چريک های مخفی استکبار (4) حيدر عمو اوغلی؛ جنايت در دو نهضت
چريک های مخفی استکبار (4)
حيدر عمو اوغلی؛ جنايت در دو نهضت
۹ دی شماره ۳۴- تاریخ ۲۶ آذر ۱۳۹۰

عمو زاده کمونيست
يکي از چهره هايي مرموز تاريخ معاصر ايران که در تضعيف دو نهضت مشروطيت و جنگل دگرديسی اين نهضتها به يک جنبش سکولار و ضد دين نقش داشت، «حيدر عمواوغلي» است. با اين حال، رد پای او نه تنها در تهران، بلکه در شورش آفرينی در مشهد، کودتا عليه ميرزا کوچک خان، فتنه انگيزی در طوايف و ايلات لر و حتی در قفقاز، فرانسه و آلمان نيز ديده می شود. گرچه مطبوعات وی تجليل می کردند و هنوز برخی او را يک قهرمان می دانند، اما هويت وی 90 سال پيش برای مردم با بصيرت گيلان آشکار شد و او را مجاهدان نهضت جنگل (و شايد هم خود ميرزا کوچک خان) اعدام کردند. اساسا، مطبوعات وابسته که به سان پايگاه های استعمار پير و دشمن مستکبر عمل می کنند، همواره می کوشند در رويکردی دوگانه و منافقانه، ضمن تجليل از تروريست های جنايتکار و خائن، خشونت را تقبيح کنند!
نامی که بوی باروت و ترور می داد
"حيدرخان عمو اوغلي" گرچه به اين نام مشهور است اما چندين نام و لقب داشت؛ او در زمان خود به حيدر "چراغ برقي"، "بُمبيست" و "بمب ساز" نيز شهرت يافت. با اين حال، نام او هيچ کدام از اينها نبود. نام ايرانی او "خداداد" و نام روسی او "تاري ويرديوف" بود.
وی به سال ۱۲۵۹ ه.ش (۱۸۸۰م) در «بادکوبه» ، به دنيا آمد. کسانی که خواسته اند او را ايرانی معرفی کنند محل تولد وی را اروميه، سلماس يا خوی نوشته اند. پدرش "علي اکبر" از ايل افشار بود که به طبابت اشتغال داشت. مادر وی نيز "زهرا" نام داشت. مردم علي اکبر افشار را «عمو» مي ناميدند، از همين رو "حيدر" نيز به "عمو اوغلي" (يا عمو اوغلو؛ پسرِعمو علي اکبر) شهرت يافت.
علي اکبر افشار در سال 1265 ه.ش (1886 م) به شهر الکساندر پُل (لنيناکان) در ارمنستان کوچ کرد. "حيدر خان عمو اوغلی" تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در ايروان گذراند و در اين ايام همانند "احسان الله خان دوستدار" تمايلی توأم به بهائيت و کمونيسم داشت. عمو اوغلی در 18 سالگي به حزب "سوسيال دمکرات" روسيه پيوست و تحت تأثير. انقلاب ۱۹۰۷ روسيه قرار گرفت. سپس به دانشکده برق موسسه فنون (انستيتوي پلي تکنيک) در گرجستان رفت و ديپلم فنی برق گرفت.
بعد در باکو، به همراه کراسين که از کمونيست های معروف بود، يک ايستگاه برق برپا کرد. چندی بعد در کارخانه "بافت متقال" به عنوان مهندس برق استخدام شد و سرانجام در صنايع نفتي "تقي اُف" سرمکانيک شد. در اين دوران به عضويت کميته مرکزي حزب سوسياليست ها، به رهبري "نريمان نريمان اُف" در باکو پيوست.
در سال 1317 ه.ق بود که مظفرالدين شاه، به اروپا سفر می کرد و سه روز در باکو ماند. متوليان آستان قدس با اطلاع از اختراع چراغ برق، از مظفرالدين شاه خواستند برای تأمين روشنايي حرم مطهر رضوی، يک کارخانه توليد برق تهيه کند. مظفرالدين شاه نيز پذيرفت و با دستور وی و برای تاسيس کارخانه، موتور برقی خريداری شد. اين کارخانه که با زغالسنگ کار مي کرد در کوچه اي به نام چراغ برق، در بالاخيابان مشهد تأسيس شد. تاسيس اين کارخانه پای عمو اوغلی را به مشهد باز کرد.
به گزارش "احمد کسروي" پس از خريد ماشين برق، لوازم و چهارصد چراغ، حيدر عمو اوغلی به دليل تحصيلات فني برق، به دعوت (حاج ميرزا محمود ميلانی (رضا اُف) از بازرگانان تبريزی، راهی خراسان شد و در مرداد 1281 هجری شمس (جمادي الاولي 1320 ه.ق) در کارخانه برق مشهد استخدام گرديد.
حضور عمو اوغلی در مشهد 15 ماه به طول انجاميد و اين در دوره حکومت " نَيِّرُ الدُّولِه" در مشهد و توليت "سهامُ المُلک" در آستان قدس رضوی بود. وی، از اين فرصت استفاده کرد تا افکار حزب سوسيال دموکرات روسيه را در مشهد اشاعه دهد. وی از روسيه مأموريت داشت شعبه اين حزب ضد دين روسی را در مشهد مقدس تاسيس کند. اما موفق نشد.
عمو اوغلی، با متولي باشي آستان قدس رضوي و حاکم وقت خراسان روابط حسنه نداشت. مورخان گزارش هايی از کشمکش هايي او با توليت آستان قدس، را ثبت کرده اند. او با تحريک مردم، نيرالدوله، حاکم خراسان را عامل گراني نان و قحطي معرفی کرد و شورشی در مشهد برانگيخت. در اين بلوا که در سال 1282 ه.ش (1321 ه.ق) رخ داد، چند خانه از خواص شهر از جمله خانه نايب التوليه به تاراج رفت. در پی اين فتنه انگيزی، نيرالدوله از حکومت مشهد عزل شد و رکن الدوله به جای وی منصوب گرديد.
عمواوغلي در مهر 1282 ه.ش (رجب 1321 ه.ق) از مشهد به تهران رفت و در کارخانه برق حاجي امين الضرب استخدام شد و از همين جا به "حيدرخان برقي" مشهور شد. وی در تهران نيز در تدارک آشوب و بلوا بود.
به ويژه در سرآغاز پيروزی مشروطيت، در بستر ضعف و ناکارآمدی دربار قاجاربه افرادی چون حيدر خان عمو اوغلی، فرصت فتنه انگيزی می يافتند. بديهي بود که منش کمونيستی وی موجب می گرديد کساني که رهبران مذهبی، در صدر فهرست ترورهای او قرار گيرند.
او ظاهراً در تهران فعال مايشاء بود. اقداماتي چون تأسيس حزب کمونيست ايران، رياست «کميته ترور» يا «کميته وحشت»، شرکت در نقشه قتل "ميرزا علي اصغر خان اتابک"، بمب انداختن در خانه علاءالدوله، سوءقصد به محمد عليشاه، قتل آيت الله بهبهاني و رياست کميته مرکزي حزب کمونيست جديد در اولين کنگره خلقهاي شرق در سال 1328 ه.ش، از جمله فعاليتهاي او بوده اند.
دو پرونده از عمو اوغلی
ردپای حيدر عمو اوغلی در چند حزب و انجمن مخفی و چند جنايت ديده می شود برای آشنائي بيشتر با وی، اشاره ای به پرونده اقدامات تروريستی وي عليه يک صدر اعظم و يک شاه قاجار، مناسب خواهد بود.
ميرزا علی اصغر خان اتابک (امين السلطان) صدراعظم و رئيس الوزرای با سابقه قاجار، بود که در 6 شهريور 1286 ه.ش (21 رجب 1325 ه.ق) هدف يک عمليات تروريستی قرار گرفت و جان سپرد. او براي معرفي وزير فرهنگ و عدليه خود به مجلس رفته بود و پس از پايان جلسه، در حالي كه با سيد عبدالله بهبهاني از مجلس خارج مي شد، در مقابل مجلس شورای ملی ترور شد.
قاتل او "عباس آقا صراف تبريزي" بود که پس از انجام عمليات با هدف نهان نگه داشتن دست های مرموز طراحی عمليآت ترور، با شليك گلوله اي در دهانش خود را كشت. او «عضو انجمن فدايي ملت» بود و با هدايت "حيدر خان عمو اوغلي" صدر اعظم را ترور کرده بود.
اندکی بعد عمو اوغلی، از سوی حزب "اجتماعيون عاميون تهران" و "انجمن آذربايجان" مأموريت ترور محمدعليشاه را بر عهده گرفت. اين ترور نافرجام، درست شش ماه پس از ترور امين السطلان صدر اعظم، به وقوع پيوست و گويی روزنامه های منورالفکر و هوادار استعمار پير در انتظار وقوع آن بودند و سياست خبری واحدی را در قبال آن اتخاذ کردند.
عمليات ترور عليه "محمدعلي شاه"، قطعا با هدف تضعيف حاکميت داخلی و زمينه سازی برای انحراف نظام نوپای مشروطيت صورت گرفت. در پی اين عمليات نبردی فرسايشی بين مجلس و دربار شدت گرفت و در نهايت به استبداد صغير منتهی گرديد. پيش از ترور، همکاري محمد عليشاه با مشروطيت در اوج بود. نه تنها رهبران مشروطه بدين واقعيت اذعان دارند، بلکه سفير انگليس (و نه سفير روس که شائبه حمايت از شاه را ايجاد کند) مي نويسد: "با توجه به اينکه در مدت اخير رفتار خلاف مشروطگي از شاه ديده نشد، اين سوءقصد خلاف انتظار بود." (فريدون آدميت، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران. تهران، روشنگران، بي تا، ج2، ص271)
پيش از ظهر جمعه 8 اسفند 1286 ه.ش (15 محرم 1326 ه.ق) نمايندگان مجلس با شاه ديدار و گفت و گو داشتند. به گزارش احمد کسروی، عصر شاه براي گردش قصد عزيمت به دوشان تپه را داشت که در حين عبور از خيابان باغ وحش تهران، دو نارنجک به سوي کالسکه او پرتاب شد. چند تن کشته و زخمي شدند اما شاه جان سالم به در برد. نقشه اين کار را حيدر عمواوغلي کشيده و بمب را نيز او ساخته بود. پس از کشتن اتابک، اين دومين شاهکار عمو اوغلی بود که «اگر پيش رفتي هر آينه نسخههاي بزرگي را در پي داشتي. اين بمب اگر محمدعلي ميرزا را از ميان برده بودي جنبش مشروطهخواهي ايران رنگ و بوي ديگري به خود گرفتي.» (احمد کسروي، تاريخ انقلاب مشروطه ايران. تهران، اميرکبير، 1357، صص 3- 542)
"يحيي دولت آبادي" –داماد صبح ازل بابی مسلک- آگاهی خود و دوستانش از ترور محمد عليشاه را فاش می سازد: «ساعتي پيش از اين واقعه، نگارنده در منزل خود با يکي از ناطقين تندرو ملت نشسته، شخص مزبور ميگويد احتمال ميرود صدايي بلند شود و پس از وقوع واقعه معلوم ميشود او هم از توطئه مسبوق بوده است." (حيات يحيي. ج2. تهران. عطار. 1362. ص200)
افرادي که از سوي تشکلهاي سياسي افراطي به عنوان ناطقان ملت مطرح ميشدند همانا ملکالمتکلمين و سيد جمال واعظ بودند. آنان عضو اجتماعيون عاميون بودند و در تحريک افکار و ايجاد تشنج از هيچ کوششي دريع نميکردند. دولتآبادي با آن دو، به ويژه با ملکالمتکلمين، روابط ويژه داشته و درسخني که از او نقل کرديم منظورش از ناطق تندرو، ملکالمتکلمين بوده که به هر دليل نخواسته نام او را بگويد.
پس از اقدام تروريستی عليه محمدعليشاه، عمو اوغلي، به باکو گريخت و در آنجا، عده اي دواطلب را براي مبارزه با محمدعليشاه گرد آورد. سپس در تبريز به صفوف مجاهدان مشروطه خواه پيوست. ترور "شجاع نظام مرندي" با بمب را به عمو اغلی نسبت داده اند.
در سال 1288 ه.ش از سوی حزب دموکرات مأموريت يافت مخفيانه به ميان ايل بختياري برود. اما مجددا به تهران بازگشت.
تحقق پيش بينی شيخ فضل الله درباره سيدعبد الله

در 24 تيرماه 1289 ه. ش (نهم رجب 1328 ه.ق) گروهی به خانه آيت الله سيدعبداللَّه بهبانی بن سيد اسماعيل مجتهد بهبهاني، رفته و با شليك سه گلوله، وي را به شهادت رساندند. آن بزرگوار از شخصيت های موثر در جريان نهضت مشروطيت، بود و همراه با آيت اللَّه سيدمحمد طباطبايي و شيخ فضل الله نوری، رهبري مشروطهخواهان را به عهده داشت. وي پس از به توپ بستن مجلس و پس از ضرب و شتم و اهانت به ايشان، به دستور محمدعلي شاه قاجار به كرمانشاه تبعيد شد و پس از چند ماه راهي عتبات گرديد. وقتی مجاهدان مشروطه خواه تهران را فتح کرده و با برکناری محمدعليشاه به استبداد صغير پايآن دادند، آيت اللَّه بهبهاني، به تهران بازگشت و موقعيت ممتازی در مجلس يافت و رهبری اكثريت مجلس دوم موسوم به اعتداليون دوم را عهده دار شد. در حالی که در اين مجلس گروهی افراطی وابسته به استعمار که حداقل 8 نفر آنان بابی و بهائی و تعدادی ديگر عضو انجمن های مخفی و لژهای ماسونی، بودند يک اقليت منسجم را تشکيل داده بودند. بهبهانی، همانند طباطبايي، بصيرت و ژرف انديشی شيخ فضل الله نوری را نداشت و به جای همراهی با شيخ فضل الله نوری برای مهار گروه وابسته به استعمار پير، تلاش برای حفظ وحدت و انسجام در صفوف مشروطيت را به شيخ فضل الله نوری توصيه می کرد. اما همانگونه که شيخ فضل الله نوری پيش بينی کرده بود(بنگريد به 9 دی شماره ؟)، چريکهای مخفی وابسته به انگليس اول، شيخ فضل الله نوری را اعدام کردند و سپس به ترور سيد عبدالله بهبهانی دست زدند.
ابراهيم صفايي در کتاب "رهبران مشروطه" درباره آيت الله سيد عبدالله بهبهاني و عملکرد حيدر خان مي نويسد: «اعتداليون مجلس که اکثريت داشتند، بيشتر از بهبهاني تبعيت مي کردند، به همين مناسبت، دموکراتها (در رأس آنها تقي زاده) که جبهه تندرو و انقلابي مجلس بودند، با بهبهاني، مخالف شدند. آنها ظاهراً معتقد بودند که او نفوذ خود را برتر از مشروطه مي داند و مجلس را تضعيف مي کند، ولي در باطن، شخصيت و نفوذ او را مانع پيشرفت مقاصد خود مي دانستند، به همين دليل نقشه قتل بهبهاني کشيده شد.»
درست يکسال بعد از اعدام شيخ فضل الله، عناصر وابسته به استعمار که ديگر وجود سيد عبدالله بهبهانی را برای اهداف خود مزاحم مي ديدند، نقشه تروري که حسن تقی زاده و ديگر سران دموکرات حزب دموکرات طراحی کرده بودند را به چريک های مخفی دادند.
در آغاز شب 24 تيرماه، "حيدر عمواوغلي"، حسين لله بود - كه بعدها با ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك در كميته مجازات همكاري كرد -، "رجب سرايي" و يک نفر ديگر در حالي که سر و صورت خود را مستور کرده و به قيافه رهزنان نقابدار درآمده بودند، به منزل بهبهاني رفتند، آنها با عجله راه پله هاي ايوان تابستاني را پيش گرفتند و با سه گلوله پياپي، سيد عبدالله بهبهانی را به شهادت رساندند.
پس از شهادت وي، مجلس شوراي ملي و بازار تهران تعطيل و عزاي عمومي اعلام شد. در مراسم تشيع وی مردم شعار می دادند؛ «تقيزاده گفت و شقی زاده کشت؟». پيكر آن بزرگوار را در محل تولدش شهر نجف اشرف دفن کردند.
رخنه در نهضت جنگل
در اسفند 1289 يپرم خان، عمو اوغلی را دستگير و تبعيد کرد. بی گمان تبعيد برای وی فرصتی بود تا افتادن آب از آسياب از مهلکه به دور ماند. عمو اوغلی سپس به روسيه و از آنجا به فرانسه و سوئيس رفت و مدتی به همکاران لنين پيوست. اما چندی بعد بازگشت و از سوی شوروی مأموريت يافت تا در نهضت جنگل رخنه کند. (ابراهيم فخرايی، سردار جنگل ميرزا کوچکخان. چ پنجم. تهران. جاويدان. 1354. ص 366) تا ماهيت نهضت جنگل را از يک نهضت دينی به جنبشی ضد دينی و کمونيستی تبديل کند. (شاهپور آليانی، نهضت جنگل و معينالرعايا (حسنخان آليانی)، تهران، ميشا، 1375، ص 58).

او توانست طی مذاکراتی با ميرزا کوچک خان و ادعای تلاش برای رهايي خلقها تحت لواي سوسياليسم، در دوره هفت ماهه پايانی نهضت جنگل از ارديبهشت سال 1300 ه.ش به اين نهضت ملحق شود. اين در حالی بود که عمر نهضت بيش از 7 سال بود. گرچه ميرزا کوچک خان، به دليل گرايش های کمونيستی عمو اوغلی، به وی چندان اعتمادی نداشت اما وی با ارسال پول و اسلحه در ميان مجاهدان نهضت، کوشيد موقعيت خود را در ميان جنگليها، تحکيم کند.
«حيدر خان، پنهانی با 200 نفر و تعدادی اسلحه به وسيله دو کشتی وارد ايران شد. ابتدا با انشعابيون يعنی احسان اللّه خان و خالو قربان تماس برقرار کرد. احسان اللّه خان از ورود و حضور حيدرخان خشنود نبود؛ زيرا او را قويتر از خود ميدانست. چون فرد قدرت طلبی بود، ميترسيد که حيدر خان قدرت را به دست بگيرد و کلاهش پس معرکه بماند و عنان رهبری دست حيدر خان بيفتد.» (شاهپور آليانی. نهضت جنگل و معين الرعايا (حسنخان آليانی)، تهران. ميشا. 1375. ص 148.)
عمو اوغلی پس از مدتی عضو کميته «انقلاب و جمهوری گيلان» و کميسر خارجه آن شد و همکار ميرزا کوچکخان، که سر کميسر بود، گرديد. (ابراهيم فخرايی. سردار جنگل ميرزا کوچکخان. ص 366 / ص 329)
محققان سقوط و شکست نهضت جنگل را ناشی از نفوذ و اقدامات تفرقه افکنانه فرصت طلبانی چون عمو اوغلی، خالو قربان، احسان الله خان دوستدار و... دانسته اند. کم دقتی در گزينش و عضوگيری نهضت موجب ورود و سپس قدرت گرفتن افراد کمونيست و بهائی در نهضت شد.
عمو اوغلی پس از تثبيت موقعيت خود در نهضت، نقشه ترور ميرزا کوچک خان را طراحی کرد. (همان. ص 420 و 366) اما اين بار خود به دام افتاد و مجاهدان جنگل، او را دستگير و در روستای مسجد پيش در بين ايل و قبيله آليانی محبوس کردند، تا محاکمه شود. (همان. ص 422) افراد اين قبيله پس از شکست نهضت جنگل، او را در ۵ آبان ۱۳۰۰ ه.ش (۱۸ اکتبر ۱۹۲۱ م) خفه کرده و در همان روستا مدفون کردند. عدهای هم کشته شدن عمو اوغلی را به امر ميرزا کوچکخان دانسته اند. عمو اوغلی گرچه اعدام شد ولی توانست با همکاری ديگر چريک های مخفی وابسته، نهضت جنگل را نيز به فروپاشی بکشاند. 40 روز پس از اعدام عمو اوغلی، ميرزا کوچک خان در 11 آذر 1300 ه.ش به شهادت رسيد. (درباره نقش عوامل بهائی و وابسته به بيگانه در فروپاشی نهضت جنگل در فرصتی ديگر سخن خواهيم گفت.)
تارنمائي براي معرفي رجال معاصر