سوئیس به دنيا آمد. پدر او آلمانیتبار و مادرش از خانوادهای آلزاسی بود. پدرش علاقه مند به موسیقی و ادبیات بود و روحيات صوفيانه داشت.
شووآن 13 ساله بود که پدرش درگذشت. او در شهر بازل سوئیس به مدرسه می رفت و با مرگ پدر، همراه با مادر و برادرش راهی "مولهاوز" فرانسه شد و تابعیت فرانسوی گرفت. با تحصیل به دو زبان آلمانی و فرانسوی، به مکاتب عرفانی هندی و خواندن "هزار و يک شب"، "اوپانیشاد" و "بهاگاوادگيتا" علاقه مند شد و با «رنه گنون» آشنا شد. اين آشنایی او را به تصوف متمايل ساخت.
شووآن پس از یک سال و نیم خدمت در ارتش فرانسه به پاریس رفت و به یادگیری زبان عربی پرداخت و کوشيد با مشرقزمین بیشتر آشنا شود. سرانجام با علاقه به شرق برای نخستین بار دیدار در سال ۱۹۳۲ به الجزایر رفت و در آنجا با «شیخ احمد العلوی» بزرگ طریقت «شاذليه» آشنا شد و نام صوفیانه «شيخ عيسي نورالدين احمد» را برگزيد. سه سال بعد بازهم به الجزایر و مراکش رفت و در سالهای ۱۹۳۸ و ۱۹۳۹ به مصر سفر کرد و بازهم به محضر رنه گنون رسید. پس از آن به اروپا بازگشت و با کسب ملیت سوئیسی، در اين کشور حلقه ای صوفیانه ترتیب داد تا «طریقت شاذليه» و نیز آرای «رنه گنون» را در اروپا ترويج کند.
شووآن در سال ۱۹۴۹ با بانویی سوئیسی ـ آلمانی وصلت کرد. طی 40 سال سوئیس را پايگاه اصلی طريقت خود قرار داد اما به سرزمین های مختلف از جمله شمال آفریقا آمد و شد داشت و با بزرگان تصوف مکاتبه می کرد.
شووآن در صبح 15 اردیبهشت 1367 (مصادف با ۵ مه ۱۹۹۸) در خانه خود در بلومينگتون از توابع ايالت ايندياناى آمريكا درگذشت. پيکر او را در جنگلى نزديك محل اقامتش به خاك سپردند.
سید حسین نصر درباره مرگ او نوشت: «اكنون كه فريتهيوف شووآن، اين ساحت خاكي را ترك گفته و بر همه روشن شده است كه نام اسلامي وي «شيخ عيسي نورالدين احمد شاذلي علوي مريمي» بوده، تبيين ارتباط با او سنت اسلامي، امري مهم مينمايد، سنتي كه وي به عنوان مرشد معنوي شاخهاي از مهمترين طريقتهاي تصوف كه پس از قرون اوليه تاريخ اسلام تبلور يافت، به خدمت مشغول بود.»
«شووآن» از سرشناسترین مبلغان مکتب «حکمت خالده» و «وحدت اديان» است. وی نه تنها به تصوف از جمله طريقت «شاذليه» و باورهای هندی از جمله مکتب «ساناتانا دارما» بلکه به ماوراگرایی قبايل «سرخپوستی» نيز باور داشت. تا جايي که در پی آشنايي با ي: قبيله سرخپوستی، به عنوان تبعه اين قبيله پذيرفته شد. به بيان ديگر او به هر طريقتی متمايل بود! مهم نبود که اين طريقت با طريقت ديگر مغاير باشد يا هماهنگ! می توان صوفی بود یا عارف یا یا حتی «زن پرست» و «بت پرست»!
وقتی یک «مُرابط» آفريقايي اهل سنگالی برای شووآن، روی زمین دایرهای کشید و گفت: «خدا در مرکز قرار دارد و همه راهها به او منتهی میشوند.» شووآن، رأط او را درباره خداوند پذيرفت.
سید حسین نصر در اوائل کتابش «اسلام و تنگناهای انسان متجدد» از همين دايره سخن می گوید. به نظر شووآن «دین جاویدان» وحدت درونی ادیان را تشکیل میدهد. هستهای از یقینهای نهفته در روح آدمی، حقایق متافیزیکی است و با کشف و شهود می توان به آنها دست يافت و «عارف»، «روحانی»، «حکیم»، «بزرگ صوفيه»، «بزرگ قبيله سرخ پوستی» و بزرگ هر مکتب و طريقتی شد!
از وی آثار و نوشتههایی چون «وحدت متعالی ادیان»، «حقیقت آدمی و گستره معنوی»، «عرفان؛ دانش ابدی است»، «مقام حکمت»، «شناخت اسلام»، «پرتوی بر جهانهای باستان»، «گنجهای بودا»، «منطق و تعالی»، «فلسفه اسلامی»، «ابعاد اسلام»، «سنت گرایی»، «راه و مرام اخلاقی در اسلام»، «نژادها و طبقات»، «گوهر و صدف عرفان اسلامی»، «از خدا تا انسان»، «مسیحیت و اسلام»، «نگاهی به چهره حقیقت»، «خورشید پردار»، «متافیزیک و سنت گرایی»، «تطبیق و قیاس ادیان» به جا مانده است. اسامی آثار وی هم علاقه او به شعار انجمن تئوصوفی مبنی بر اينکه «هیچ مذهبی بالاتر از حقیقت نیست!» را نماآين می سازد.
ديگر پيروان
از ديگر پیروان اين مکتب «شیخ ابراهیم بورکهارت» با نام اصلی «تيتوس بوركهارت» بود. اين متفکر سويسي ـ آلماني در فلورانس به دنيا آمد و به سبب علاقه به ادبيات و هنر مشرق زمین در سال ۱۳۱۴ ش (۱۹۳۵) به آفريقا و شهرهاي مغرب رفت و از طريق «علي بن طيب درقاوي» شيخ طريقت «در قاويه» به تصوف پیوست و خود را «ابراهيم» ناميد. وی سالها مشاور يونسکو بود و سرانجام در سال ۱۹۸۴ در لوزان سويیس درگذشت. از تيتوس بورکهارت آثاري منتشر شده که دو كتابش «كيميا: علم جهان، علم جان» و همچنين «فاس، شهر اسلام» و نيز مقاله «مينياتور ايراني» از سوی علاقه مندان به مکتب حکمت جاويدان به فارسی نيز ترجمه شده است.
از ديگر پيروان اين مکتب «مارتين لينگز» اهل شهر لنکستر انگلیس است. او در يک خانواده پروتستان به دنيا آمد. در 20 سالگي از مسيحيت اعراض کرد و به جستجوی تصوف رفت تا اينکه در سال 1938 و در پی آشنايي با آثار رنه گنون و مسلمانان الجزايري و مراکشي به بازماندگان «شيخ احمد العلوي» بزرگ فرقه شاذليه پیوست و نام صوفیانه «ابوبکر سراجالدين» را برای خود برگزید. از وی چهار کتاب به زبان فارسي ترجمه شده است؛ «عارفي از الجزاير» به همت نصرالله پورجوادي، «عرفان چيست؟» به همت مرضيه شنكايي، «کتاب يقين» به کوشش زهره حاجي ميرصادقي و «هنر خط و تذهيب قرآن» با ترجمه مهرداد قيومي.
از ديگر پيروان اين مکتب، سید حسین نصر است که باید درباره او در فرصتی دیگر و به تفصیل سخن گفت. با این حال، فریتهیوف شووآن، از آن رو که مرزبندی جدید در توصف شاذلیه ایجاد کرد و با اعراض از رنه گنون، به «تئوصوفیسم» متمایل شد، موقعیتی ممتاز دارد. شووآن را می توان محور گردش تصوف آفریقایی به ماوراگرایی هندی و سرخپوستی نامید که با احیای تئوصوفیسم، ملغمه ای از تصوف، تئوصوفیسم، فرقه قباله یهودی و زن پرستی را بنا نهاد. ملغمه ای که سید حسین نصر مهم ترین وارث آن است.
یهویان مخفی و ستایش زن
مهم ترین فرقه ستایش گر زن در اعصا جدید را یک شاخه از یهودیان مخفی بلاد عثمانی «دونمه ها» بنا نهادند. این فرقه از دونمه ها را يعقوب (یاکوب) فرانک بنا نهاد و به فرقه «فرانکیست» مشهور است. یعقوب فرانک، از پیروان «شابتای زوی» پیامبر دروغین یهود در قرن هفدهم بود. مسیر زندگی شابتای زوی، در بلاد عثمانی شبیه مسیر زندگی یعقوب فرانک، علی محمد باب و غلام احمد قادیانی در اروپا، ایران و هند است. همگی با ادعای منجی آخرالزمان ظهور کردند و سپس مدعی نبوت و خداوندی شدند.
شابتاي زوي(متولد: 1626 در گذشته به سال 1676) ، دانش آموخته مکتب یک پیغمبر دروغین دیگر به نام «آبراهام ناتان لوي غزه ای» (متولد: 1643 و درگذشته به سال: 1680) بود و از طریق وی پیرو فرقه قباله و يهوديان اشکنازي فلسطین محسوب می شد.
او نخست ادعا کرد «مسيح» است و پس از مدتي در زندان عثماني، ادعاي خدايي نمود. کمي بعد برای نجات جان خویش به ظاهر مسلمان شد. پيروان يهودي او هم تظاهر به اسلام کردند و يک شبکه از یهودیان مخفي را در جهان اسلام بنيان نهادند که «دونمه» ناميده ميشوند. این شبکه مخفی سه مرحله را سپری نمود و در هر مرحله سه پیامبر دروغین ظهور کردند؛ مرحله نخست با پیروی از شابتای زوی در بلاد عثمانی، سپس با پیروی از «يعقوب فرانک» در شرق اروپا و بعد از آن با «عليمحمد باب» در ايران. پشت سر هر سه مرحله، دست های توطئه گر یهود دیده می شود. (شابتاي زوي و فرقه دونمه. سایت شخصی عبدالله شهبازی)
قبل از ادعای شابتای زوی، عناصر فرقه قباله با این پيشگويي که ظهور مسيح در سال 1666 اتفاق می افتد زمینه ایمان آوردن بسیاری از مسیحیان به او را مهیا کرده بودند. وی با این ادعا که مسیح موعود است هم نظر جمعی از یهودیان و هم توجه بسیاری از مسیحیان را به خود جلب کرد. با تبليغات گسترده و چاپ رسالههاي متعدد به زبانهاي هلندي، انگليسي، آلماني و ايتاليايي درباره کرامات او در اروپا، تعداد کثيري از مردم فقير مسيحي، با فروش خانه و وسايل زندگي خود، راهی فلسطین شدند تا او را در بيتالمقدس زیارت کنند.
در اثر این تبلیغات «احمد کوپرولو»، صدراعظم مقتدر عثماني، دستور دستگيري او را صادر کرد. شابتاي زوی را به استانبول بردند. اما احمد کوپرولو، عمق شبکه فرقه ای او را جدّي نگرفت و تنها وي را حبس کرد. او نیز برای نجات خویش در 15 سپتامبر 1666 در حضور سلطان محمد چهارم و اعضاي دربار او اعلام مسلماني کرد. سلطان عثمانی نیز برای وی نام «عزيز محمد افندي» و لقب «کپچي باشي» را برگزید و حتی برای دلجویی از وی دستور داد به او مقرري روزانه بدهند. (همان)
شابتاي زوي، سپس در استانبول ساکن شد و با پیروانش زندگي دوگانهاي را آغاز کرد. به ظاهر مناسک اسلامي را انجام ميداد و در خفا يهودي بود. دائرةالمعارف يهود مينويسد: «همگي آنان يهوديان پنهاني بودند که بهمثابه يک گروه جنگجويان مخفي عليه خليفه عمل ميکردند.» شابتاي زوي، که اينک مورد علاقه سلطان بود، با فرقههاي دراويش عثماني نيز رابطه گرفت و با پیروان خود مناسکی آميخته از تصوف مسلمانان و قباله یهود را انجام می داد. (همان)
شهبازی مناسک فرقه شابتاي را آميخته با هرزگي جنسي می داند و می نویسد: «بعدها، اين گرايش در فرقه ياکوب فرانک بارزتر شد. اما پس از مدتي راز تکاپوي فرقه شابتاي آشکار شد و در اوت 1672 شابتاي زوي و برخي از پيروانش به دليل ترويج هرزگي جنسي در ميان مسلمانان دستگير شدند. در ژانويه 1673 "احمد کوپرولو" شابتاي و سران فرقهاش را به منطقه دولسينو در آلباني تبعيد کرد. در دوران تبعيد شابتاي نيز پيروان او در کسوت مسلمانان به زيارتش ميرفتند. در 17 سپتامبر 1676، شابتاي زوي در 50 سالگي در آلباني درگذشت.»
همزمان با اعلام مسلماني شابتاي زوي، «آبراهام ناتان لوي» در غزه ادعای نبوت خود را ادامه داد و فرقه قباله (کابالیسم) را حفظ کرد. او اعلام کرد که گروش شابتاي زوی به اسلام يک «مأموريت» (رسالت) جديد است و هدف از آن «برافروختن اخگر مقدس در ميان کفار [مسلمانان] است.» (همان)
دائرةالمعارف يهود درباره نظريهپردازي آبراهام ناتان لوی می نویسد: «رسالت اصلي ملت يهود افروختن اخگرهاي مقدسي است که در روح آنان وجود دارد. ولي اخگرهايي وجود دارد که افروختن آن تنها کار مسيح است. لذا، مسيح (شابتاي زوي) براي انجام اين رسالت به «قلمرو خليفه» وارد شده؛ «ظاهراً در برابر او تسليم شده ولي درواقع در حال انجام واپسين و دشوارترين بخش مأموريت خود است و آن تسخير خليفه از درون است. او براي انجام اين مأموريت مانند يک جاسوس عمل ميکند که به درون سپاه دشمن اعزام شده»؛ اين «مبارزهاي در درون سرزمين شيطان است.» (همان)
با مرگ شابتاي زوی آبراهام ناتان لوی به سيروسياحت در اروپا پرداخت و ادعا کرد شابتاي نمرده، بلکه از نظرها پنهان شده و به هجرتي رازآميز در «انوار آسماني» رفته و زماني که «خداي اسرائيل» مشيت کند بار ديگر ظهور خواهد کرد! ناتان غزهاي اما خود نیز در 11 ژانويه 1680، سه سال پس از شابتاي، در مقدونيه درگذشت. تعداد يهودياني که در سال 1666به پيروي از شابتاي زوي به اسلام تظاهر کردند 200 خانوار بودند که بهطور عمده در ادرنه مستقر شدند. در سال 1683 موج ديگري از تظاهر به اسلام يهوديان بلاد عثماني رخ داد. تعداد آنها تنها در بندر سالونيک 300 خانوار بود. اين گروه «دونمه» نام گرفتند که به معناي «برگشته» يا «جديدالاسلام» است. (همان)
در سده بعد، پيروان شابتاي زوي در يمن، ايران، عثماني و شمال آفريقا پراکنده شدند. در حالی که متهم به هرزگي جنسي بودند. «ترديدي نيست که طي چند نسل آميختگي [هرج و مرج] جنسي در ميان آنان رواج داشته است. در اشعار يهودا لوي تووا (درويش افندي)، که در سال 1960 منتشر شد، دفاعيات جسورانهاي به سود الغاء محدوديتهاي جنسي مندرج است.» دونمهها جشن ويژهاي موسوم به «جشن بره» دارند که طي آن به اجراي برخي «مناسک جنسي» ميپردازند. (همان)
«فرانکیست» وایجاد شاخه نظامی
در حوالي نيمه سده هيجدهم، از ميان این فرقه، فردي بهنام «يعقوب فرانک» (متولد: 1726 و در گذشته به سال: 1791) ظهور کرد که فرقهاي نوین به نام «فرانکيست» را بنا نهاد. نام اصلی او «يعقوب بن يهودا ليب» است. او مناسک جنسی دونمه ها را برجسته تر ساخت. او و همسرش متعلق به يک خانواده ثروتمند و تاجر يهودي و ساکن «اوکرائين» بودند.
یعقوب فرانک، در جواني به طريقت قباله و فرقه شابتاي زوي جذب شد و «کتاب زُهَر» را خواند. در دسامبر 1755 سران فرقه دونمه، او را به رياست اين فرقه در لهستان برگزیدند. وی لي در ژانويه 1756، کار او به رسوايي کشيد. زماني که فرانک و پيروانش در يک خانه دربسته مشغول اجراي مناسک جنسي فرقه بودند، به علت باز شدن تصادفي پنجرهها، مردم مطلع شدند و تمامي آنان را دستگير کردند. مقامات شهر، او را آزاد کردند زيرا گمان کردند وي تبعه دولت عثماني است. فرانک نیز ناگزیر به عثماني بازگشت و مدتي به ظاهر مسلمان شد. کمي بعد، رهبري فرقه را در گاليسيا، اوکرائين و مجارستان به دست گرفت. با تلاش او صدها تن از يهوديان پیرو او، به ظاهر مسيحيت (کاتوليک) شدند. مقامات اسقفي منطقه، ورود آنان به سلک مسيحيت را جدی گرفتند. به نوشته دائرةالمعارف يهود: «در سالهاي 1756-1760 بخش بزرگي از پيروان ياکوب فرانک به مذهب کاتوليک گرويدند و فرقهاي مشابه دونمه را در لهستان تشکيل دادند. آنان تنها در ظاهر کاتوليک بودند.» (همان)
با مسيحي شدن فرانک، برخي از مسيحيان لهستان و شرق اروپا به اين فرقه پیوستند. گردانندگان فرقه او در لهستان و روسيه، يهوديان ثروتمند و پیروان آنها صاحب ميهمانخانه ها و ميخانهدارهاي يهودي بودند و توانستند تعدادي از اعضاي خاندانهاي اشرافي و ثروتمند مسيحي را هم به خود ملحق کنند. آنان ابتدا به عنوان عضو فرقه شابتاي زوي شناخته ميشدند. اما در سده نوزدهم «فرانکيست» نامیده شدند.
در فوريه 1760 مقامات دولتي شهر ورشو، در پی اعتراض مردم مسیحی به بی بند و باری جنسی عناصر این فرقه آنان را دستگير کردند و يهقوب فرانک به يک قلعه در چکسلواکي تبعيد شد. با این حال اقامت او در این قلعه با احترام بود. از سال 1762 همسرش نيز به او پيوست و پيروانش به زیارت او ميرفتند و مناسک جنسي انجام ميدادند. او پس از آزادی با خرید اسلحه پيروانش را مسلح کرد و یک شاخه نظامی برای دفاع از فرقه خود تشکیل داد. آنان اونيفورمهاي نظامي ميپوشيدند و تعليمات نظامي ميديدند. موقعیت یعقوب فرانک، چنان مورد توجه قرار گرفت که وقتی در مارس 1775 به وين سفر کرد، امپراتور و وليعهد هابسبورگ از او پذيرايي کردند. به نوشته دائرةالمعارف يهود او به امپراتور قول داده بود به کمک اعضاي سازمان سرّي خود بخشهايي از سرزمين عثماني را تجزيه کند. این وعده در حالی بود که اعضاي به ظاهر مسيحي فرقه فرانک، بهطور ناشناس به عثماني ميرفتند و با دونمههاي به ظاهر مسلمان رابطه استواری داشتند.
آئين فرانک بر پرستش سه خدا استوار است: «خداي خوب»، «برادر بزرگ» و «زن باکره». «خداي خوب» ياکوب فرانک همان «اتيکه کديشه» (علت نخستين) در مسلک شابتاي زوي، است. «برادر بزرگ» همان «خداي اسرائيل» است که شابتاي زوي و ياکوب فرانک پيامبران اويند. «خداي اسرائيل» سرانجام ياکوب فرانک را فرستاد و وي با مجسم ساختن پرستش زن، ضلع گمشده اين تثليث، رسالت خود را به پايان برد. (شهبازی. همان)
برگزاري مناسک جنسي از سوي اعضاي فرقه فرانک امري مسلم و قطعي است. مورخين دانشگاه عبري اورشليم مينويسند اعضاي اين فرقه «در جشنهاي خود به عياشيهاي جنسي ميپرداختند.» يکي از مراسم آنان «پرستش بانو» نام داشت. در اين مراسم «همسر فرانک»، و پس از مرگ او دخترش «اِوا» در برابر پيروانش ظاهر ميشدند و مورد پرستش قرار ميگرفتند. (همان)
فرانک در اواخر عمر شايع کرد که اين دختر، فرزند نامشروع کاترين کبير، ملکه مقتدر روسيه، است! که بهطور ناشناس تحت سرپرستي او قرار گرفت. اين شايعه چنان رواج يافت که حتي برخي مقامات عاليرتبه امپراتوري روسيه نيز آن را باور کردند و گمان بردند که به راستي دختر فرانک از خاندان تزار است.
پس از مرگ ياکوب فرانک، برادرزاده او «جونيوس فري» رهبر فرقه شد. ولی کمي بعد، رهبري فرقه را به «اوا فرانک» سپرد و خود به فرانسه رفت. اين مقارن با انقلاب فرانسه است. جونيوس فري در کسوت انقلابيون در آمد و به يکي از سران کلوپ ژاکوبنها بدل شد. اوا فرانک تا زمان مرگ (1816) رهبر فرقه بود. در سدههاي نوزدهم و بيستم ميلادي، این فرقه فرانک به صورت يک سازمان سرّي به حيات خود ادامه داد. اعضاي آن ظاهرا کاتوليک بودند و مسيحيان مؤمنی شناخته ميشدند. آنان مثل دونمه هاي عثماني، تنها در ميان خود ازدواج ميکردند تا اسرار خود را حفظ کنند. بدينسان، به نوشته دائرةالمعارف يهود، «يک شبکه گسترده خانوادگي» از فرانکيستها پديد شد؛ آنان فرزندانشان را طبق روش خود پرورش دهند. (همان)
اعضاي اين فرقه، به سان «فراماسونها»، يکديگر را «برادر» ميخوانند و مانند دونمههاي عثماني، در لهستان، چکسلواکي و اتریش در دوران ضعف دولت، برای خود عناوين اشرافي جعل می کردند. تا جایی که در سده نوزدهم به مقامات عالي لهستان رسيدند. سازمان سرّي فرانکيست لهستان همچنان با دونمههاي عثماني رابطه داشتند. آنان در شهر ورشو کارخانههاي متعددی ساختند و در سازمانهاي مخفي تکاپويي گسترده داشتند. در سالهاي 1848-1849 تعداد زيادي از فرانکيست ها به آمريکا مهاجرت کردند. حتي امروز هم برخي از اعضاي فرقه فرانکیست تصوير مينياتور «اوا فرانک» را به گردن خود ميآويزند.
شووآن و عریان گرائی مخفی
«پرستش زن» از نمادهايي است که ریشه در مکتب قباله داشت و از طریق انجمن تئوصوفیسم و سپس فرقه «فریتهیوف شووآن» به تصوف نوپدید نیز منتقل گردید.
شووآن گرچه در ایران یک صوفی و علاقه مند به تصوف و عرفان اسلامی معرفی می شود، علاقه وافری به عريان گرائی و ستایش از زن داشت. شووآن از ابتدیا آشنایی با اسلام مورد توجه نخبگان ایرانی قرار گرفت. او در سال 1932 در سوئيس اسلام آورد. خودش می گوید: در سوئيس «يک ملاي جوان ايراني» به او سوره فاتحه را آموخت. سید حسین نصر نام اين «ملاي جوان ايراني» را فاش کرده است. او مينويسد: «خودش [شوان] ميگويد که سوره فاتحه را در سوئيس و از سيد حسن امامي، که بعدها امام جمعه تهران شد، فراگرفته است.»
در آینده درباه شووآن و مکتب او و نیز پیروانش در ایران بیشتر سخن خواهیم گفت. انشاء الله
تارنمائي براي معرفي رجال معاصر