آیت نفوذی باند بقایی در نظام بود

 
اگر کسی امروز هم بیاید خودش را انقلابی تر و امام زمانی تر از رهبری و جلوتر از ایشان در مبارزه با فقر و فساد نشان دهد، علی القاعده باید روی آن تفکر کرد. آیت را نمی توانیم انقلابی بدانیم. امام می گوید الان کاری با بنی صدر نداشته باشید اما آیت حرف گوش نمی کند و من این را انقلابی نمی دانم .... حتی اگر رهبری هم موضع نمی گرفتند و گوش بعضی از نیروهای جبهه پایداری را نمی کشیدند، می شد فهمید که این کار در مسیری نیست که منجر به رشد جامعه شود و خواسته رهبری باشد.
  عباس سلیمی نمین مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران و پژوهشگر و کارشناس مسائل تاریخی است. سلیمی نمین در دوران مبارزه علیه حکومت پهلوی از اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا بوده و به دلیل حضور در اروپا شناخت خوبی نسبت به جریان ها و چهره‌های سیاسی فعال در این عرصه از جمله ابوالحسن بنی صدر دارد. سلیمی نمین در عین اینکه یک پژوهشگر مسائل تاریخی است که یک فعال عدالتخواه و منتقد انقلابی نیز هست. از همین منظر او در تمام سالهای دولت‌های سازندگی و اصلاحات از منتقدان جدی این دو دولت بوده و در دولت مهروزی هم در زمانی که نقد این دولت در درون جریان اصولگرایی بسیار پرهزینه بوده است باز هم به نقد رفتارهای خلاف اصولگرایانه دولت پرداخته است.
وی با یادآوری این نکته که در فضای دو قطبی امام(ره) دائما نهیب می زدند که آرامش را حفظ کنید، تصریح کرد: علی رغم هشدار و تاکیدات امام ، جریانی که متاثر از مظفر بقایی بود به خصوص حسن آیت به اختلاف افکنی ها ادامه داد؛ یعنی خیلی تعبدی به رهنمودهای امام از خودش نشان نمی دهد.شاید امروز آیت را با برخی اهداف سیاسی هوشمندتر از امام نسبت به میر حسین موسوی معرفی کتیم، اما ما برای انقلابی گری ملاک داریم. ملاک اینجا امام است. امام ملاک انقلابی گری است. اگر کسی از امام تندتر رفت دیگر انقلابی نیست.
سلیمی نمین با تطبیق مسائل تاریخی با شرایط کنونی جامعه خطاب به نسل امروز یادآور می شود: نسل حاضر را دعوت می کنم به تامل در این نکته که اگر کسی امروز هم بیاید خودش را انقلابی تر و امام زمانی تر از رهبری و جلوتر از ایشان در مبارزه با فقر و فساد نشان دهد، علی القاعده باید روی آن تفکر کرد.
وی با بیان اینکه امروز هم عده ای درصددند تا فضای سیاسی جامعه را دو قطبی کنند، خاطرنشان کرد: آنچه که در قم اتفاق افتاد نمونه ای از آن است. حتی اگر رهبری هم موضع نمی گرفتند و گوش بعضی از نیروهای جبهه پایداری را نمی کشیدند، می شد فهمید که این کار در مسیری نیست که منجر به رشد جامعه شود و خواسته رهبری باشد. در این حادثه لاریجانی یک سر قطب قرار می گیرد و احمدی نژاد سر یک قطب دیگر؛ بنابراین این موضوع جامعه را به تشخیص نمی رساند بلکه بیشتر فضا را احساسی تر می کند.
مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران با تاکید بر اینکه رهبری امروز از تکرار یک تجربه تلخ تاریخی جلوگیری کردند، گفت: چرا رهبری می گوید آرام باشید. آرام باشید به این معنی نیست که کسی خطا نمی کند. آرام باشید تا مردم خطا و اعمال غیرقانونی  را تشخیص دهند. آرام بودن به این معنا نیست که نسبت به اعمال غیرشرعی و غیرقانونی بی تفاوت باشیم. آرام بودن یعنی اینکه اجازه دهیم غبارها فرونشیند و جامعه در این قضیه به رشد و تشخیص برسد.
گفتگوی مشروح «مهر» با عباس سلیمی نمین در بازخوانی برگی از تاریخ صدر انقلاب به منظور عبرت گیری از رویدادهای تاریخی به شرح زیر است:
*شخصیت بنی صدر که یک شخصیت انقلابی به شمار نمی رفت چه اتفاقی می افتد تا سطح ریاست جمهوری بالا می آید چراکه خیلی از شخصیتهای انقلابی و با سابقه می توانستند در آن مقطع کاندیدا شوند و به این سطح برسند؛ آیا این یک ضعف در ساختار انقلاب بود  که یک فردی مانند بنی صدر به این درجه از سطح مدیریتی می رسد؟
در ابتدا توصیه ای داشته باشم که باید از مسائل تاریخی تجربه اخذ کنیم اما نباید تلاش ویژه ای برای تطبیق کامل موضوعات تاریخی با مسائل جاری داشته باشیم.
دنیاطلبی در همه مسئولین تکرار می شود
درست است که تاریخ تکرار می شود اما در یک قالب و در یک شکل دقیقا تکرار نمی شود این که ما ذهن مان را ببندیم و تصور کنیم که تاریخ نعل به نعل و عینا تکرار می شود،خیر اینطور نیست. درست است که دنیا طلبی در همه مسئولین تکرار می شود؛ اما این لغزش صورتهای مختلفی دارد . بنابراین اگر از مسائل تاریخی تجربه بیندوزیم قادر خواهیم بود بینش خودمان را رشد دهیم و مسائل جدید را بهتر در ذهنمان حل و فصل کنیم.
در ارتباط با بنی صدر و اینکه چگونه توانست در آن دوران به سرعت رشد کند و به جایگاه ریاست جمهوری برسد عوامل عدیده ای تعیین کننده بود.
اولین دلیل آن بود که وی برای این کار یک برنامه ریزی دقیقی داشت و همانطور که در خاطراتش نیز به درستی می گوید از ابتدای ورود به عرصه مبارزه بنا داشت اولین رئیس جمهور ایران شود و از نوجوانی که وارد مبارزات جبهه ملی می شود با چنین هدفی ذهنش را کاملا درگیر کرده بود . این مطلب هم در کتاب "درس تجربه" به صراحت آمده است.
در انتهای دهه 30 بعد از اینکه فضای سیاسی در ایران مقداری پرهزینه شد بنی صدر به خارج از کشور سفر می کند چراکه خارج از کشور فضا بازتر بود و افرادی که در خارج امکان فعالیت سیاسی داشتند شناخته تر می شدند. و به واسطه اینکه بنی صدر در چارچوب جبهه ملی کار کرده و تجربیاتی اخذ کرده بود وقتی به خارج از کشور منتقل شد توانست از طریق کار تشکیلاتی جایگاهی برای خود کسب کند.
جبهه ملی  در خارج از کشور اعضایش اندک بود؛ مثلا در انگلیس 3 نفر در فرانسه هم همین تعداد؛ اما چون تشکیلات و نشریه داشتند تا حدی شناخته شدند.
ارائه چهره مذهبی یکی از عوامل مطرح شدن بنی صدر بود
عامل سومی که موجب مطرح شدن بنی صدر شد این بود که وی علی رغم اینکه بر مسائل دینی اشراف نداشت و خیلی هم به مسائل دینی مقید نبود اما مانند دیگر عناصر جبهه ملی که به چپ گرایش پیدا کردند ، بنی صدر به چپ گرایش پیدا نکرد و وجهه مذهبی خودش را حفظ کرد.
جریان چپ در خارج از کشور در سالهای 53 - 54 تقریبا رو به اضمحلال رفت و اختلافاتش زیاد شد. ساواک در این گروه نفوذ کرد و توانست بسیاری از آنان را به ایران بیاورد و در ایران توبه کنند. بنابراین اعتبارشان در خارج از کشور از بین رفت. لذا در این سالها فقط تنها جریانی که در خارج از کشور نفوذ روبه فزونی داشت جریان مذهبی بود. بنابراین طبیعی است که برای بنی صدر یک امکان خوبی بود که از موقعیت انجمن های اسلامی دانشجویی بهره برداری کند.
اتحادیه انجمن اسلامی به عنوان یک تشکل فراگیر در سراسر اروپا، آمریکا و آسیای دور تشکیلات داشت و سخنرانی ها و برخی آثار بنی صدر را منتشر می کرد و این موضوع هم کمکی بود برای مطرح شدن بنی صدر. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی هم آثاری که از بنی صدر توسط اتحادیه انجمن های اسلامی در خارج از کشور چاپ شده بود به داخل کشور نیز رسید و خود این موضوع به سرعت بنی صدر را در داخل کشور مطرح کرد.
*در آنجا از نزدیک با بنی صدر آشنایی داشتید ؟
بله، ما هم بنی صدر را در انجمن خودمان در انگلیس دعوت می کردیم  و  زمانیکه به آنجا می آمد می توانست برای جنبش دانشجویی  مفید باشد. چراکه دانشجویان عمدتا جوان بودند به تجارب تاریخی افرادی مانند بنی صدر به عنوان یک نیروی با سابقه سیاسی که دوران ملی شدن صنعت نفت را تجربه کرده بود نیاز داشتند و میتوانست برای دانشجویان جذاب باشد.
اما اینکه گفتم بنی صدر مطالعات و  باورهای اسلامی اش ضعیف بود از نزدیک با آن مواجه شده بودیم. چون زمانیکه دعوتش می کردیم و درنشست های اتحادیه حضور پیدا می کرد این امر کاملا در صحبت هایش مشهور بود.
دبیر فرهنگی اتحادیه وقتی می خواست کتاب چاپ کند باید مسئولین انجمن ها در سراسر اروپا این کتاب را قبل از چاپ می خواندند و نظر می دادند؛ مثلا یکی از آثار بنی صدر که می خواست چاپ شود، اتجادیه قبل از انتشار فرستاد و من خواندم ،به طور شخصی ایراداتی از کتاب بنی صدر نسبت به مبانی اعتقادی اش در آوردم ؛ از جمله نظرش در مورد اصحاب کهف بود که برداشت بسیار غلط و تضادی با قرآن از اصحاب کهف داشت و این گروه را یک سری آدم های ترسو که مبارزه را ترک کرده بودند نامیده بود . مطلبی نوشتم به اتحادیه که این نگاه بنی صدر با نگاه قرآن کاملا در تعارض است و این نشان می دهد وی این آیات را در قرآن نخوانده چرا که قرآن از اصحاب کهف یک تجلیل برجسته ای می کند. اتحادیه نامه من را به بنی صدر داد و وی نیز جوابیه ای فرستاد. جوابیه بنی صدر را خواندم و دیدم دفاعش بسیار سست است و به اتحادیه گفتم که توضیحاتش قابل پذیرش نیست. همچنین در سمینار فرهنگی اتحادیه که در آلمان برگزار شد با بنی صدر بر سر این موضوع بحث کردیم و آخرش بنی صدر وقتی که نتوانست استدلال کند شروع به تندی کرد.
*علیرغم اینکه اطلاعات مذهبی کمی داشت  وارد این مبانی می شد خطر ایجاد می کرد؟
بنی صدر روحیه جالبی داشت؛ وقتی بر سر موضوعی با او صحبت می کردیم متوجه می شدیم که هیچ مطلبی برای عرضه ندارد؛ اما آنچنان از موضع بالا برخورد می کرد که کسی به خودش جرات نمی داد که در ادعاهای وی تشکیک ایجاد کند. ویژگی اش این بود که آنچنان در یک زمینه ای که می خواست خودش را صاحب نظر عنوان کند از موضع بالا برخورد می کرد که مخاطب جرات اینکه بگوید شما در این زمینه صاحب نظر هستید یا نیستید نمی داد و اگر یادتان باشد می گفت آقایان علما در یک زمینه مجتهد هستند و من در 17 زمینه مجتهد هستم.
 
عامل دیگری که موجب شد بنی صدر موقعیت پیدا کند ممنوعیت و محدودیتی بود که امام برای شاگردان نزدیک خودش در ارتباط با تصدی گری امور اجرایی گذاشته بودند. خوب وقتی نیروهای با سابقه و دارای وجهه دینی و سیاسی برجسته  امکان ورود به رقابت انتخاباتی را پیدا نکردند یعنی امام به صورت قاطع در این زمینه ایستاد که روحانیون در مسائل اجرایی وارد نشوند و روحانیت بیشتر در زمینه تولید فکر مانند مجلس و قوه قضاییه باشند این مخالفت امام قطعا زمینه مناسبی را برای بنی صدر فراهم ساخت.
عامل بعدی بحث خود بیت امام بود. بیت امام بسیار تحت تاثیر شخصیت پردازی و ادعاهای بنی صدر قرار گرفته بود. تقریبا همه اعضای بیت امام تحت تاثیر بنی صدر بودند و جذب وی شدند و بنی صدر را به عنوان یک عنصر دارای فکر و اندیشه پذیرفتند.
دلیل بعدی این بود که بنی صدر با زیرکی در ابتدای انقلاب هیچ مسئولیتی را نپذیرفت و شروع کرد به عنوان منتقد دولت موقت عمل کردن. امروز اینگونه مطرح ست که گویا حزب جمهوری اسلامی دولت موقت را زمین زده و یعنی برای جوانان اینطور جا می اندازند که رقیب اصلی دولت موقت و نهضت آزادی حزب جمهوری بوده است؛ در حالیکه این واقعیت ندارد. تندترین نقدها نسبت به عملکرد دولت موقت از جانب بنی صدر صورت می گرفت چون دولت موقت کشش لازم را در ارتباط با وزن انقلاب و موج قوی انقلاب نداشت؛ البته خود بازرگان هم بر این قضیه اذعان داشت و می گفت"ما مانند یک فولکس واگن هستیم و انقلاب مانند یک تریلی است که ما نمی توانیم این تریلی را بکشیم." لذا عملکرد بازرگان و دولتش خیلی در منظر مردم ضعیف جلوه گر می شد؛ بنابراین انتقادات بنی صدر از وی به عنوان یک چهره انقلابی جلوه می کرد.
بنابراین عدم پذیرش مسئولیت اجرایی توسط نیروهای انقلابی و همچنین اتخاذ موضع انتقادی تند از سوی بنی صدر نسبت به دولت موقت، عاملی برای رشد جایگاه بنی صدر در جامعه به ویژه درمیان دانشجویان شد. دانشجویان در این مقطع بنی صدر را به عنوان یک عنصر انقلابی می شناختند.
جالب است بدانید ارتباط بچه های تسخیر کننده لانه جاسوسی با بنی صدر بسیار بسیار قوی بود. یعنی دانشجویان منتقد عملکرد دولت موقت نسبت به آمریکا در آن مقطع کاملا با بنی صدر نزدیک و هماهنگ هستند.
*در آن شرایط که دولت موقت هم ظرفیت همراهی با خیزش مردم را نداشت و عملکردش منناسب با ارزشها و خواسته های انقلابی نبود و در بعضی از جاها هم تعارض با ارزش های انقلابی داشت و طبیعتا امام و نیروهای انقلابی اصیل نقدهای داشتند اما یک نفر سوپر انقلابی وارد میدان شده و چون نقد تندتری می کرد مورد توجه بیشتری قرار گرفت؟
بنی صدر با نشان دادن چهره انقلابی از خود توانست دانشجویان را جذب کند
جالب است بدانید در آن مقطع با وجود اینکه نیروهای انقلابی اصیل و شاگران حضرت امام عضو حزب جمهوری بودند دانشجویان خط امام با حزب جمهوری موضع تندی داشتند و با بنی صدر موضع دوستانه. دانشجویان قبل از تسخیر لانه با بنی صدر مشورت کردند بعد از تسخیر نیز بنی صدر نماینده ای در بین دانشجویان می گذارد تا با آنان ارتباطی مستقیم داشته باشد اما وقتی که شورای انقلاب شهید باهنر را به عنوان نماینده خودش انتخاب می کند که با دانشجویان ارتباط برقرار کند. به این دلیل بود که باهنر عضو حزب جمهوری است ایشان را به سفارت راه ندادند و حتی به عنوان یک شخصیت حقوقی وی را نپذیرفتند.
بنابراین چهره ای انقلابی که بنی صدر از خودش ترسیم کرده بود دانشجویان را تحت تاثیر قرار داده بود و این موضع توانست موقعیتی برای وی رقم بزند.
بنی صدر توانست در سقوط دولت موقت تاثیر جدی بگذارد و در مقطع کوتاهی که وظایف دولت موقت به شورای انقلاب واگذار شد تا زمان برگزاری انتخابات. از آنجا که بنی صدر عضو شورای انقلاب است در چند پست حساس مانند وزارت اقتصاد مسئولیت می گیرد و در این زمینه کارهایی چشمگیری مانند تجمیع بانک ها انجام می دهد،
ادغام بانک ها به عنوان یک حرکت انقلابی جلوه گر شد و در جامعه جا افتاد که بنی صدر برای اقتصاد برنامه دارد؛
بنابراین توانست موقعیت خوبی را برای خودش در آستانه انتخابات رقم بزند.
از طرفی نیز حزب جمهوری برای انتخابات جلال الدین فارسی را به عنوان کاندیدای خود معرفی کرد که این موضوع یک ایراد شکلی داشت؛ چرا که پدر جلال الدین ایرانی نبود و این موضوع زمینه بحث و اختلافات را در جامعه ایجاد کرد و این اختلافات به امام کشیده شد. امام هم مصالح کشور را در نظر گرفتند و برای اینکه شائبه ای ایجاد نشود از حزب جمهوری خواستند فرد دیگری را معرفی کند و چون زمان زیادی تا انتخابات نمانده بود امکان معرفی فرد دیگری وجود نداشت. حزب جمهوری نتوانست یک رقیب جدی دیگر را به صحنه بیاورد؛ بنابراین بنی صدر توانست آراء چشم گیری را جذب کند.
* بعد از ریاست جمهوری بنی صدر رفتارش موجب شکل گیری انتقاداتی جدی نسبت به دولت وی می شود به ویژه حزب جمهوری و چهره های شاخص انقلاب و نزدیک به امام انتقادات جدی نسیت به بنی صدر داشتند بخصوص بعد از اتفاقات 14 اسفند صف بندی ها مشخص تر شد؛ اما شاهدیم که امام هنوز از بنی صدر تا دو هفته قبل از عزلش حمایت می کنند . آیا راه صحیح این بود و امام نمی توانستند از ظرفیت جریان اصولگرایی و چهرهای شاخص انقلاب که هریک مجبوبیتی پیش مردم داشتند مانند آقای هاشمی و آقای بهشتی فضایی را برای نقد دولت فراهم کنند تا دولت مهار شود به جای اینکه سقوط کند . اما برعکس این روند را شاهدیم و هرجا انتقاد و اختلافی هست می بینیم که امام از بنی صدر حمایت می کنند.
قبل از انقلاب بنی صدر یک حلقه ضعیف و قابل نفوذ در کنار امام بود
البته جمله آخرتان نیاز به اصلاح دارد. اینطور نبود که امام هر اتفاقی می افتاد طرف بنی صدر را می گرفتند. بعد از انتخابات ریاست جمهوری اتفاقاتی می افتد که نیاز است آنرا بررسی کنید. قبل از انقلاب بنی صدر به عنوان یک حلقه ضعیف و قابل نفوذ در کنار امام است؛ چراکه در فرانسه  افراد متعددی گرد امام جمع شدند مانند قطب زاده، بنی صدر، حسن حبیبی از ملییون و مذهبیون .
اسناد لانه نشان می دهد در این مقطع دستگاه اطلاعاتی آمریکا تلاش می کند یک حلقه ضعیفی را در کنار امام شناسایی و روی آن سرمایه گذاری کند. وقتی امام در فرانسه است در همین مدت یک ارتباط با بنی صدر برقرار می شود و یک شرکت تحت پوشش سازمان اطلاعاتی آمریکایی با عنوان شرکت اقتصادی با بنی صدر مذاکره می کند که شما مشاوره اقتصادی به ما بدهید. ظاهرا توافقاتی صورت می گیرد و مبلغ ماهانه 1000 دلار هم به بنی صدر پیشنهاد می شود؛ اما سیر مسائل انقلاب سرعتش آنقدر زیاد بود که این موضوع به جایی نمی رسد. ولی یک تشخیص درستی منابع غربی در این زمینه داشتند که می شود روی بنی صدر سوار شد و  از طریق این حلقه کارهایی را دنبال کرد.  گرچه به نتیجه نرسید چون بنی صدر به ایران آمد  و ارتباط خارج از کشورش قطع شد.
 
زمانی که بنی صدر به رئیس جمهوری می رسد طبیعی است  کشورهایی مانند انگلیس، فرانسه و امریکا که منافع سرشاری در ایران داشتند حاضر نبودند با یک انقلاب مردمی منافعشان کاملا نابود شود؛ علی القاعده اینها به دنبال این بودند که در روند موجود تاثیر بگذارند و اوضاع را برگردانند لذا کاملا بدیهی است که آنان در این زمینه سرمایه گذاری کنند .اما تا کنون کار شفافی در این زمینه صورت نگرفته است که آیا از سوی سازمان های اطلاعاتی بیگانه کار تشکیلاتی و سازمانی خاصی نسبت به بنی صدر همانطور که در پاریس صورت گرفته در داخل هم دنبال شد یا خیر؟  اما به طور کلی نمی شود گفت که صورت نگرفته باشد. حتی الامکان می توان متصور شد که به صورت غیر آشکار و در پوشش، این مسائل دنبال شده باشد. یعنی دور از ذهن است قدرتهایی مانند انگلیس و آمریکا پوششی هم تلاش نکنند کسی که به ریاست جمهوری نزدیک شده و جایگاه تعیین کننده ای دارد، در او تاثیر غیر مستقیم نگذارند و این قابل پذیرش نیست. حتی اطلاعات دقیقی هم نداشته باشیم می توانیم حدس بزنیم چنین کارهایی صورت  گرفته است.
* فکر نمی کنید ضعف جدی در این مسئله وجود داشته است که چرا چنین اطلاعاتی جمع آوری نشده است؟
البته آنقدر مسائل فراوانی در جریان انقلاب رخ داده مثلا بنی صدر رفته یک اتفاق تازه ای شکل گرفته است؛ اما بله این ضعف ها وجود دارد. مثلا درمورد سید مهدی هاشمی نتوانستیم روشن کنیم که به ساواک پیوند خورده بود یا نه ؟ و کار اطلاعاتی دقیقی در این زمینه صورت نگرفته است.
مهدی هاشمی عضو ساواک و سرویس های اطلاعاتی بیگانه بود
وقتی به قبل از انقلاب بر می گردیم می بینیم مهدی هاشمی می آید در مدح شاه سخنرانی می کند معلوم است این ارتباطی ایجاد شده اما این ارتباط یک کار تشکیلاتی و سازمان یافته بوده و یا اینکه آیا مهدی هاشمی در قتل روحانی شمس آبادی که شکی نیست برنامه ساواک بود  به عنوان مامور ساواک این کار را انجام داده یا نداده ؟ و این که بعد از انقلاب مهدی هاشمی با سازمانهای اطلاعاتی ارتباط دارد یا نه ؛ که باز هم قرائن زیادی نشان می دهد که دارد؛  چراکه بسیاری از نیروهای مبارز منطقه از طریق مهدی هاشمی لو می روند . این نیروها وقتی که برای یک نشست مخفیانه به ایران می آیند به محض بازگشت دستگیر می شوند. آیا مهدی هاشمی با سرویس های بیگانه ارتباط داشته است؟ اینها ابهاماتی است که کار مدونی در این زمینه صورت نگرفته است. البته مشکلات و فتنه گریهای متعدد بر سر راه انقلاب آنقدر زیاد بود که مانع این کار شده است.
با روی کار آمدن بنی صدر فضای دو قطبی در جامعه ایجاد شد
بعد از روی کار آمدن بنی صدر تمام جریاناتی که با امام مشکل داشتند، یعنی همه افراد و گروههایی که  با انقلاب زاویه داشتند و بعضا پیوندشان با انقلاب حسابگرانه بود دور او جمع شدند. نهضت آزادی در این مقطع اختلافات جدی با بنی صدر داشت؛ اما زمانیکه بنی صدر رئیس جمهور شد اختلافاتش راکنار گذاشت و به وی نزدیک شد.
کسانیکه از روی فریب کاری رهبری امام را پذیرفتند اما با روی کار آمدن بنی صدر، فکر کردند جایگاهی درست شده که می تواند سنگری در برابر امام باشد، شروع به تقویت کردن این جایگاه کردند؛ به این ترتیب می خواستند دو قطب  در جامعه ایجاد کنند که البته تا حدودی موفق هم شدند. در اوایل پیروزی انقلاب فضای جامعه را دوقطبی کنند. فضای دوقطبی بسیاری می توانست خطر آفرین باشد چراکه این فضا اندیشه را می زداید و احساس جایگزین آن می شود.
* امام به لحاظ نگرانی از این موضوع سعی می کردند سکوت کنند ؟
با فضای دو قطبی بنی صدر در مقابل امام قرار می گرفت
اگر فضای سیاسی دوقطبی می شد، برخی گروهها به دفاع از بنی صدر وی را نماینده ملی گرایی تلقی می کردند و توده های مذهبی هم می آمدند به طرف امام به عنوان رهبر دینی. امام نمی خواستند چنین قطب بندی ایجاد شود؛ چراکه این یک تجربه تارخی بود که یکبار در دوران نهضت مشروطه و یکبار هم در نهضت ملی شدن نفت صورت گرفته بود. در نهضت مشروطه هم رهبری دینی یک طرف قدرت شد در حالیکه رهبری دینی از جایگاه هدایتی کلیه جریانات به یک قطب یا یک جریان سیاسی تنزل می یافت.
مثلا به امام می گفتند رئیس جمهور شود یا اینکه سید احمد نخست وزیر بنی صدر شود. با این گونه پیشتهادات می خواستند سطح امام را پایین بیاورند و امام را از رهبری نهضت می خواستند به سر یک قطب تنزل دهند. این یک حرکت تجربه شده در تاریخ ملت ایران بود که اگر تکرار می شد می توانست ضربه جدی به انقلاب بزند. هم جایگاه امام را تنزل می داد و هم دعواهای کاذبی را که در جامعه به وجود می آورد. در دعوای کاذب چهره دشمن گم می شد یعنی به جای اینکه فکر و ذهن ما متوجه توطئه های دشمن باشد تمام دغدغه ما این شد که دعوا با نیروهای ملی داشته باشیم و این امر هم فرصت را برای کودتا فراهم می کرد و هم یک انحراف اساسی در انقلاب محسوب می شد؛ بنابراین امام هوشمندی خود را نسبت به کسب تجربه شان از تاریخ به نمایش گذاشتند و اجازه ندادند چه افرادی که خود را به حزب جمهوری نزدیک کرده بودند  و چه گروههای ملی گرا که دور بنی صدر جمع شده یودند ، ابزار راه اندازی یک سناریو شوند.
*چه گروههای به حزب جمهوری اسلامی نزدیک شده بودند؟
مظفر بقایی عنصری غیر مذهبی است
از جمله ابن گروهها حزب زحمتکشان بود که موفق شد خود را به حزب جمهوری نزدبک کند و چهار نیرو از جانب خود در ابن حزب وارد کرد. بفایی نه تنها عنصری مذهبی نیست بلکه عنصری کاملا غیر مذهبی بود که  در ماجرای نهضت ملی شدن صنعت نفت خودش را به شدت به آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام نزدیک کرده بود و یکبار دیگر می خواست خود را به انقلاب اسلامی نزدیک کند و قصد داشت با این نزدیکی ایجاد اختلاف کند و قطب بندی مورد نظر را شکل دهد و همین زمینه ها هم پس از روی کار آمدن بنی صدر به وجود آمد.
آیت، جاسبی، زواره ای و کاشانی چهار نفوذی در حزب جمهوری بودند
در ابن مقطع هم توانست چهار نفر یعنی آقایان جاسبی، محمود کاشانی ، زواره ای و آیت را به عنوان یک فراکسیون در شورای مرکزی حزب قرار دهد و از این طریق ایجاد اختلاف کند.
امام در فضای دو قطبی نهیب می زدند که ساکت باشید
در ابن مقطع امام به شاگردانشان نهیب زدند که ساکت باشید اما  آن فراکسیون کار خود را می کردند و باز علی رغم هشدار و تاکیدات امام ، جریانی که متاثر از مظفر بقایی بود به اختلاف افکنی ها ادامه داد اما چون امام با قاطعیت برخورد می کرد اصلا اجازه نداد اینها به اهدافشان برسند.
خوب آثاری که اکنون هست شاگردان نزدیک امام همه به شدت از سخت گیرهای ایشان ناراحت بودند امام آنقدر بر آنها سخت می گیرد که حتی نمی گذارد در این مسئله از خودشان دفاع کنند. نامه هاشمی و نامه 5 تا از شاگردان امام از جمله آیت الله خامنه ای و آیت الله بهشتی اینها گواه بر این است که خیلی از سخت گیری های امام ناراحت هستند و این سخت گیری ها را ضروری نمی دانند در حالیکه امام از تاریخ تجربه کسب کرده بود و فقط بنی صدر را نمی دید.
* یعنی شما می خواهید بگویید چهره هایی مانند آیت با یک برنامه ریزی قبلی وارد شده بودند؟
 من معتقدم قطعا متاثر از بقایی در این قضیه عمل کردند چراکه  آیت حتی بعد از نهیب امام باز هم به اختلاف افکنی ها دامن می زند.
* اگر نگوییم که این قرائت جدید است اما در عین حال عجیب است . روایت تاریخی که از آیت وجود دارد نقش جدی ایشان در پایه ریزی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و مقابله ای که با انحرافات داشته ، حتی مخالفت هایی که با موسوی انجام می دهد و نطق خیلی آتشین و انقلابی که دارد با مطالبی که شما می گویید بسیار متفاوت است.


امام ملاک انقلابی گری است/ اگر کسی از امام تندتر رفت دیگر انقلابی نیست
بحث اینکه آیت در شکل گیری یا طرح  تز ولایت فقیه نقش داشته باشد خیلی محل نردید است، زیرا افراد مختلفی همچون آیت الله منتظری مدعی ابن امر هستند ؛ بنابراین خیلی اصالت برای این مسئله قائل نیستم. آنچه که جز مسلمات تاریخی می دانیم آیت با مظفر بقایی کار کرده و عضو حزب زحمتکشان بوده البته ایشان مدعی است سال 42 ، 43 فاصله گرفته اما به لحاظ مشی و شیوه، شیوه مظفر بقایی را در این نقطه تاریخی دنبال می کند نه نظرات امام را. یعنی خیلی تعبدی به رهنمودهای امام از خودش نشان نمی دهد.شاید امروز آیت را با برخی اهداف سیاسی هوشمندتر از امام نسبت به میر حسین موسوی معرفی کتیم، اما ما برای انقلابی گری ملاک داریم. ملاک اینجا امام است. امام ملاک انقلابی گری است. اگر کسی از امام تندتر رفت دیگر انقلابی نیست. اگر کسی آمد گفت من از امام هم در مبارزه فساد جلوترم یا دروغ می گوید یا فریبی را دارد دنبال می کند، دقت کنید.
 
آیت نمی توانست ادعا کند من از امام انقلابی ترم
آیت نمی تواند ادعا کند من از امام انقلابی ترم . مثلا اسنادی را که در مورد موسوی داشته این یک ادعای سطحی است که دارد مطرح می شود که مثلا امام موسوی را یک فرد صالحی در آن زمان می شناخت و آیت نمی شناخته و اسنادی را هم برای اثبات ادعاهای خود در اختیار داشته اما این اسناد را در اختیار هیچ کس قرار نداده و این اسناد نابود شده است. این ادعای سطحی را نمی توانیم بر تاریخ تحمیل کنیم. اینها دعواهای سیاسی امروز است طرح این مسائل به ضعف تحلیل سیاسی امروز ما بر می گردد که برخی می خواهند از تاریخ برای حل آن بهره بگیرند.
میرحسین موسوی می توانست تا دیروز آدم خوبی باشد اما امروز می تواند به جامعه لطمه بزند؛ بنابراین اگر امروز غرور و تکبر او را گرفته که در برابر قانون  می ایستد حالا بگوییم از اول فراماسون بوده و دلیل آن هم  یکسری اسنادی است که حسن آیت دارد .این یک ادعاهای سطحی است که قابل پذیرش نیست. انقلابی گری آیت را باید با امام بسنجیم.
اگر کسی امروز خودش را انقلابی تر و امام زمانی تر از رهبری نشان دهد،باید روی ادعای او تفکر کرد
امروز هم همین طور ؛ نسل حاضر را دعوت می کنم به تامل در این نکته که اگر کسی امروز هم بیاید خودش را انقلابی تر و امام زمانی تر از رهبری و جلوتر از ایشان در مبارزه با فقر و فساد نشان دهد، علی القاعده باید روی آن تفکر کرد. آیت را نمی توانیم انقلابی بدانیم. امام می گوید الان کاری با بنی صدر نداشته باشید اما آیت حرف گوش نمی کند و من این را انقلابی نمی دانم . این را متاثر از جریانی می دانم که می خواست جامعه را دو قطبی کند. امام باهوشمندی جلوی دوقطبی شدن فضا را گرفتند و گرنه این قضیه در ابتدای انقلاب ظرفیت زیادی داشت که ایجاد شود.
هشدار امام به اطرافیانشان موجب شد فرصت تامل و تفکر برای جامعه ایجاد شود
هشدار امام به اطرافیانشان موجب شد فرصت تامل و تفکر برای جامعه ایجاد شود، این فرصت در دوران دو قطبی شدن جامعه به وجود نمی آید. دو قطبی شدن جامعه یعنی یک فضای آلوده و یعنی اینکه جامعه تبدیل به دو قبیله شود و هیچکدام کار ندارند که کدام یک حق را می گوید و کدام ناحق و بعد تهدیدات برای این جامعه جدی می شود.
نشریه همت با هدف دو قطبی کردن جامعه منتشر شد
امروز هم کسانی می خواهند جامعه را قطب بندی و ملتهب کنند. اگر یادتان باشد نشریه ای به نام "همت" درآمد -مردان فلانی و مردان فلانی-  پشت سر آن چه بود ؟ پشت سر آن مردان حق و باطل بود؟ نه ؛ قطب بندی جامعه بود. به همین دلیل با واکنش جدی رهبری مواجه شد چراکه  جامعه نیاز به آرامش و فرصت تامل برای رسیدن به بصیرت دارد. 
بنابراین امام در این شراط با صبر انقلابی با وجود فشارها و انتقادات که نمونه اش نامه هاشمی به امام است که با ادبیاتی بسیار تند در نامه اش به نوعی امام را متهم به دورویی می کند و می گوید" از طرفی شما ما را به دفاع از حق دعوت می کنید که با انحرافات مبارزه کنیم و خودتان با انحرافات مماشات می کنید" و تعبیر مماشات را برای امام استفاده می کند؛ اما امام تحمل می کند چراکه می بینند جامعه باید در یک فضای آرام باشد.
چرا رهبری می گوید آرام باشید؟!
بنابراین این موضع را می توانیم با شرایط کنونی جامعه تطبیق کنیم چرا رهبری می گوید آرام باشید. آرام باشید به این معنی نیست که کسی خطا نمی کند. آرام باشید تا مردم خطا و اعمال غیرقانونی  را تشخیص دهند. آرام بودن به این معنا نیست که نسبت به اعمال غیرشرعی و غیرقانونی بی تفاوت باشیم. آرام بودن یعنی اینکه اجازه دهیم غبارها فرونشیند و جامعه در این قضیه به رشد و تشخیص برسد.
حتی اگر رهبری گوش بعضی از نیروهای جبهه پایداری را نمی کشیدند، می شد فهمید که این کار در جهت رشد جامعه نیست
لذا آنچه که در قم اتفاق اقتاد جامعه را به تشخیص نمی رساند بلکه بیشتر فضا را احساسی تر می کند. بنابراین این جا می توان فهمید که حادثه قم کاری در مسیر منویات رهبری است یا نه؟ حتی اگر رهبری هم موضع نمی گرفتند و گوش بعضی از نیروهای جبهه پایداری را نمی کشیدند، می شد فهمید که این کار در مسیری نیست که منجر به رشد جامعه شود و خواسته رهبری باشد. و در این زمینه شاخص داریم و می توانیم از تجربیات تاریخی استفاده کنیم. بدون اینکه آقای ایکس را برداریم و جای آن آقای ایگرگ بگذاریم اما می توانیم با استفاده از تجربه های تاریخی به رشد مردم و جامعه کمک کنیم.
 مثلاً بعضی ها به رهبری انتقاد می کنند که چرا بعضی از کارهای غیرقانونی بعضی رئیس جمهورها  را تحمل می کنید و به رئیس جمهوری اش پایان نمی دهید. این موجب رشد نمی شود کسانی که این پیشنهاد را می دهند از تاریخ درس لازم را نگرفته اند.
* آنهایی که نقطه مقابل شما را می گویند، می گویند خطرات آنقدر زیاد است که می ارزد رهبری وارد شود و جلوی انحرافات را بگیرد حتی اگر تبعاتی هم داشته باشد. این انحراف آنقدر شدید است و اثرات منفی دارد که باید جلویش را گرفت.
 اینها نمی توانند نه درک درستی از تاریخ و نه درک درستی از شرایط کنونی داشته باشند.این گروه نقش رهبری را پررنگ می کنند و می گویند اگر امام زودتر وارد شوند با کاریزما و نفودی که داشتند کافی بود بگویند بنی صدر به این دلایل مشکل دارد و مردم هم بین بنی صدر و امام ، امام را می پذیرفتند.
اگر بنی صدر با یک جریان مسلح پیوند نمی خورد امام او را تحمل می کرد
 اگر بنی صدر با یک جریان مسلح پیوند نمی خورد امام باز هم بنی صدر را با همه مشکلاتی که به وجود آورده بود تحمل می کرد تا حدی که ریاست جمهوری اش را در موعد قانونی به پایان ببرد تا تجربیات سیاسی مردم بیش از پیش افزوده می شد. در مساله فعالیت سیاسی اصل رشد مردم است. در نظام اسلامی  حکومتی اصالت دارد که در مسیر رشد مردم و جامعه باشد. اگر بنی صدر با مجاهدین خلق پیوند نمی خورد ، می گذاشت بنی صدر با همان شرایط بماند تا شناخت از این جریان تبدیل به باور جمعی شود.
یک رهبر صادق و فداکار برای رشد جامعه حتی گستاخی شاگرد خودش را تحمل می کند
در قضیه آیت الله منتظری هم همین طور است. وی در برابر رهبری می ایستد امام تحمل می کند اما کجا امام تحمل نمی کند؟ آنجا که برای امام مسجل می شود که افرادی از مجاهدین خلق در بیت وی نفوذ کرده اند و دارند او را پیوند می زنند با بیگانه؛ این جاست که امام تحمل نمی کند. و گرنه حاضر است تحمل کند چرا که این تحمل بردباری انقلابی است و برای رشد جامعه بسیار ارزش دارد. یک رهبر صادق و فداکار برای رشد جامعه حتی گستاخی شاگرد خودش را تحمل می کند و صداقت و پاکباختگی رهبری اینجا به درد می خورد و می تواند به رشد جامعه کمک کند. البته این تحمل هم برای ایشان سخت است. فهمیدن فتنه ها و مسایل پیچیده سیاسی توسط خواص هنر نیست بله آقای هاشمی آیت الله خامنه ای ، شهید بهشتی می فهمیدند؛ اما اگر یک مساله پیچیده سیاسی را برای  همه جامعه حل کردید کار بزرگی انجام شده است نه تنها برای خواص.
 
اگر پیوندی میان بنی صدر و منافقین نمی خورد امام می گذاشتند ماهیت دعوای ملی مذهبی که امروز هم زمینه شکل گیری آن پیدا شده برای همه جامعه روشن می شد. امروز هم که باستان گرایی با همان جهت گیری توسط آقایان نزدیک به احمدی نژاد مطرح می شود، بدلیل این است که این قضیه در اول انقلاب خیلی باز نشد  اگر باز می شد  دیگر تکرار دوباره اش خیلی سخت بود. و این موضوع باید به عنوان یک تجربه تارخی برای ما درس عبرتی باشد که اگر از آن عبرت گرفتیم دیگر تباید انتقادی به رهبری باشد که چرا چنین کردید و چنان کردید.
اگر اصالت را به رشد جامعه دهیم باید از کارهای جنجالی و اقداماتی که منجر به غبارآلود شدن فضا شود اجتناب کنیم و بگذاریم جامعه به رشدی برسد که با کمترین هزینه مسایل را پشت سر بگذارد.
*منظورتان این است این تاکید بر آرامش بخاطر این است که انحراف و مشکلات بیشتر نمابان شود؟
در فضای آرامش است که قدرت تشخیص مسائل بیشتر می شود
صرفا در فضای آرامش است که قدرت تشخیص مسائل بیشتر می شود در فضای غیر آرام قدرت تشخیص از بین می رود و سخت می شود؛  به این دلیل است که رهبری تاکید می کنند تا انتخابات از دامن زدن به اختلافات پرهیز کنید و آقا دامن زدن به اختلافات را تعبیر به خبانت به مردم می کنند.  رهبری در انتقاد به احمدی نژاد تعبیر تضییع حقوق مردم استفاده می کنند. یعنی شما کارهایی می کنید که مردم نتوانند تشخیص بدهند.
اتفاقی که در مجلس افتاد تضییع حقوق مردم بود
آن کاری که در مجلس صورت گرفت به نظر من تضییع حقوق مردم بود ؛ چراکه مردم در جمع بندی که می خواهند داشته باشند نمی توانند تشخیص دهند قضیه چه بود درست بود با نبود؛ لذا اتفاقی که در مجلس افتاد، شیوه رشد دهنده به جامعه نبود، برعکس شیوه مخدوش کردن ذهن جامعه بود به همین دلیل تضییع کردن حقوق مردم محسوب می شود.
رئیس جمهور نمی تواند از یک ابزار فشار برای واداشتن دیگران به سکوت سوءاستفاده کند
وقتیکه شما بیایید از نوار یک گفتگو تقطیع شده نا مفهوم و بی ارتباط با موضوع را به عنوان یک ابزار فشار استفاده کنید عملی خلاف شرع است. رئیس جمهور یک مقام رسمی است نمی تواند مانند یک نهاد مدنی غیر رسمی عمل کند. درحالیکه حنی رسانه ها باید برای آنچه منتشر می کنند سند ارائه دهند و الا با انان برخورد می شود .رئیس جمهور نمی تواند از یک سری مطالب بی ربط برای واداشتن دیگران به سکوت سوءاستفاده کند.
شیوه استفاده از ابزار فشار در دولت هاشمی و خاتمی هم باب بود
متاسفانه این شیوه در در دولت هاشمی و خاتمی هم خیلی باب بود ؛ مثلا عباس عبدی مقاله ای نوشت خطاب به هاشمی که اگر بیایید برای مجلس ششم کاندیدا بشوید ما هم اطلاعات خودمان را از صندوق ها بیرون می آوریم این عمال کار غلطی است. اگر اطلاعاتی دارید باید به جامعه بگویید چرا با آن می خواهید معامله گری کنید. در نهایت در آستانه انتخابات مجلس ششم هاشمی را تخریب کردند اما به جامعه اطلاعات ندادند؛ یعنی صرفا فضا را غبارآلود کردند و با مطرح کردن موضوعات بی ربط و با ربط به صورت مبهم مانع ورود هاشمی به مجلس شدند.
*آیا این فضای دو قطبی در شرایط کنونی نیز ایجاد شده است؛ راه تشخیص درست مسائل کدام است؟
در حادثه قم لاریجانی یک سر قطب قرار می گیرد و احمدی نژاد سر یک قطب دیگر
مثلا در حادثه قم وقتی لاریجانی یک سر قطب قرار می گیرد و احمدی نژاد سر یک قطب دیگر،فضای احساسی حاکم می شود و نیروهایی مانند جبهه پایداری که خود را بصیر می دانند دیگر نمی توانند تشخیص دهند در روز جشن انقلاب که دشمن چشمش را به آن دوخته بعد ما در این روز بزنیم به سروکله همدیگر تا دشمن خوشحال شود و امید بیشتری پیدا کند، برای نظام خطرناک است و مشکل ایجاد می کند. فضای دو قطبی بصیرت را زایل می سازد؛ بنابراین در اینجا می توان می فهمید که قطب بندی کردن چه مقوله خطرناکی است.
کسانیکه مدعی بصیرت دهی به دیگران هستند در حادثه قم بی بصیرتی خود را کاملا آشکار کردند
فضای دو قطبی بصیرت و خرد را زایل می سازد و تشخص اینکه چه چیز حق است و چه چیز باطل را از بین می برد؛ البته بعضی ها در این مسیر بی بصیرتی خود را کاملا نشان دادند و کسانیکه مدعی بصیرت دهی به دیگران هستند بی بصیرتی خود را کاملا آشکار کردند .
رهبری از تکرار یک تجربه تلخ تاریخی جلوگیری کردند
الحمدالله مقام معظم رهبری به موقع برنامه های قطب بندی را به هم زدند و از نشریه همت گرفته تا اقدامات دیگری که در این زمینه صورت گرفت همه اینها مشخص بود که یک تجربه تلخ تاریخی دیگر می خواست تکرار شود.اینجا است که باید از تاریخ درس عبرت بگیریم .

فردانیوز

 

مظفـر بقايـى در اسناد ساواک

دكتر مظفّر بقائى كرمانى(1290ـ1366) يكى از بحث انگيزترين چهره‏هاى سياسى ايران، بوده است.
مظفّر، نخستين و تنها فرزند ذكور ميرزا شهاب، در چهارم تيرماه 1290 هش در شهرستان كرمان در خانواده‏اى معتقد به «شيخيه»  چشم به جهان گشود. خانواده وى داراى پيشينه سياسى بود. پدرش، ميرزا شهاب، از فعالان انجمن‏هاى مخفى وابسته به «لژ بيدارى ايران» در دوران محمدعلى شاه و پس از آن در كرمان بود و رهبرى سازمانى را به دست داشت كه «مجمع احياى نفوس» ناميده مى‏شد. او سپس رياست فرقه دمكرات كرمان را به دست گرفت. در دوره چهارم به نمايندگى مجلس شوراى ملى رسيد و خانواده‏اش را به تهران برد و تا پايان عمر به مدت سيزده سال، در اين شهر اقامت گزيد. در اوايل سال 1301 هش ميرزا شهاب، به همراه سليمان ميرزا اسكندرى و عده‏اى ديگر «حزب سوسياليست» را تأسيس كرد. به هنگام انتقال سلطنت از سلسله قاجار به پهلوى، ميرزا شهاب نمايندگى دوره پنجم مجلس را عهده‏دار بود و در دوران سلطنت رضاشاه از نظر نيل به مقامات عالى سياسى، ترقى چندانى نكرد. وى در سال 1313، در 56 سالگى، از دنيا رفت. زندگى ميرزا شهاب تأثيرى ژرف بر روحيات مظفّر به جا گذاشت.
مظفّر در هجده سالگى با هزينه دولت، براى ادامه تحصيل، راهى فرانسه شد، براى اين كه بتواند از رساله دكترايش دفاع كند مى‏بايست تا اواسط سال 1318 در پاريس مى‏ماند اما به علت  قطع روابط دو كشور ايران و فرانسه، ناچار شد، در 27 سالگى به ايران بازگردد. ناتمام ماندن پايان‏نامه‏اش، موجب شد كه وزارت فرهنگ مدرك او را درجه ليسانسيه تعليم و تربيت ارزيابى كند. خدمت سربازى او نيز بر پايه همين ارزيابى با درجه ستوان دومى وظيفه، به اتمام رسيد.
بقائى توانست  پس از شهريور 1320، در دوران رياست فرهنگ دكتر غلام حسين صديقى،
موفق به اخذ مدرك دكترا در رشته فلسفه گردد.
با رواج فعاليت احزاب سياسى در فضاى پس از شهريور 1320، بقائى به انجام فعاليتهاى حزبى پرداخت. او ابتدا به عضويت حزب «اتحاد ملى» در آمد و خزانه‏دار حزب شد. اين حزب
توسط سهام‏ السلطان بيات، سيد محمدصادق طباطبائى(از دوستان پدرش) و باقر كاظمى تشكيل شده بود. مدتى بعد، از اين حزب جدا شد و به عضويت «حزب كار» مشرف‏ الدوله نفيسى درآمد و در روزنامه «پند»، نشريه اين حزب، مقالاتى نوشت. در سال 1323، به كمك سردار فاخر حكمت به رياست فرهنگ كرمان منصوب شد. فعاليت سياسى بقائى با تأسيس «حزب دمكرات ايران» توسط قوام‏ السلطنه، وارد مرحله جديدى شد. بقائى، به اين حزب پيوست و به سرعت رشد كرد و براى تأسيس و تصدى شعبه اين حزب از كرمان به مجلس پانزدهم راه يافت.
بقائى از سال‏هاى آغازين فعاليت سياسى‏اش، با حسن پاكروان(سرلشكر و رئيس بعدى ساواك) و مادر فرانسوى‏اش(امينه پاكروان) ارتباط نزديك داشت. اين ارتباط تا واپسين سالهاى زندگى اينان ادامه يافت. به اين حلقه دوستان، بايد عيسى سپهبدى و على زُهَرى را افزود. در اين ميان، پيوندهاى بقائى با عيسى سپهبدى، دوست دوران فرانسه او از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. عيسى سپهبدى از سال 1932 م در پاريس به سر مى‏برد و پس از بازگشت بقائى به ايران نيز بطور منظم با او مكاتبه داشت. اين مكاتبات، بيانگر ارتباط بسيار صميمانه اين دو است. زمان ورود سپهبدى به ايران مقارن با آغاز عمليات «بدامن» است كه توسط شاپور ريپورتر هدايت مى‏شد. در اوايل سال 1326، ايستگاه سازمان اطلاعاتى آمريكا «CIA» در سفارت آمريكا در تهران داير شد. عمليات «سيا» در ايران در ظاهر تنها صبغه ضد كمونيستى داشت ومشتمل بود بر تشكيل شبكه‏اى براى تبليغ و ايجاد جنگ روانى به منظور تضعيف شوروى و حزب توده، مع هذا چنانكه حوادث بعدى ثابت نمود، هدف تكاپوى اطلاعاتى آمريكائيها در ايران تنها مقابله با نفوذ كمونيسم نبود. همزمان با ورود سپهبدى به ايران، رشد سريع بقائى آغاز مى‏شود. او در آذر 1326 عضو هيأت اجرائيه موقت حزب دمكرات ايران و دبير آن شد و به عضويت هيأت سرى تصفيه حزب دمكرات ايران درآمد. در اوايل سال 1326 دوره جديد روزنامه شاهد را منتشر كرد. 
در دوران نخست‏ وزيرى سپهبد حاج‏على رزم ‏آرا، بقائى سرسخت‏ترين مخالف او بود و به همين دليل، دستگير و به يك سال زندان محكوم شد، ولى در دادگاه تجديد نظر تبرئه گرديد.
اين مخالفت‏ها و محاكمه ‏هاى جنجالى، كه توسط مطبوعات آن زمان انعكاس وسيع مى ‏يافت، شهرت بقائى را افزايش داد. بدين‏سان، بقائى در آستانه چهل سالگى به يكى از چند چهره درجه اول سياسى كشور تبديل شد. در اسفند 1329 رزم‏ آرا به قتل رسيد. مدت كوتاهى بعد طرح ملى شدن صنعت نفت، تصويب شد. اين حوادث، در ارديبهشت ماه 1330 به تشكيل دولت دكتر محمّد مصدق انجاميد و اختلافات ميان ايران از يك سو و شركت نفت انگليس و
دولت بريتانيا از سوى ديگر به اوج خود رسيد. در اين دوران، بقائى به عنوان يكى از چهره‏هاى اصلى نهضت ملى شناخته مى‏شد. از جمله، بقائى در نطقى در مجلس، خود را به عنوان «مراقب و محافظ دكتر مصدق» مطرح نمود. در اين دوران بقائى با خليل ملكى همكارى نزديكى را آغاز كرد.
ملكى از رهبران حزب توده بود كه در سال 1326 انشعاب گسترده‏اى را از اين حزب، سازمان
داد و منادى مشى سوسياليستى مستقل از مسكو شد. اين مشى، بعدها به نام «نيروى سوم»
شهرت يافت.
پس از مدتى، ملكى به اتفاق هوادارانش به «سازمان نگهبانان آزادى»، به رهبرى بقائى پيوست و در اواخر ارديبهشت 1330 به اتفاق بقائى، «حزب زحمتكشان ملت ايران» را تأسيس كرد. روزنامه شاهد ارگان اين حزب شد. «سازمان نگهبانان آزادى» و سپس «حزب زحمتكشان ملت ايران» با بهره‏گيرى از تجارب سازمانى و تئوريك ملكى و دوستانش توانست در بين روشنفكران و كارگران نفوذ كند. حزب زحمتكشان كه تنها سازمان متشكل عضو جبهه ملى ايران به شمار مى‏رفت، نقش اصلى را در مقابله با نفوذ حزب توده به عهده گرفت. مقابله اين دو حزب، حوادث خشونت‏ آميزى آفريد كه در نهايت نهضت ملى ايران را تضعيف نمود. از اوايل سال 1331 بقائى به تدريج مخالفت هائى عليه دولت دكتر محمّد مصدق ابراز مى‏ داشت.
مخالفت بقائى با مصدق مدت‏ها قبل از سال 1331 شروع شده بود. در اين زمان در حزب زحمتكشان بر سر مسأله مصدق دو ديدگاه پديد آمد:
ديدگاه بقائى كه دوران همكارى با مصدق را پايان يافته مى‏ديد و ديدگاه ملكى كه به تداوم
همكارى با مصدق تمايل داشت. از 26 تيرماه 1331 مواضع بقائى در اين زمينه علنى شد. در
اين روز مصدق استعفاى خود را روى ميز كارش گذاشت و شاه، احمد قوام را به جاى او منصوب نمود. در همين روز، دكتر عيسى سپهبدى توسط بقائى با قوام ديدار كرد. خليل ملكى و همراهانش از اين ملاقات مطلع شدند و خواستار آن گرديدند كه مضمون گفتگوهاى سپهبدى با قوام به اطلاع اعضاى حزب برسد. بقائى ابتدا تمارض كرد و در بيمارستان خصوصى «رضانور» بسترى شد. پزشك وى اعلام كرد كه كسى حق ملاقات با بقائى را ندارد. به دليل تمارض بقائى، رسيدگى به مسأله تا مهرماه 1331 به تعويق افتاد. در اين زمان مخالفت بقائى با نهضت ملى كاملاً آشكار شد. در 20 مهرماه 1331 جلسه حزبى تشكيل شد و بقائى كه مى‏كوشيد از پاسخگوئى طفره رود، با عصبانيت جلسه را ترك و از حزب استعفا نمود و در خانه نشست. سپس هواداران او، در عصر 22 مهرماه 1331، به دفتر حزب ريختند و طرفداران ملكى را، پس از ضرب و شتم، بيرون رانده و بقائى را از منزل به مركز حزب آوردند و در اجتماعى، دوازده نفر از اعضاى حزب را اخراج كردند. بقايى در اعلاميه‏اى، كه در روزنامه شاهد منتشر شد، علت اخراج خليل ملكى را كمونيست بودن او عنوان كرد. در پى اين اطلاعيه، حزب زحمتكشان به دو گروه منشعب شد. حزب زحمتكشان ملت ايران به رهبرى بقائى و حزب زحمتكشان ملت ايران «نيروى سوم» به رهبرى خليل ملكى. در اين دوران، بزرگ‏نمائى خطر كمونيسم در ايران خطاصلى تبليغاتى بقائى و همكارانش را تشكيل مى‏داد. اين تبليغات، بهانه‏ اى براى دخالت‏هاى بعدى قدرتهاى غربى بود. اين درست است كه حزب توده در برخى مناطق شهرى از نفوذى قابل اعتنا برخوردار شد و چنانكه بعدها آشكار شد، در صفوف نيروهاى مسلح نيز رسوخ كرده بود، ولى در ارزيابى ميزان اين نفوذ و قدرت حزب توده، به شدت اغراق مى‏شد. هم دكتر مصدق و هم آيت‏ اللّه‏ كاشانى به بزرگ‏نمائى نقش حزب توده در آن زمان به عنوان يك ترفند تبليغاتى امپرياليستى توجه داشتند.
در 30 مهرماه 1331 دكتر حسين فاطمى، وزير امورخارجه دولت مصدق در يادداشتى به
سفارت انگليس، قطع روابط سياسى ايران با آن دولت را اعلام نمود. به دنبال اين اقدام، فعاليت مخالفان دولت شدت گرفت. دكتر بقائى يكى از رهبران اصلى مخالفان بود.
در ماجراى نهم اسفند 1331 نيز، بقائى بار ديگر حمايت علنى خود را از شاه اعلام كرد. در اين روز شاه، به توصيه مصدق، قصد داشت همراه همسرش، ثريا اسفنديارى، از ايران خارج شود. مصدق، براى خداحافظى به كاخ مرمر رفت. مخالفان خروج شاه از ايران به طرف كاخ حركت كردند. رهبرى اين جمعيت با گروهى از سلطنت‏طلبان و افسران اخراجى ارتش بود كه خود را فدائى شاه عنوان مى‏نمودند و در واقع يك توطئه سازمان يافته را عليه دولت مصدق هدايت مى‏نمودند. آنان در بيرون كاخ، شعار مرگ بر مصدق سر دادند، مصدق در اين زمان از كاخ خارج شده و به قصد منزل حركت كرد. به دنبال آن عده‏اى از شعار دهندگان به طرف خانه مصدق حركت كردند. اين گروه پس از در هم شكستن مقاومت محافظان خانه نخست‏وزير، در خانه را خرد كردند، وارد منزل  شدند، ليكن مصدق از راه پشت‏بام، خانه را ترك كرده بود. اين عمليات سبب شد كه محمدرضا پهلوى از مسافرت خود صرف نظر كند. در اين عمليات، بقائى آشكارا به سود شاه موضع گرفت و افراد او در حمله به خانه مصدق شركت داشتند.
 در اوايل سال 1332، عمليات عليه نهضت ملى شدت گرفت. در اول ارديبهشت، سرتيپ محمود افشارطوس، رئيس كل شهربانى دولت مصدق، ربوده شد. شش روز بعد، جسد افشارطوس در تپه ‏هاى «لشكرك» كشف گرديد. در 12 ارديبهشت، فرماندارى نظامى تهران
اعلام كرد كه بقائى و زاهدى در اين جنايت دست داشته ‏اند و تصميم به قتل نيز در خانه بقائى و توسط او گرفته شده است. گفته مى‏شد قاتلان قصد داشتند وزراى خارجه و دفاع را نيز بكشند و بقائى را نخست‏وزير كنند.
سالها بعد در تاريخ 27 مه 1985 (6 خرداد ماه 1364) برنامه‏اى درباره نقش انگلستان در زمينه‏چينى كودتاى 28 مرداد و قتل سرلشكرمحمود افشارطوس در كانال چهار تلويزيون لندن پخش گرديد كه گويى برخى واقعيات اين جريان بود. در اين برنامه يكى از عوامل سازمان اينتليجنس سرويس «MI-6» انگلستان بى‏آنكه چهره‏اش نشان داده شود، اظهار كرد، افشارطوس به دست اينتليجنس سرويس ربوده شده و به قتل رسيد، وى چند تن از امراى بازنشسته ارتش به رهبرى سرلشكر فضل‏اللّه‏ زاهدى و دكتر مظفّر بقائى و برادران رشيديان را عامل اجراى اين جنايت معرفى و هدف از قتل افشارطوس را بالا بردن روحيه مخالفان دولت مصدق و تهديد طرفداران آن دانست. در ارديبهشت 1332 وزارت دادگسترى از مجلسين تقاضاى سلب مصونيت پارلمانى بقائى را به دليل مشاركت او در قتل سرتيپ افشارطوس نمود. بقائى و على زهرى نماينده مجلس هفدهم و دوست نزديك بقائى، در مجلس متحصن شدند و وابستگان دربار در مجلس مانند شمس قنات‏آبادى، براى جلوگيرى از دستگيرى و محاكمه بقائى، با جنجال، مانع از سلب مصونيت پارلمانى او شدند. در روزهائى كه لايحه سلب مصونيت از بقائى مطرح بود، على زهرى دولت را استيضاح كرد. اين امر سبب شد كه دولت از اكثريت مجلس كه هوادارش بودند، بخواهد كه استعفا كنند و سپس مجلس هفدهم منحل گرديد. در 25 مرداد ماه 1332 بقائى و زُهَرى دستگير شدند و به زندان عشرت‏آباد انتقال يافتند. زهرى فرداى آن روز آزاد شد ولى بقائى تا كودتا و سقوط دولت مصدق در زندان بود. در همين رابطه گفتنى است كه در اسناد شخصى به دست آمده از منزل دكتر بقائى، مجموعه‏اى از نامه‏ هاى فردى به نام «حسين خطيبى» موجود است كه واجد اهميت فراوان تاريخى مى‏باشد. حسين خطيبى از دوستان نزديك بقائى بود كه در عين حال، با محمدرضا   پهلوى و اردشير زاهدى نيز ارتباط نزديك داشت. اسناد موجود، آشكار مى‏كند كه خطيبى حداقل از سال 1329 در رأس يك سازمان مخفى اطلاعاتى قرار داشت كه در حزب توده داراى عوامل نفوذى بود و با عناصر برجسته اطلاعاتى ارتش پهلوى و در رأس آنها حسن ارفع، حسن اخوى و حبيب‏اللّه‏ ديهيمى مرتبط بود.  اين سازمان، به ظاهر در رهبرى عالى بقائى قرار داشت و خطيبى، خود را تابع بقائى وانمود مى‏كرد اما كاوش بيشتر نشان مى‏دهد كه خطيبى در عمليات خود كاملاً مستقل بود و سازمان او بخشى از شبكه ‏هائى است كه در ارتباط با سرويس‏هاى اطلاعاتى غرب و محمدرضا پهلوى قرار داشتند.
حسين خطيبى در روز 30 ارديبهشت 1332 توسط مأموران فرماندارى نظامى دولت مصدق به اتهام كارگردانى عمليات قتل افشارطوس دستگير شد. او در زندان بطور منظم با بقائى مكاتبه پنهانى داشت. در اين زمان، حسن پاكروان، دوست صميمى بقائى و خطيبى، رئيس ركن دوم ستاد ارتش بود. خطيبى در اين نامه‏ها مأموران انتظامى مصدق را به شكنجه‏هاى قرون وسطائى عليه خود و ساير متهمان قتل افشارطوس متهم مى‏كرد و بدين‏سان به كمك بقائى، كارزار گسترده تبليغاتى، در مجلس و مطبوعات، به سود او جريان يافت. خطيبى در اين نامه‏ها طرح توطئه موهوم كودتاى مصدق عليه كاشانى، مكى، بقائى و غيره را افشا مى‏كند. قابل تصور است كه بقائى اين نامه‏ها را در اختيار آيت‏اللّه‏ كاشانى قرار مى‏داد و بدين‏سان تعارضهاى آن زمان به سوى روياروئى محتوم سوق مى‏يافت.
در ماجراى كودتاى 28 مرداد 1332 نيروهاى دكتر مظفّر بقائى از زمره افرادى بودند كه به خانه مصدق حمله بردند. در واقعه 28 مرداد شعبان بى‏مخها و دار و دسته چاقوكشان بقائى نقش عمده‏اى داشتند. مطبوعات پس از كودتا، بقائى را يكى از رهبران «قيام ملى» عليه دولت دكتر مصدق عنوان مى‏كردند. علت ناكامى بقائى در تصدى مناصب عالى دولتى را بايد در ارزيابى دقيق مأموران اطلاعاتى غربى از شخصيت بقائى جستجو كرد. براى نمونه، مأموران اطلاعاتى آمريكا بقائى را فردى «متلون، زيرك و هوچى» مى‏شناختند و به همين دليل به وى اعتماد نداشتند. بقائى سرخورده از ناكامى سياسى، سخنانى عليه زاهدى بيان داشت كه منجر به تبعيد محترمانه او به زاهدان شد. در زمان تبعيد، توسط دربار هر هفته برايش گوشت، ميوه و ساير وسايل رفاهى فرستاده مى‏شد. در اسناد لانه جاسوسى هم اشاره به اين امر شده است. در آذر ماه 1334 بقائى از زاهدان به تهران بازگشت. او همزمان با دستگيرى سيد مجتبى نواب صفوى و سران جمعيت «فدائيان اسلام» به اتهام مشاركت در قتل رزم‏آرا بازجوئى شد ليكن تبرئه گرديد. از فعاليتهاى بقائى در سال 1335 مى‏توان به سخنرانى‏هاى مهيج وى در دفاع از تقسيم اراضى اشاره كرد. در اين زمان صحنه سياست ايران شاهد حضور دو حزب فرمايشى «مردم» به رهبرى اسداللّه‏ علم و «مليون» به رهبرى منوچهر اقبال بود. در همين ايام بقائى سخنانى در جمع اعضاى حزب زحمتكشان ايراد كرد. تقسيم اراضى و شعارهائى نظير آن، سناريو جديد آمريكا براى گسترش دايره نفوذ خود در ايران و كشورهاى مشابه بود.
 در سال 1336 بقائى ديگر يك چهره سياسى معروف به شمار نمى‏رفت. در واقع از اين زمان
حيات سياسى بقائى به شكل پوشيده درآمد. در سال 1339 بقائى با شاه ملاقات كرد و پس از مذاكراتى به وى اجازه داده شد كه در انتخابات مجلس شركت كند و بدين ترتيب با اشاره دربار، بقائى از كنج عزلت خارج شد و اجازه يافت كه در انتخابات مجلس بيستم فعالانه وارد گود شود.
چنين بود كه در انتخابات مجلس بيستم، بقائى «سازمان نگهبانان آزادى» را تشكيل داد و بار ديگر كار خود را آغاز كرد. در مجموعه اسناد به دست آمده از منزل بقائى طرحى موجود است كه در اين زمان بقائى براى تجديد فعاليت سياسى خود تنظيم كرده است. اين طرح كه نسخه اصلى آن به خط فرد ناشناسى است و توسط بقائى اصلاحات مختصرى در آن صورت گرفته و سپس تايپ شده،  به روشنى گوياى اهداف تكاپوى بقائى در اين دوران است. مطالب مندرج و بويژه درخواست‏هاى بقائى روشن مى‏كند كه اين طرح، كه نام مخاطب بقائى در آن مندرج نيست، براى ارايه به مقامات عالى تصميم گيرنده تنظيم شده است. در تابستان 1339 انتخابات مجلس بيستم برگزار شد. در اين انتخابات، تقلب صورت گرفت كه منجر به ابطال آن شد. بقائى در اواخر مرداد ماه، اجازه يافت كه يك راهپيمائى را سازمان دهد، ليكن دو هفته بعد به علت انتشار اعلاميه عليه دولت وقت دستگير و محاكمه شد. او در دادگاه، حملات شديدى به مصدق كرد. رأى دادگاه، برائت بقائى بود اما به زودى، در خردادماه 1340، در دادگاه ديگر به دو سال زندان تأديبى محكوم شد ولى در دادگاه تجديد نظر تبرئه گرديد. او در اين دادگاه نيز به مصدق حمله و اعلام كرد كه تاكنون چند بار تاج و تخت شاه را نجات داده است.
يكى از عرصه‏هائى كه مكتب بقائى بيشترين تأثير را در آن بر جاى نهاد، تاريخنگارى دوران
نهضت ملى شدن صنعت نفت بود كه به ايجاد تقابلى تند و مطلق‏گرايانه ميان نقش تاريخى دو رهبر نامدار آن، آيت‏اللّه‏ سيدابوالقاسم كاشانى و دكتر محمّد مصدق، انجاميد. اين امر تا حدود زيادى بازتاب تعارض‏هاى سياسى روز بود. به عبارت ديگر، تاريخ‏نگارى حوادث سالهاى نهضت ملى به عرصه‏اى پر تنش بدل شد. امروزه به نظر مى‏رسد كه اين وضع تا حدودى دگرگون شده و فضائى مناسب پديد آمده تا به دور از تعارض‏هاى بالفعل سياسى، حوادث دهه‏هاى گذشته مورد بازبينى و تحليل واقع گرايانه قرار گيرد. اگر چنين نيت و غرضى در كار باشد، اسناد مفصل موجود در پرونده‏هاى ساواك، دستمايه‏اى غنى و راهگشا خواهد بود. 

جلد اول کتاب مظفـر بقايـى به روايت اسناد ساواك، مركز بررسى اسناد تاريخى