در جستجوي چريكهاي پنهان استكبار (2)کميته اي براي مجازات ملت!
در جستجوي چريكهاي پنهان استكبار (2)
کميته اي براي مجازات ملت!
دکتر مهدي سيف اللهي
در شماره گذشته در نخستين بخش از سلسله مقالات "چريک هاي پنهان" به اهميت جستجو براي يافتن ردپاي اين هسته هاي ضد انقلابي و وابسته پرداختي» و به طور خاص هشدار "داود احمدي نژاد" مبني براي اهتمام گروهاي انحرافي براي ورود به فاز نظامي را نقل کرديم. همچنين به عنوان نمونه به نقش کميته مجازات، بازوي عمليات تروريستي لژهاي ماسوني و فرقه دست آموز بهائيت، در دگرديسي مشروطيت اشاره کرديم و با يادآوري نحوه برخورد اين سازمان تروريستي با "شيخ عباس قمي" صاحب مفاتيح الجنان، به دليل منبرهاي انتقادي وي عليه آمريکا، تمهيدات اين گروهک براي بسط نفوذ استکبار جهاني در ايران را نشان داديم در اين شماره، به طور اجمال به معرفي کميته مجازات و ابعاد و آثار اين سازمان مخفي مي پردازيم. باشد که اين معرفي، شناسائي هسته هاي چريکي مشابه را براي ما آسان تر سازد.
انقلابي يا ضد انقلاب
تا کنون نيز، برخي روايت هاي ضعيف که احياناً منبعث از گزارش هاي منورالفکري است، اعضاي کميته مجازات يک گروه انقلابي، قلمداد مي شود که با هدف تثبت آرمانهاي مشروطه به قتل و ترور روي آوردند و تنها به دليل آنکه خودسرانه به ترور پرداختند، قابل شماتت هستند! اين روايت ها، حتي فرض خودسري در کميته مجازات را هم توجيه مي سازند زيرا آن را ناشي از سرخوردگي اعضاي کميته مجازات و نگران آنها از عدم تحقق آرمانهاي مشروطيت به دليل انعقاد قرارداد استعماري 1919 بين دولت وثوق الدوله و انگليس مي دانند. در حالي كه كميته مجازات در زمان اولين دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش. / 1916م. و در اوج وقايع پس از صدور فرمان مشروطيت تأسيس شد و در اين شرايط اساساً قرارداد 1919 منعقد نشده بود که اعضاي کميته مجازات را سرخورده سازد. به علاوه هسته مرکزي کميته مجازات در تهران، تنها پنج ماه (تا پاييز 1296/1917) فعاليت كرد. بنابراين، عملكرد آن ربطي به قرارداد 1919 نداشت.
اين روايت در قالب مجموعه تلويزيوني "هزاردستان" اثر علي حاتمي نيز صورتي هنرمندانه به خود گرفت. "رضا تفنگچي" قهرمان هزاردستان، که به هنر روي آورده و "رضا خوشنويس" شده بود در واقع، همان "عمادالکتاب قزويني" عضو کميته مجازات بود. او بعدها ، منشي و خوشنويس رسمي رضا خان شد. بخشهائي از مجموعه هزاردستان با تدويني دوباره به صورت فيلم سينمائي "كميته مجازات" عرضه شد.
اما پژوهشهاي اسنادي محققان، حکايت از آن دارد که جنايات "کميته مجازات" يک طراحي هدفمند براي تبديل مشروطيت به "ديکتاتوري مصلحي" و قرباني کردن آرمان هاي مشروطيت زير چکمه هاي استبداد رضاخاني، بود. برخي از عناصر نگون بخت کميته مجازات، پس از آنکه تايخ مصرفشان به پايان مي رسيد، از صحنه روزگار حذف مي شدند. اين تاريخ مصرف نيز زماني پايان مي يافت که هر يک از آنها مأموريت خود را انجام مي داد و ممکن بود ديگر از همراهي با طراحي مورد نظر دچار ترديد شوند و يا احتمال مي رفت هويت و کارکرد آنها افشا گردد.
دستاوردهاي کميـه مجازات
«كميته مرکزی مجازات»، درست ده سال پس از صدور فرمان مشروطه در دهم شهريور سال 1295 هجري شمسي، تشكيل شد. در حالی که در برخی از نقاط کشور نيز کميـه مجازات، تشکلی مخفی داشت. شكل گيري اين كميته، در بحبوحه جنگ اول دول استعماري عليه ملل مستضعف جهان، و با هدف حذف رهبران ضداستعماري ملت تشكيل شد. در حالي كه اعضاي آن پيشتر نيز با ترور ناكام شيخ فضل الله نوري، در همين مسير اقداماتي را انجام داده بودند.
هسته اصلي كميته مجازات، پيشتر خود را در ميان صفوف مشروطهخواهان جا زده بودند و عمدتاً شامل جناح افراطي فرقه دمكرات و لژ فراماسونري "بيداري ايرانيان" بودند.
در بدو تاسيس کميته مجازات، ابتدا "ابراهيم خان منشيزاده"، "اسدالله خان ابوالفتحزاده" گرد آمدند و سپس "محمدنظر خان مشكوه الممالك" را هم به جمع خود پذيرفتند.
اين سه تن، سپس اعضاي ديگري چون را نيز به كميته جذب كردند و با گردآوري اسلحه اقدامات تروريستي خود را آغاز كردند. خط مشي كميته را اين سه تن تعيين مي كردند و با روشهای مختلفی چون تطميع مالی، تهديد، ارعاب و... ديگر اعضا را برای همسوئی با خط مشی خود اقناع می کردند.
در نخستين عمليآت تروريستی، ميرزا اسماعيل خان، رئيس انبار غله كشته شد. سپس آنها به ترور ميرزا محسن مجتهد و آيت ا... بهبهاني از رهبران مشروطيت روي آوردند. در مراحل بعدی رئيس گمرک را کشتند.
آنها معمولاً پيش از هر اقدام تروريستي، اغلب، طي نامه تديد آميزي به قرباني خود هشدار ميدادند كه بايد در سياستهاي خود تجديد نظر كند. «كميته مجازات را رسم بر اين بود كه براي آن اشخاص كه قصد قتل آنها را داشتند، قبلاً شبنامهاي با ژلاتين و بر آن شبنامه علامتي از تصوير يك فشنگ ميفرستادند و آن شبنامه را به دست كودكان خردسال ميدادند. و آن كودك بي آنكه از علت رساندن آن شبنامه به خانة آن اشخاص اطلاعي داشته باشد، در برابر دستمزدي ناچيز، آن شبنامه ژلاتين شده را از زير در آن خانه به درون آن ميسُرانيد يا به دست نوكر آن شخص ميداد و خود با عجله پاي به فرار مينهاد.» (ماهنامه الكترونيكي بهارستان. شماره 17. ص 7)
کميته مجازات بعد از هر اقدام تروريستي نيز با انتشار اعلاميهاي قرباني خود را سد راه آرمانهاي مشروطيت و حتي عامل استعمار انگليس(!) معرفي مي كرد و با انتشار اين اعلاميهها ميكوشيد فضاي وحشت و مبهمي را به جامعه تحميل كند.
كارنامه اجمالي اعضاي كميته مجازات
در ادامه به معرفي اجمالي چند تن از اعضاي كميته و سوابق و عملكرد آنها مي پردازيم:
· سرتيپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"؛
وي عضو بريگاد قزاق بود كه رياست كميته مجازات را بر عهده گرفت. سابقه وي به «انجمن غيرت» بر ميگشت. اين انجمن را "ميرزا ابراهيمآقا تبريزي"، نماينده تبريز و عضو لژماسوني بيداري ايران، تشكيل داده بود.
"مهدي بامداد" در كتاب شرح حال رجال ايران(ج 1، ص 112) و "عبدالله متولي" در كتاب كميته مجازات او را پيرو فرقه ضاله بهائيت معرفي مي كنند. وي در 26 ذيقعده 1336 قمري، به شكلي مرموز در سمنان به قتل رسيد. احتمالاً قتل وي براي پنهان كردن سرنخ ارتباطات آنها با شبكههاي وابسته به استعمار پير صورت گرفت.
· سرتيپ ميرزا "ابراهيم خان منشي زاده"؛
او در ايروان به دنيا آمد و در همان شهر تحصيل کرد. سپس راهی ايران شد و در دارالفنون به ادامه تحصيل پرداخت. پس از آن به نوشتن مقالات منوالفکری در مطبوعات و نظامی گری روی آورد وي همانند ابوالفتح زاده، عضو قديمي بريگاد قزاق و عضو انجمن غيرت تبريز بود.
مهدي بامداد و عبدالله متولي او را نيز بهائي مي دانند. او سرنوشتي مانند ابوالفتح زده يافت و پس از افشاي نامش به عنوان عضو كميته مجازات، به طرز مشكوكي در سمنان به قتل رسيد. پس از قتل اين دو، گروهي به نام «كميته سيمرغ» طي اطلاعيه اي خطاب به رئيس الوزرا ضمن انتقاد از مماشات دولت در قبال بهائيان، تصريح كرد در رسيدگي به پرونده كميته مجازات در نظميه، ابوالفتح زاده و منشي زاده، بر خلاف ميل مسؤولان دولت تصادفاً شناسائي شدند و براي آنكه نقش ساير بهائيان در كميته مجازات مسكوت بماند، اين دو به قتل رسيدهاند. (عبداله شهبازي، تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 44 - 45)
"داوود منشي زاده" فرزند ابراهيم منشي زاده، بعد از فرار رضا خان از كشور، يك گروه چريكي مخفي ديگر، به نام «سومكا» تاسيس كرد كه در خدمت انگليس بود و براي اضمحلال نهضت ملي، ايفاي نقش مي كرد. در خصوص سومكا و داود منشي زاده انشاءالله در آينده سخن خواهيم گفت.
· محمدنظرخان مشكات الممالك؛
او نيز عضو انجمن غيرت بود. مهدي بامداد و عبدالله متولي او را هم بهائي مي دانند. اما وي سرنوشتي متفاوت از دو عضو پيشين كميته مجازات داشت.
در جريان رسيدگي به پرونده كميته مجازات، پس از قتل مشكوك منشي زاده و ابوالفتح زاده، "احمدخان صفا"، مسؤول پرونده فوق در نظميه، به شكلي مرموز به قتل رسيد و مشكات الممالك نيز آزاد شد.
· «احسان الله خان دوستدار»؛
وي نيز بهائي بود. هم مسلكان او در آن زمان نفوذ زيادي در نظميه داشتند. نفوذ بهائيان در نظميه از زمان رياست "كنت دو مونت فورت"، بر نظميه تهران آغاز شد. عبدالرحيم ضرابي(بهائي كاشاني؛ مرتبط با مانكجي هاتريا، رئيس شبكه اطلاعاتي انگليس در ايران) معاون نظميه تهران شد و به اين دليل به "عبدالرحيم خان كلانتر" يافت. پس از قتل احمدخان صفا، مسؤول پرونده كميته مجازات در نظميه، احسان الله خان دوستدار به قفقاز گريخت و عوامل نفوذ بهائيت، اين پرونده را طوري بستند تا ابعاد آن افشا نشود. «كميته سيمرغ» در افشاگري خود خطاب به رئيس الوزرا كه پس از قتل صفا منتشر شده است مي نويسد: «احسان الله خان، قاتل منتخب الدوله و احمد آقاي روحي و ميرزا ضياءالله كه عضو عمده كميته تروريست بودند، هر كدام در يك محلي مشغول عيش و نوش مي باشند... ما، كه بر تمام احوال و اسرار اطلاع داريم، نخواهيم گذاشت كه كابينه وزرا از طايفه «بهائي» تشكيل شود زيرا كه اينها شروع به وزيركشي هم خواهند كرد تا اينكه ديگر كسي زير بار وزارت نرود و ميدان را براي خود مصفا نمايند... اين رشته سر دراز دارد». (عبداله شهبازي، تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 44 - 45)
احسان الله خان، بعدها زا قفقاز بازگشت و به نهضت جتگل پيوست. اما در اوج حملات انگليسيها با نهضت جنگل، احسان الله خان نيز عليه ميرزا كوچك خان كودتا كرد و نهضت جنگل را از درون به فروپاشي كشاند.
· «كريم دواتگر»؛
وي از اشرار ماجراجويي بود كه سفارت انگليس او را برای شرخری و اقدامات تروريستی اجير مي کرد.
وی در سال 1287 هجري شمسي به ترور نافرجام "شيخ فضلاللَّه نوري" دست زد. جريان اين ترور، مصادف با ارائه نظريه «مشروطه مشروعه» از سوی شيخ فضل الله بود. وی پس از آنکه در حرم حضرت عبدالعظيم به تحصن نشست و در خصوص انحراف نهضت مشروطيت و تبديل آن به يک جنبش ضد دينی هوشيار کرد، ترور شد. در جريان ترور شيخ فضل الله، چند نفر ديگر نيز زخمي شدند. اما شيخ فضل الله جان سالم به در برد و كريم دواتگر بازداشت شد. وی در جريان بازجويي، اعتراف کرد که عمليات ترور در سفارت انگليس طراحی و به وی ابلاغ شده است. او حتی اسامي افرادي كه واسطه سفارت انگليس با وی بودند را افشا ساخت. شيخ فضل الله، كريم دواتگر، را بخشيد.
اما وی عبرت نگرفت و تا با تاريخ يافتن مصرفش، در خدمت سفارت انگليس باقی ماند. در بدو تشکيل کميته مجازات، کريم دواتگر به همكاري با اين سازمان تروريستي فراخوانده شد. اولين هدف رسمي کميته مجازات براي ترور، ميرزا اسماعيل خان، رئيس انبار غله بود. اين اقدام تروريستي را "کريم دواتگر"، با موفقيت انجام داد. اما حاضر نشد برای حفظ اسرار کميته مجازات مخفی شود به علاوه آنگونه كه در خاطرات عمادالكتاب روشن ميشود، وی پس از اين اقدام تروريستی، دستمزد زيادي طلب كرد و کميته مجازات به اين نتيجه رسيد که وی را از سر راه بردارد.
بنابراين حذف فيزيکی کريم دواتگر، تنها با هدف مهار اخاذي وي و سرپيچي او از احكام كميته مجازات نبود. با توجه به اعترافات وی پس از ماجرای ترور شيخ فضل الله نوري، کميته مجازات نگران افشای اسرار اين سازمان تروريستي از سوی کريم دواتگر بود.
"احمدعلي خان سپهر" منشي اول سفارت آلمان در تهران مي نويسد: «دستگيرشدگان(اعضاي كميته مجازات) اقرار كردند و گفتند: سرانجام تصميم گرفتيم به كريم دواتگر تكليف كنيم كه يا تعهدات خود را محترم بشمرد و يا با گرفتن مبلغي از تهران خارج شود. متاسفانه پس از چند جلسه ملاقات با كريم هيچ گونه توفيقي به دست نيامد و دواتگر حاضر نشد نه تعهدات سابق خود را انجام دهد و نه با دريافت مبلغي از تهران بيرون رود. رويه خصومت آميز «كريم» ما را مجبور ساخت كه از اجراي نقشه هاي خود دست بكشيم و در درجه اول نسبت به خود اين "عنصر ناجور" اتخاذ تصميم كنيم.... بهادرالسلطنه... به اطلاع كميته رسانيد كه رشيد السلطان... با كريم مخالفتي دارد و حاضر است عليه او وارد كار شود... در جلسه اي كه در حضور ابوالفتح زاده تشكيل يافته بود درباره تهديداتي كه كريم مي كرد مذاكراتي روي داد. توضيح اينكه كريم دواتگر نه تنها موضوع مسافرت خود به خارج از تهران، بلكه اسرار كميته را هم فاش ساخته بود و ما مي ترسيديم كه اين رويه از طرف او آنقدر ادامه يابد تا تمام نقشه هاي ما فاش شود.»
در نهايت ابوالفتح زاده به رشيدالسلطان دستور داد كريم را ملاقات كرده و اين قضيه را تمام كند و اگر نتوانست او را از طريقي كه پيش گرفته منصرف سازد، به ترور او اقدام نمايد. حسين لله از ديگر اعضاي كميته مجازات، مي گويد: «كريم دواتگر در كوچهاي واقع در پشت "تكيه رجبعلي خان" زندگي ميكرد. ساعت سه از شب گذشته، رشيدالسلطان و من درِ خانه كريم دواتگر رفتيم. من در كوچه ايستادم و رشيدالسلطان در زد. زني در را گشود و رشيدالسلطان را شناخت. رشيدالسلطان به آن زن گفت: كريم آقا منزل است؟ آن زن گفت: بله. گفت: به او بگو كه رشيدالسلطان است و كار فوري با تو دارد...» (ماهنامه الكترونيكي بهارستان. شماره 17. ص 7)
آنها در شب 14 فروردين 1296 هجري شمسي، كريم دواتگر را در مجاورت كليساي ارامنه كشتند. او پس از باده نوشي با رشيد السلطان و حسين لله، از پشت سر هدف گلولههاي تفنگ موزر حسين لله قرار گرفت. "كريم دواتگر" قبلاً سه نفر ديگر را به عضويت كميته مجازات درآورده بود؛ عمادالكتاب، ميرزا علي اكبر خان ارداقي و بهادرالسلطنه.
· «عمادُ الکُتّاب»؛
نام اصلي وي "ميرزا محمدحسين سيفي قزويني" است كه بيشتر به لقب هنري خويش به عمادالكتاب و احياگر مكتب خوشنويسي ميرزا محمدرضا کلهر مشهور است و از او به سبب نگارش کتابچههاي آموزشي «رسم المشق»، تاسيس نخستين انجمن خوشنويسي در ايران و... گرامی می دارند.
در مجموعه تلويزيونی "هزاردستان" و "کميته مجازات"، علی حاتمی، عمادالکتاب، را در قالب شخصيت "رضا خوشنويس" معرفی می کند که هدفش مجازات عمال وابسته به استعمار است!
عمادالکتاب، به پيشنهاد كريم دواتگر، به عضويت كميته مجازات در آمد. در جريان رسيدگي به پرونده كميته مجازات، وي نيز دستگير و به پنج سال حبس محکوم شد. در سال ۱۳۰۰ هجري شمسي در حالي كه ۶۰ سال سن داشت از زندان آزاد گرديد. اما ملزم شد در قم اقامت كند و تحت نظر باشد.
وقتي رضاخان به سلطنت رسيد، عمادالكتاب را به دربار فراخواندند و او را مأمور تحريرات دربار كردند. در سال ۱۳۱۳ شمسي نيز وزارت معارف به او "نشان درجه يک فرهنگ" و دربار رضاخان به وي "يک قطعه مدال نفيس" اعطا كرد.
او در سال 1315 در سن 75 سالگي درگذشت و در امامزاده عبدالله شهر ري مدفون شد. كتاب " کميته مجازات در خاطرات عماد الکتاب" (به اهتمام محمد جواد مرادي نيا. نشر اساطير. سال 1384) ابعادي از ارتباط وي با اين سازمان تروريستي را نمايان ميسازد.
· «ميرزاعلي اكبر ارداقي»؛
وي برادر قاضي شهيد ارداقي بود كه با معرفي كريم دواتگر به عضويت كميته مجازات درآمد. او در خاطرات خود تصريح مي كند: «من و عمادالكتاب افراد گمنامي بوديم و سه نفرديگر(منشي زاده، ابوالفتح زاده، مشكوه الممالك) نيز بهايي بودند. لذا اين خود موجب شد كه كسي درباره ما پنج نفر سوءظني نبرد...» (خاطرات علي اكبر ارداقي. ص .51)
· «بهادر السلطنه كردستاني»؛
وي با معرفي كريم دواتگر به عضويت كميته مجازات درآمد. پس از ترور رئيس انبار غله، كريم دواتگر، مطالبه دستمزد خود را از طريق بهادرالسلطنه به كميته مجازات منتقل ميكرد. بهادرالسلطنه و كريم دواتگر در پنجمين عمليات تروريستي کميته مجازات، «منتخب الدوله» خزانه دار کل را به قتل رساندند.
حسين لله عضو كميته مجازات مي گويد: «ابوالفتحزاده، كريم دواتگر را فريب داد و به او گفت كه كميته حكم قتل منتخبالدوله را صادر كرده است...، كريم دواتگر فريب خورد و... منتخبالدوله را، بي آنكه كميته رأيي در قتل او صادر كرده باشد، به ضرب چند گلوله از پاي درآوردند. بعد از انجام قتل منتخبالدوله، كميته به خاطر سرپيچي و تمرد، خود كريم دواتگر را محكوم كرد و من و رشيدالسلطان مأمور ترور او شديم.» (ماهنامه الكترونيكي بهارستان. شماره 17. ص 7).
پس از قتل كريم دواتگر، كميته مجازات گويا نگران بود بهادرالسلطنه به سبب ارتباطش با کريم داوتگر، اسرار اين سازمان تروريستی را فاش سازد. شايد به همين دليل بود که بهادرالسلطنه را نيز به اتهام تمرد، از کميته مجازات اخراج کردند. به بهادرالسلطنه گفتند كه کميته مجازات گرچه در جلسات اسم منتخب الدوله را به ميان آورده ولي كميته مجازات رسماً تصميم نگرفته بود او را ترور كند!
· «رشيد السلطان»؛
او پسر حسينقلي خان خلخالي بود که به عضويت کميته مجازات در آمد. وي فرداي روزي كه كريم دواتگر را كشت، همراه با"سيدمرتضي" و "ميرزا عبدالحسين ساعتساز" دو عضو ديگر كميته دستگيري شد و به زندان افتاد. در جريان فيصله دادن به پرونده كميته مجازات، رشيدالسلطان به حکم دادگاه به اعدام محکوم و در سال ۱۲۹۷ هجري شمسي به دار آويخته شد.
کارنامه فرزند نامشروع استعمار
كميته مجازات، اساساً نيازي به شناسنامه، مرامنامه و مشي سياسي معيني نداشت. اين سازمان تروريستي فرزند نامشورع استعمار پير بود كه با مديريت عاليه "سر اردشير جي اريپورتر" نماينده برجسته شبكه جاسوسي انگليس در ايران و تحت نظارت ماسونهاي وحشي تاسيس شد. اين سازمان تروريستي، دغدغه خود را برخورد با خائنان ملت و عوامل وابسته به بيگانه! عنوان مي نمود و همزمان در مسير ايجاد بحران در كشور، با هدف زمينهسازي براي تأسيس يك دولت مستبد و به اصطلاح اصلاحگر، گام بر ميداشت.
از اين رو كميته مجازات در اين هدف، دقيقاً با هدف استعمار پير مبني بر "تاسيس يك دولت مستبد و مقتدر وابسته" در برابر نفوذ احتمالي شوروي در ايران، همسو بود. چنانكه اعضاي «حزب دموكرات عاميون» همانند "سيد حسن تقي زاده"، "حسينقلي نواب"، "وحيدالملك شيباني" نيز همسو با كميته مجازات خواستار تشكيل يك دولت مقتدر متكي به انگليس و مستقل از روحانيت بودند. در برخی موارد کميته مجازات، رسماً خود را وابسته به حزب دموکرات عاميون معرفی می کرد. چنانکه در شماره پيشين گفتيم، نامه تهديد آميز آنها به "شيخ عباس قمی"(ره) با امضای "کميته مجازات حزب دموکرات" ارسال شده بود.
به علاوه، لژ ماسوني "بيداري ايرانيان" هم در جستجوي تاسيس «ديكتاتوري مصلحي» بود. در اين لژ، برخي از اعضاي حزب دموكرات عاميون كه در بالا ذكر كرديم به علاوه شيخ ابراهيم زنجاني، مهدي خان غفاري(بهائي و موسوم به وزير همايون) احمد قزويني، دبيرالملك شيرازي، سيدحسن تقيزاده، سيدنصرالله تقوي، ميرزا صادقخان اميري فراهاني (اديبالممالك)، حسن پيرنيا(نخست وزير در دوره رضاخان)، (زرتشتي و طراح تاسيس سلطنت پهلوي و از كارگزاران اصلي شبكه جاسوسي انگليس در ايران)، محمد علي فروغي(ذكاءالملك؛ يهودي تبار و عامل استقرار سلطنت پهلوي، نخست وزير در دوره انتقال قدرت به رضا خان و سپس محمدرضا پهلوي)، اردشير جي ريپورتر و... عضو بودند.
اربابان منورالفكر كميته مجازات و فراماسونهاي وحشي هوادار آن، بعدها دستمزدهاي خوبي گرفتند. محمد علي فروغي چند بار نخست وزير شد و در جريان انتقال قدرت از قاجار به رضاخان و از رضاخان به محمدرضا پهلوي، رئيس كينه بود. فروغي در مراسم تاجگذاري رضاخان، طي خطابهاي او را وارث تاج و تخت كياني و پادشاهان باستاني ايران ناميد.
پيرنيا به نخست وزيري رسيد و تقيزاده هم بارها، به مقامات عاليه دست يافت و در كسوت سناتورها بود كه جان سپرد.
شيخ ابراهيم زنجاني، كه دادستان محاكمه شيخ فضل الله نوري و صادر كننده حكم اعدام وي بود، البته پيش از دستمزدش را گرفته و به وكالت مردم زنجان دست يافته بود. شيخ ابراهيم زنجاني، مانند فروغي، فعاليت ادبيانه هم داشت. وي با القائات اردشير جي ريپورتر، رسالهاي به نام "شهريار هوشمند" نوشت و در آن ضرورت تاسيس "ديكتاتوري مصلحي" را تئوريزه كرد.
شگفت اينكه در بحبوحه دولت محمد خاتمي، سعيد حجاريان مشاور وي كه بعد از يك ترور صوري به مغز متفكر اصلاحات ملقب گرديد در روزنامه ايران از ضرورت تاسيس "ديكتاتوري مصلحي" سخن گفت. اين در حالي است كه وي همزمان عضو حزب مشاركت بود و اين حزب، خود را مدافع رای مردم و جمهوريت می دانست. به علاوه، حزب مشاركت نيز مانند حزب دموكرات عاميون، خواهان استقلال دولت از روحانيت و تفكيك نهادهاي ديني از نهادهاي سياسي بود.(نامه دوم محمد رضا خاتمی دبير کل وقت حزب مشارکت به عسگراولادی دبيرکل وقت حزب موتلفه اسلامی) در باره اشتراکات حزب مشارکت و حزب دمکرات عاميون، خودزنی ها و رفتار خشونت طلبانه آن از جمله ترور صوري سعيد حجاريان، انشاءالله در آينده سخن خواهيم گفت.
بنابراين كميته مجازات، بازوي عملياتي-تروريستي احزاب و شبكههاي پنهان و آشكار وابسته به استعمار انگليس بود. بعد از آنکه برخی از اعضای آن با هدف نهان سازی اسرار تشکيلاتی به طرز مشکوکی به قتل رسيدند و يا اعضای درجه دوم آنها، اعدام شدند، اربابان کميتـه مجازات، پاداش های خود را گرفتند.
عمليات تروريستي كميته مجازات، بخشی از يک طرح جامع تر بود. مهار روسيه و حفظ امنيت مستعمره هندوستان براي انگليسيها، راهبرد اصلي استعمار پير در ايران بود. اما، قاجارها و مجلسي برآمده از راي مردم، معلوم نبود ضامن اجراي اين راهبرد باشد. از اين رو، استعمار پير، تاسيس يك ديكتاتوري وابسته را ضروري ميدانست.
بر اساس يک طرح جامع، انگليس قصد داشت با ايجاد رعب و وحشت و هرج و مرج، دربار قاجار و نظام نوپاي مشروطيت را در تامين امنيت ناتوان نشان دهد و با تحميل ناكارآمدي مصنوعي به نظام سياسي حاكم بر ايران، راه را براي تاسيس رژيم ستمشاهي پهلوي هموار سازد.
به علاوه اميدوار بود در زير چكمههاي اين ديكتاتوري وابسته بتواند ظرفيتهاي "قدرت نرم ملت ايران" را کاهش دهد و شکنندگی ملت ايران را شدت بخشد تا ملت ايران، ديگر توانی برای تكرار خيزشهاي مشابه "نهضت تحريم تنباكو" نداشته باشد. انگليسی ها برای اجرائی کردن طرح جامع خود، نيازمند حذف رهبران مذهبی، تاسيس ديکتاتوری وابسته و مهار استعداد قيام و نهضت های عاشورائی در ايران بودند. بر اساس همين طرح، مبارزه با فرهنگ اسلامي آن چنان وسعت گرفت كه حتي رضاخان از برگزاري مراسم سوگواري حضرت اباعبدالله الحسين(ع) نيز جلوگيري ميكرد.
كميته مجازات ضمن آنكه با ايجاد هرج و مرج راه را براي تاسيس رژيم پهلوي هموار ميساخت، در واقع خود همان سياستهاي رضاخاني را اجرائي كرد. رژيم منحوس پهلوي را ميتوان مدل شبيه سازي شده "كميته مجازات" ارزيابي كرد. اگر اين كميته سياستهای استعمار را به صورت دفعي پيگيري كرد، رژيم پهلوي، همين سياستها را در قامت يك رژيم و در عرصههاي مختلفي بسط ميداد.
اهداف کميته مجازات نه تنها از ميان رهبران دينی بلکه مديران با کفايت نيز بودند. چنانکه ملاحظه شد، آنها برای نهان ساختن دست های مرموز تشکيل دهنده کميته مجازات، مسئول رسيدگی به پرونده قتل رئيس انبار غله را ترور کردند. به علاوه کميته مجازات با قتل رئيس انبار غله و رئيس گمرک، ضمن ايجاد رعب و وحشت و القای نکارآمدی دولت قاجار در حفظ امنيت، شايد مأموريت داشت زمينه لازم برای بخش ديگری از اهداف استعماری انگليس را مهيا سازد. چرا که با ترور رئيس غله و رئيس گمرک، راه برای اعمال پروژه قحطی مصنوعی و نسل کشی در ايران هموار گرديد. برای جلوگيری از تطويل اين بحث يادآوری می کنيم که دکتر قلی مجد، محقق ايرانی مقيم آمريکا، در کتاب خود "قحطی بزرگ"(تهران. نشر مرکز مطالعات و پژوهشهای سياسی) به تفصل در اي« باره سخن می گويد. دکتر مجد براساس تحقيقاتی دامنه دار بر روی اسناد آمريکائی ها، آشکار می سازد که طی آن برهه زمانی، اين قحطی مصنوعی حدود 10 ميليون نفر از جمعيت ايران را کاسته است. در حالی که در آن سالها، هيچ گزارشی از کاهش نزولات آسمانی و خشکسالی در سفرنامه ها، خاطرات و مطبوعات ثبت نشده است، اما انگليسی ها با خروج گسترده غله از ايران ضمن تغذيه قوای خود در جريان جنگ دول اروپائی با ملل جهان، ملت مسلمان ايران را در تنگنای مرگباری قرار داده است. ذکر اين نکته مهم است که ايران، تنها سرزمينی در بلاد اسلامی بود که مستعمره نشد و با رهبری علمای بزرگواری چون ميرزای شيرازی و در نهضت هايي چون نهضت تحريم تنباکو، منادی بيأاری مسلمانان در برابر استعمار بود.
تارنمائي براي معرفي رجال معاصر