چريک هاي مخفي استکبار(5)

ميرزا کوچک خان؛ از احرار جنگلي تا اشرار بهائي (1)

 

نهضت‌هاي استقلا‌ل‌طلبانه و ضد استعماري

همزمان با تضعيف مشروطيت و غلبه لژهاي ماسوني و منورالفكران وابسته به استعمار پير در تهران، افشاي قرارداد 1907 در ايران، نهضت‌هاي استقلال‌خواهان را رد جاي جاي ايران ايجاد كرد. بر اساس اين قرار داد روس و انگليس، تفاهم كرده بودند شمال و جنوب ايران را بين خود تقسيم كنند.

در اول مهرماه 1286 ه.ش ( سپتامبر 1907) «سر اسپرينگ راس» وزير مختار انگليس متن فرانسوي و ترجمة فارسي قرداد 1907 را براي وزير خارجه ايران فرستاد و خواستار تبعيت ايران از اين قرار داد شد. اين امر باعث هيجان و ناراحتي شديدي بين مردم و نمايندگان مجلس گرديد و تظاهراتي عليه سياست دو دولت در تهران و شهرستانها صورت گرفت. در نتيجه اعتراضات در دوم نوامبر 1907 دولت ايران طي يادداشتي به دولتين روسيه و انگلستان اعلام نمود که چون قرارداد مذکور مابين آن دو دولت انعقاد يافته است، لذا مواد آن فقط مربوط به خود دولتين مذکوره مي‌باشد و دولت ايران تمام حقوق و آزادي عمل خود را حفظ مي‌دارد.

اما دولت مركزي ايران ضعيف‌تر از آن بود که بتواند مانع اجراي اين قرارداد بين دو دولت نيرومند گردد.  ضعف دولت مركزي موجب گرديد در جاي جاي ايران اسلامي نهضت‌هائي براي دفاع از استقلال و حاكميت ملي پديد آيد. يكي از اين نهضت‌ها، نهضت اسلامي جنگل بود. مطالعه اين نهضت، به عنوان يكي از حركت‌هاي استقلال‌ خواهانه ملت ايران مي‌تواند تا حدودي ما را فضاي آن مقطع تاريخي آشنا سازد.

در نهضت جنگل نيز همانند نهضت مشروطيت، نهضت سيد عبدالحسين لاري در جنوب ايران، قيام شيخ محمد خياباني در آذربايجان و...، شاهد تكاپوي عوامل نفوذي استعمار به ويژه جنايتكاران و چريك‌هاي مخفي بهائي و بابي مسلك هستيم. در ادامه اين بحث سعي مي كنيم به طور اجمالي به معرفي نهضت جنگل بپردازيم و تحركات چريك‌هاي مخفي براي فروپاشي نهضت جنگل را به آينده مي سپاريم.

نهضت اسلامي جنگل، يکي از حرکتهاي ضداستعماري تاريخ معاصر است که در سال 1293 ه.ش (1333 ه.ق 1915 م) آغاز و به مدت هفت سال ادامه يافت. رهبر و شخصيت محوري اين نهضت، «شهيد ميرزا کوچک خان جنگلي»، روحاني آگاه و مجاهدي بود که قرباني دسيسه هاي مشترک استعمار و عوامل داخلي آن گرديد. درحالي که او بر مردمي بودن و اسلامي بودن نهضت اصرار مي ورزيد و جان خويش را نيز در اين راه فدا کرد، عناصر فرقه دست آموز بهائيت و روشنفکرنمايان وابسته به روس و انگليس از درون نهضت او را مضمحل ساختند و در نهايـت قواي مرکزي با محوريت رضاخان از زمين و قواي انگليسي از آسمان، او را آماج کينه ورزي خود ساخته و شيرازه نهضت وي را از هم دريدند.

 

ميرزا کوچک؛ از استادسرا، تا مشروطيت
«ميرزا يونس استادسرائي رشتي» فرزند «ميرزا بزرگ» بود كه گويا به سبب نام پدرش، او را «ميرزا كوچك» لقب دادند. وي به سال 1298 ه.ق (1257ش) در استادسراي رشت به دنيا آمد. ابتدا در مدرسه «حاج‌حسين» در صالح‌آباد رشت تحصيل كرد. سپس به مدرسه «جامع» رفت. پس از چندي راهي تهران شد و در مدرسه علميه «محموديه» به تحصيل پرداخت.

به گفته يکي از همکلاسهايش «در جواني عمامه داشت و بين طلاب و همسالانش به عنوان شاگردي با استعداد و صريح‌اللهجه و طرفدار حق و عدالت انگشت‌نما شده بود» به قول يکي از معاصرانش که او را از نزديک مي‌شناخت «هر کس به ديگري تعّدي مي‌کرد يا کمترين اجحاف و بي عدالتي روا مي‌داشت، مشت ميرزا را بالاي سر خود مي‌ديد». (ابراهيم فخرايي، سردار جنگل، ص 36)

ميرزا در 1286 ش در جريان استبداد صغير به صفوف آزادي خواهان در گيلان پيوست و در فتح قزوين و سپس تهران شرکت نمود. در معيت ستارخان مامور جبهه قزاقخانه بود و در جنگ سه روزه مجاهدان مشروطه خواه با قواي محمد عليشاه جنگيد. پس از آن، ميرزا، براي دفع ترکمن‌هايي که براي بازگرداندن محمدعلي ‌شاه به سلطنت، داوطلبانه به "گمش‌تپه" گرگان رفت و در يکي از جنگلها گلوله خورد و زخمي عميقي برداشت. او را براي درمان همراه سه زخمي ديگر، براي معالجه به يکي از بيمارستانهاي قفقاز فرستادند. در آنجا با «محمد ساعد مراغه‌اي» آشنا شد. "ساعد" که بعدها نخست‌وزير ايران شد، در آن تاريخ سرکنسول ايران در تفليس و بادکوبه بود. ساعد مي گفت: «او مردي وطن‌پرست بود. مبارزي مذهبي بود که مي‌خواست افکار انقلابي خود را در جامه مذهب عرضه کند و فوق‌العاده تيزهوش، قاطع و سريع‌الانتقال بود». (محمد ساعد مراغه‌اي، روزنامه اراده آذربايجان)

ميرزا پس از بازگشت از قفقاز، در رشت به فعاليت فرهنگي روي آورد و چند مدرسه ساخت تا تعليمات و معرفت عمومي را گسترش دهد او توانست علاوه بر تکميل دبستان بصيرت در فومن چهار مدرسه در صومعه‌سرا، کسماء و ماسوله تأسيس کند. وي معتقد بود همه کودکان ايراني ‌بايد از مزاياي علم و دانش يکسان استفاده ببرند. (ابراهيم فخرايي. همان. ص42- 43)

 

ميرزا و آغاز نهضت جنگل

برخي ميرزا را به دليل تشكيل نهضت جنگل يك تجزيه طلب قلمداد مي كنند. در حالي كه پيشينه فكري، پيروي او از بزرگان عالم اسلام و نقش وي در مشروطيت نشان مي دهد وي نهضت خود را امري منفك از امت اسلامي و ايران نمي دانست. ميرزا، خود را شاگردان «آيت‌الله سيدحسن مدرس» و پيرو انديشه‌هاي سيد جمال‌الدين اسدآبادي مي دانست و در حالي که کل عمر نهضت جنگل 7 سال بود، مي‌گفت: «ما 14 سال است که مبارزه مي‌کنيم.» اين گفته نشان مي داد وي نهضت جنگل را ادامه نهضت مشروطه مي‌دانست.

در سال 1294 ش و همزمان با جنگ اول دول غربي عليه ملل مستضعف جهان، ميرزا كه اوضاع ايران را پريشان و كشور را در اشغال بيگانگان مي‏ديد، به انديشه «اتحاد جوامع اسلامي» روي آورد و كميته‏اي به نام "اتحاد اسلام" را در گيلان تشكيل داد تا با قواي مهاجم روس و انگليس در گيلان بجنگد. هسته اوليه اين گروه 17 نفر بودند. (ملک‌الشعرا بهار، تاريخ احزاب سياسي ايران، ج1، ص 159- 167)

وي اصول كميته اتحاد اسلام را «اخراج نيروهاي بيگانه از ايران»، «برقراري امنيت و عدالت اجتماعي در کشور»، «مبارزه با استبداد»، «حفظ استقلال کشور» قرار داد. (شاپور رواساني، نهضت جنگل، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1381، ص 35؛ عباس رمضاني، ميرزا کوچک‌ خان جنگلي، تهران، ترفند، 1382، ص 25؛ جلال‌الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، ج 1، ص 83 .)

نهضت جنگل، براي اعلام عقايد خود و اطلاع‌رساني به مردم، جريده‌اي هم به نام «روزنامه جنگل» منتشر مي‌کرد. اين روزنامه، با چاپ سنگي و هفته‌اي يک بار به مديريت حسين کسمايي چاپ مي‌شد. جنگل در شماره سيزدهم خود مي نويسد: «قيام جنگلي‌ها، براي تقويت دولت و حفظ مملکت است. جنگلي وقتي اسلحه را از خود دور مي‌کند که مطمئن شود افراد ايراني از تطاول متصديان خارجي و همکاران داخلي حايز اهميت گرديده است. آمال قلبي جنگليها‌ و مرام واقعي آنها افتتاح مجلس شوراي ‌ملي، استحکام مباني مشروطيت، راحتي ملت و محو ظلم و استبداد، قطع ريشه‌هاي خيانت و مصونيت وطن از تعرض دشمنان است». (ابراهيم فخرايي، ص 144) روزنامه جنگل به مدت 2 سال در 35 شماره انتشار يافت ولي در نهايت به علت تضعيف نهضت جنگل تعطيل شد. (عباس رمضاني، ص 29-30)

پيروان ميرزا خود را «جنگلي» ناميدند و مصمم بودند تا موفق به اخراج نيروهاي بيگانه از خاک ايران نشده‌اند به آرايش سر و صورت نپردازند. (ابراهيم فخرايي، ص 55)

پيروانش نخستين ميرزا همچنين خود را «احرار» مي ناميدند. كساني كه آزاده‌اند و براي آزادي امت اسلامي مي‌رزمند. بعدها نيز ياران وفادار ميرزا، به همين لقب خوانده مي شدند ولي گروه‌هاي نفوذي بهائي، چپ‌گرا و كمونيست، خود را «انقلابي» مي ناميدند.

با ورود قواي روس به بخشي از نواحي شمالي ايران، ميرزا گروه كوچك خود را مسلح كرد و به نبرد با مهاجمان پرداخت. اين گروه از سوي يكي از تجار گيلاني به نام «حاج احمد کسمايي» پشتيباني مي شد. ميرزا و گروهش، روستاي "کسماء" را مرکز خود قرار دادند ولي به سرعت  پشتيباني مردم را نسبت به خود جلب كردند و تا پايان 1296 ه.ش-دو سال بعد از آغاز حركت خود-  بخش وسيعي از گيلان، مازندران، طارم، آستارا و طالش را زير قلمرو خود در آوردند.

اين در حالي بود كه فرماندار منصوب دولت مركزي در گيلان، «حشمت‌الدوله» بود ولي عملاً «آفسيکوف» سرکنسول روسيه در گيلان بر او فرمان مي راند.

در تيرماه 1296 ه.ش (رمضان 1335 ه.ق) «محسن‌خان امين‌الدوله» از مالکان بزرگ گيلان، در حالي که مشغول مسلح کردن دهقانان «لشت‌نشا» عليه نهضت جنگل بود، به گروگان جنگلي ها افتاد. وي را به اسارت در کسما نگه داشتند تا اينکه با 70 هزارتومان وجه نقد به عنوان حق‌الاستخلاص آزاد شد. اسارت اين خان، ديگر اشراف و خوانين کشور را به هراس انداخت (مهدي، بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 3، ص 199)

 

مبارزه با روس‌ها، خوانين و قواي مركزي

زماني كه قدرت ميرزا رو به افزايش بود، قواي روسيه تزاري احساس خطر مي‌كردند. با واقعه دستگيري «محسن خان امين الدوله»، برخي از خوانين منطقه و روسها براي نبرد با جنگلي‌ها به توافق و همگرائي رسيدند و از اين پس، شاهد همكاري اين خوانين و قواي روس براي جنگ با جنگلي‌ها هستيم.

آفسيكوف، به حاکم رشت دستور داد نهضت جنگل را خاموش کند و «مفاخرالملک» رئيس شهرباني رشت به جنگ با جنگليان رفت، اما شکست خورد و خود نيز کشته شد. (ابراهيم فخرايي، صص 69- 70)

آفسيكوف، ناگزير خود جنگ با جنگلي‌ها را آغاز كرد و گروهي از قزاقان روسي را براي سرکوب جنگلي ها مأمور کرد، اما آنها نيز شکست خوردند و اسب و اسلحه آنان به غنيمت ياران ميرزا افتاد. رفتار خوب و انسان دوستانه آنها با اسرا موجب شد شهرت و محبوبيت ميرزا در گيلان افزايش يابد.

آفسيکوف، اين بار به تهران فشار آورد تا قواي مركز نهضت جنگل را سرکوب کند. اين بار «کالچوکف»، با چهار هزار قزاق ايراني و روس، سواره و پياده با توپخانه به گيلان اعزام شدند. فئودالهايي نظير امير مقتدر طالش و «برهان‌السلطنه طارمي» نيز با قواي خود، نيروهاي قزاق هاي اعزامي از تهران را تقويت ‌کردند و در نتيجه اين بار توانستند قواي جنگل را شکست دهند و عده‌اي از بهترين «احرار ميرزا» را کشتند و بقيه به غارها و کوهها پناه بردند. سرماي شديد زمستان نيز عده زيادي از احرار را هلاک ساخت که يکي از آنها «عنايت» خواهرزاده ميرزا بود.

با اين همه جنگليها، توانستند مجدداً خود را بازسازي کنند. به ويژه آنكه در دوره نخست وزيري «مستوفي‌الممالک» که حدود 6 ماه طول کشيد، دولت مرکزي اقدامي عليه جنگليها، انجام نداد. اما حدود 8 ماه بعد كه دوره نخست وزيري محمد ولي خان تنکابني(سپهسالار اعظم)، آغاز شد شرايط تغيير کرد. سپهسالار اعظم، به دليل روابط نزديک با روسها، کوشيد درخواست کنسول روس را عملي ساخته و نهضت جنگل را سرکوب کند.

سپهسالار اعظم، خوانين اطراف گيلان، نظير «سعدالدوله ‌زنجاني» و «جهانشاه خان اميرافشار» همراه 600 تن از قزاقان ايراني به جنگل با قواي جنگل فرستاد. (جواد شيخ‌الاسلامي مقاله «ميرزا کوچک ‌خان رهبر نهضت جنگل»، مجله تحقيقات اسلامي، 1365، سال اول، ش 2، ص 121 - 122)

در اوج جنگ اول، قواي متحدين(آلمان، اطريش، عثماني) براي تضعيف قواي متفقين (روسيه، فرانسه و انگليس)، متوجه «نهضت جنگل» شدند و ياري رساندن به آنها را موجب تضعيف بيشتر جبهه روسيه مي‌ديدند. به همين منظور با فرستادن اسلحه و مهمات، جنگلي‌ها را ياري کردند. ژنرال دنسترويل تعداد افراد خارجي در سپاه جنگليان را 20تن متشکل از افراد آلماني، اتريشي و عثماني مي‌داند. (گ. آگرا. دنسترويل، يادداشتهاي دنسترويل، ص 166-167)

سلطان عثماني سفير، هدايايي شامل 300 قبضه تفنگ، مقدار هنگفتي فشنگ، يک جلد کلام‌الله مجيد، يک ساعت بغلي و شمشيري مرصع از طلا براي ميرزا كوچك خان فرستاد.

ميرزا وقتي با آمادگي عثماني براي حمايت از نهضت جنگل مواجه شد، درخواست كرد گروهي افسر نظامي براي آموزش هاي فوق العاده به جنگلي ها به گيلان اعزام شوند. در پي اين درخواست، چهار افسر عثماني شامل «يوسف ضياء‌بيگ» (مين ‌باشي؛ افسر و فرمانده يك نيروي هزار نفره، معادل سرتيپ) «يعقوب‌ بيگ» (يوزباشي؛ فرمانده يك نيروي صد نفره، معادل سرهنگ) و دو «اون باشي» (فرمانده نيروي ده نفره، معادل گروهبان)، به نامهاي «عمر افندي» و «عثمان ‌افندي» به ياري جنگلي‌ها شتافتند. اين چهار افسر در سال 1297، در پي اعتراض سفير انگليس به حمايت عثماني از جنگلي‌هان به كشور خود بازگشتند. (جلال‌الدين مدني، ص 84)

 

تغيير معادلات جهاني

 با وقوع انقلاب كمونيستي، روسها مناطق شمالي ايران را تخليه كردند. انگليسي‌ها كوشيدند فوراً جاي روسها را در شمال ايران هم بگيرند و يکه‌تاز خاک ايران شوند. با هدايت عوامل انگليس، «ميرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله» به نخست وزيري رسيد و وي با انعقاد قرارداد معروف 1919م ايران را تحت‌الحمايه انگليس و مستعمره رسمي استعمار پير ساخت.

با اين قرارداد انگليس، کليه امور گمرکي و نظامي ايران را به دست گرفت. اما اين قرارداد با مقاومت نمايندگان مستقل مجلس از جمله سيد حسن مدرس و آحاد مردم مواجه گرديد. در چنين شرايطي حركت‌هائي چون نهضت جنگل، تحكيم موقعيت انگليس در ايران را دشوار مي ساخت. انگليس‌ها، كوشيدند از طريق وثوق‌الدوله، نهضت جنگل را با مذاکره آرام كنند اما اين تلاش نيز به جايي نرسيد.

همزمان انگليسي‌ها عوامل نفوذي خود را در ميان نهضت جنگل به تحرك واداشتند و كوشيدند با فشارهاي اقتصادي، تطميع افراد موثر نهضت و... ميرزا را به تسليم وادارند. در اين ميان، «حاج احمد کسمايي» كه از متحدان مهم ميرزا بود و حتي در اوج قيام، منطقه خود کسما را به مراکز مالي و اداري نهضت جنگل تبديل كرده بود، احساس كرد با استقرار نيروهاي انگليس در شهرهاي مهم گيلان، گرفتار محدوديت‌هاي جدي شده است و كسب و كارش از رونق افتاده است.

گروهي نيز به نام هواداري از حاج احمد كسمائي، از ميرزا بد گوئي مي كردند كه قواي نظامي خود را به جاي كسما، در گوراب‌ زرع مستقر كرده و افراد ديگر را بيش از حاج احمد کسمائي، در مصادر امور جاي داده است. در كنار اين بدگوئي‌ها، فاصله حاج احمد كسمائي از ميرزا افزايش يافت، تا جائي كه وي برادرش «شيخ محمود كسمائي» را براي مذاكره با وثوق‌الدوله به تهران فرستاد. وثوق‌الدوله از اين مذاكرده استقبال كرد و وعده‌هاي وسوسه انگيزي به حاج احمد كسمائي داد. انتشار اين خبر در ميان جنگلي‌ها، نفاق انداخت. بعدها حاج‌ احمد كسمائي نيز از پيوند با قواي مركزي سودي نبرد و مدتي براي تحقق وعده‌هاي دولت مركزي بين گيلان و تهران آواره بود تا اينكه نهايتا سرافكنده و پشيمان راهي روسيه شد. (روزنامه همشهري، 10 آذر 1384 سال 13، ش 3864، مقاله «ميرزا کوچک ‌خان»، ص 8)

در بهار 1299، دكتر حشمت، ياور ديگر ميرزا كوچك خان، خستگي مفرط را بهانه كرد و به اميد تحقق وعده‌هاي قواي مركزي مبني بر اعزام وي به خارج از كشور براي ادامه تحصيلات پزشكي، از ميرزا جدا شد. در 21 ارديبهشت ماه، او را اعدام كردند.

 

نيمه خرداد و جمهوري مبتني بر اسلام

در 14 خرداد 1299 ميرزا کوچک‌ خان جنگلي وارد رشت شد. چند روز بعد وي در اين شهر يك حكومت موقت انقلابي و شوراي نظامي در گيلان تشكيل داد و با الغاي سلطنت، حكومت خود را جمهوري اعلام كرد. در اعلاميه‏اي وي به همين منظور منتشر كرد، ادبيات اسلامي قابل توجهي مشهود بود: «جمعيت انقلاب سرخ ايران، اصول سلطنت را مُلغي كرده، جمهوري را رسماً اعلان مي‏نمايد؛ حكومت موقت جمهوري، حفاظت جان و مالِ عموم اهالي را به عهده مي‏گيرد؛ هر نوع معاهده و قراردادي كه به ضرر ايران، قديماً و جديداً با هر دولتي شده، لغو و باطل مي‏شناسد؛ حكومت موقت جمهوري، همه اقوام بشر را يكي دانسته، تساوي حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامي را از فرايض مي‏داند.»

در همين ايام، وي كوشيد براي تثبيت موقعيت خود با حكومت نوپاي شوروي تماس برقرار كند تا از عدم مداخله روس‌ها در گيلان، اطمينان حاصل كند. همزمان، از اواخر ارديبهشت 1299، قواي ارتش سرخ روسيه به بهانه سرکوب روسهاي سفيد (مخالف انقلاب کمونيستي) به بندر انزلي وارد شدند و اين شهر را اشغال کردند. اين در حالي بود كه با حمايت انگليسي‌ها گروهي از افراد مسلح در شمال غرب ايران، مي كوشيدند با حكومت نوپاي شوروي بجنگند. با ورود قواي شوروي به انزلي، مجدداً عوامل روس در ميان جنگلي‌ها فعال شدند. آنها، خود را هوادار خلق و مخالف استبداد داخلي و انگليسي‌ها نشان مي‌دادند و با ارسال نيرو و اسلحه كوشيدند در ميان قواي جنگل رخنه كرده و نهضت اسلامي ميرزا كوچك خان را به يك جنبش كمونيستي تبديل كنند. از اين پس، نقش «احسان‌الله ‌خان دوستدار»، «خالو قربان كرد» و «حيدر عمو اوغلي» در گيلان جدي شد و آنها حتي توانستند با كودتا ميرزا را از رشت بيرون كرده و خود سكان امور را در دست بگيرند. انتشار خبر قدرت گرفتن كمونيست‌ها در گيلان موجب گرديد برخي از عملا و متدينان به موضوع حساس شوند و مردم را از همكاري با جنگلي‌ها بر حذر دارند. در اين شرايط تفكيك بين احرار جنگلي و اشرار بهائي و كمونيست براي مردم دشوار شد و مجموعه اين عوامل منجر به ضعف نهضت گرديد.

 

تلاش كمونيست‌ها براي استحاله نهضت جنگل

جنگليها، در آغاز پيروزي انقلاب روسيه، اين انقلاب را يک واقعه مردمي در روسيه براي مقابله با استبداد تزاري مي دانستند و به آن روي خوش نشان مي دادند. رهبران جديد روسيه نيز ميرزا را به عنوان يک انقلابي ضد استعمار، مي ستودند و مي کوشيدند نهضت جنگل را نيز به يک جنبش کمونيستي، تبديل کنند. اما وقتي روسها با اصرار ميرزا بر اجراي احکام اسلامي و مقابله با نشر افکار کمونيتسي مواجه شدند، سياست دوستانه خود را با جنگليها تغيير دادند و کوشيدند عوامل خود را در نهضت جنگل به کودتا عليه ميرزا سوق دهند. همزمان به دليل برقراري روابط حسنه بين مسکو و تهران، روسها، مشي سرکوب نهضت جنگل را درپيش گرفتند و همسو با استعمار انگليس، زمينه‌هاي سقوط نهضت را فراهم کردند.

بدينگونه پس از استقرار ارتش سرخ در ايران چند نفري از اعضاي حزب کمونيستي «عدالت باکو» از روسيه وارد گيلان شدند و با همكاري احسان الله خان دوستدار و خالو قربان، در رشت حزبي به نام «عدالت» تشکيل دادند و با گردآوري نيرو و تبليغ عليه ميرزا کوچک‌خان كوشيدند بر گيلان تسلط يابند.

ميرزا دو نفر از اعضاي نهضت را به قفقاز فرستاد تا با «نريمانف» صدر شوراي جمهوري قفقاز ملاقات کنند و او را وا دارد تا اعضاي حزب عدالت را از ادامه کارشکني و اقدامات نقاق‌‌افکنانه باز دارند. اما نريمانف اقدامي جدي به عمل نياورد.

فتنه‌انگيزي كمونيست‌ها در رشت تا ميانه تير 1299 اوج گرفت و وي ناگزير در روز 18 تير، شهر رشت را ترک كرد و بازهم راه جنگل را در پيش گرفت و اعلام نمود تا زماني که حزب عدالت از کارهاي خلاف و حمله به اسلام و تبليغ کمونيسم دست برندارد به رشت باز نخواهد گشت.

 

پايان نهضت جنگ

با خروج وي از رشت، اعضاي حزب عدالت، احسان‌الله‌خان و خالو قربان با کودتا عليه ميرزا خود را «انقلابي» و رهبر جنبش جنگل ناميدند و ميرزا را مرتجع خواندند. همزمان عده‌اي از «احرار جنگلي» و وفادار به ميرزا را دستگير كنند و او را نيز به جرم خيانت به انقلاب اعدام كنند. به همين منظور به تعقيب «احرار جنگلي» پرداختند اما از دستيابي به ميرزا نااميد شدند.

در اين شرايط شهر رشت در اختيار كمونيست‌ها و روستا‌هاي جنگلي گيلان قلمرو ميرزا بود. در نيمه دوم سال 1299، قواي مركزي به شدت عليه ميرزا کوچک‌ خان در جنگ بود. روسها نيز مي كوشيدند روابط صميمانه‌اي با انگليسي‌ها و تهران برقرار كنند. به همين منظور دست قواي مركزي را براي سركوب نهضت جنگل باز گذاشتند. حتي رضاخان، در اتومبيل کنسول شوروي در رشت، آمد و شد مي كرد.

پس از كودتاي انگليسي- ماسوني در تهران با محوريت «سيدضيا طباطبايي و «رضا خان» در اسفند 1299،سيد ضيا به نخست وزيري رسيد و كوشيد با ميرزا کوچک‌ خان ارتباط برقرار کند. اما ميرزا وي را خائن و عامل انگليس مي دانست و حاضر به مذاكره نبود. با سقوط كابينه سيد ضياء رضا خان راسا سرکوب نهضت جنگل را عهده دار شد.

در اين شرايط خالو قربان كه از ميرزا جدا شده بود ولي حمايت شوروي از احسان الله خان را نيز تمام شده مي ديد، كوشيد اعتماد رضاخان را جلب کنند. احسان‌الله‌ خان نيز به روسها پيوست ولي ميرزا همچنان به نهضت خويش ادامه داد و براي تحقق آرمان‌هايش و رهائي كشور از استعمار در کوههاي طوالش سنگر گرفت. در نهايت در کوههاي سرد در 11 آذر 1300جان سپرد. رضا اسکستاني، به او دست يافت و سري وي را از تن جدا ساخت. خالو قربان سر وي را به ترهان آورد تا خوش خدمتي خود را به رضا خان اثبت كند. (حسين‌ مکي، تاريخ 20ساله ايران،‌ج 1، ص 517-518- 524- 530 )

در آينده به بررسي تحركات احسان الله خان، حيدرخان عمواوغلي و ديگر عوامل ام آي 6 در نهضت جنگل خواهيم پرداخت. انشاءالله