در جستجوي چريك‌هاي مخفي استعمار(7)

گروه ضربت روياروي نهضت اسلامي(1)

دكتر سيد عبدالعزيز رضواني


9دي شماره 39 تاريخ  8 بهمن 1390


9 دی، در سلسله گزارش‌های «چريک‌های مخفی» با اشاره به نقش تخريبی «فراماسونرهای وحشی» در نهضت مشروطيت و «اشرار بهائی» در نهضت جنگل، فرضيه وجود چريک‌های مخفی در نهضت اسلامی امام خميني(ره) و انقلاب اسلامی را پيش کشيد. در گزارش‌های آتی درباره وجود يک گروه مخوف شبه نظامی که طی چهار دهه اخير فعاليت تخريبی عليه انقلاب اسلامی داشته است، سخن به ميان خواهد آمد.


 گروه ضربت چیست؟
مرجعيت حضرت آيت الله العظمی امام خميني (قدس) پس از رحلت زعيم عاليقدر، حضرت آيت الله العظمی آقا سيد حسين بروجردی(ره) در فروردين 1340، آغاز شد. امام خمينی(ره) گرچه خود در پی مرجعيت نبودند اما، بزرگان حوزه علميه قم ايشان را در تراز مرجعيت می‌دانستند و فضل علمی، اخلاص و ساده زيستی، روحيه تکليف گرائی و استبداد ستيزی ايشان را می‌ستودند.
حضرت امام خمينی(ره)، با احساس تکليف به مبارزه با استبداد وابسته پهلوی و رژيم صهيونيستی پرداخته و نهضت خويش را آغاز کردند. اين نهضت، تا خرداد 1342، بسط يافت و مقبول قلوب آحاد ملت ايران واقع شد به طوری که جامعه ايمانی و جان بر کف، با قيام 15 خرداد نشان داد آماده است، برای تحقق آرمانهای اين نهضت، جان خويش را فدا کند.

همزمان با شروع اين نهضت، رژيم پهلوی و اربابانش، تمهيدات مختلفی را برای انهدام يا انحراف آن اتخاذ کردند. يکی از اين تمهيدات، ايجاد هسته‌های نفوذی و مخرب در متن نهضت بود. جوانان تازه وارد به حوزه علميه، افراد جويای نام و سبک سر، افراد فاقد بصيرت، غافل و کم مايه علمي و... نخستين طعمه‌های رژیم پهلوی، برای ايجاد اين هسته ها بود. گرچه تعدادی از اين افراد حتی خود نمی‌دانستند در خدمت چه سياستی هستند و به گمان خويش، در خط دفاع از نهضت امام خمينی(ره) بودند اما تتبع در ميان گزارش‌های تحليلی ساواک نشان می‌دهد آنها در زير چتر مديريتی ساواک و با رفتارهای افراطی، عملاً به بدنام کردن نهضت و حذف نخبگان و انديشمندان با بصيرت حوزه علميه و ايجاد خلل در صفوف انقلاب پرداخته اند. يکی از اين هسته‌های نفوذ که نام آن در اعترافات سيد مهدی هاشمی افشا شد، «گروه ضربت» بود. پايگاه اصلی اين گروه، ابتدا قم و اصفهان بود. اما اندکی بعد فعاليت آن در تهران، شيراز، قزوين، کرمان و... بسط يافت و بعد از يک دهه در عراق، سوريه، لبنان، کويت، افغانستان، پاکستان، فرانسه، انگليس، سوئيس و... نيز فعال گرديد. اين گروه، گرچه در اصفهان با اسامی ديگری چون «حزب الله بيدار»، «هدفی ها»، «الله اکبری ها» و... شناخته می‌شد، اما مطالعه و تتبع اسناد تاريخی نشان می‌دهد، شاخه اصفهان تنها بخشی از اين گروه بود. به علاوه اين گروه باند «سيد مهدی هاشمی» معرفی گرديد، اما اسناد تاريخی گويای اين واقعيت است که باند سيد مهدی هاشمی، تنها جزئی از اين گروه بود. اینچنین بود که با محاکمه و اعدام سيد مهدی هاشمی، «گروه ضربت»، بسياری از اقدامات بعدی خود را به نام «باند سيد مهدی هاشمی» مختصر کرد و به حيات خود ادامه داد.

در واقع، جنجال بر سر اعدام سيد مهدي هاشمی و کشاندن شيخ حسينعلی منتظری به تقابل با حضرت امام خمينی(ره) و ماجرای استعفا و عزل وی از قائم مقامی رهبری، برای اعضای گروه ضربت، فرصتی فراهم ساخت تا خود را پشت اين جنجال‌ها و ماجراها پنهان سازد. به بيان ديگر با دستگيری و محاکمه سيد مهدی هاشمی، گروه ضربت، ناگزير با اتخاذ راهبرد فرار به جلو، به استقبال از اعدام سيد مهدی هاشمی رفت تا حيات سياسی خود را حفظ کند. در اين خصوص در آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت. فعاليت علنی گروه ضربت در اوائل دهه 1350 آغاز شد و با اقدامات ايذايی، عملاً به نام يک گروه هوادار نهضت اسلامی امام خمينی(ره) زمينه بدنام ساختن نهضت و نيز منازعات تفرقه افکنانه را در ميان حوزه‌های علميه، فراهم ساخت. نکته شگفت آنکه حضرت امام خمينی(ره) در سرآغاز نهضت، ظهور چنين خطری را پيش بينی کرده و طلاب جوان را از افتادن در چنين دامی بر حذر می‌داشتند.

 نهضت اسلامی امام خمينی(ره)
برای شناخت ابعاد فعاليت گروه ضربت، بايد ابتدا فضای فعاليت آن يعنی نهضت اسلامی امام خمينی(ره) را شناخت. ما برای شناسائی اين نهضت، به يک راه مختصر و مفيد اکتفا می‌کنيم و آن هم تبيين نهضت از زبان بنيانگذار آن است. می دانيم که حضرت امام خمينی(ره)، پس از آغاز نهضت، بازداشت شدند. در پی اين بازداشت، قيام 15 خرداد به وقوع پيوست. آن بزرگوار در دوران حبس، از حجم جنايات رژيم پهلوی در کشتار مردم مطلع نشدند، تا اينکه با تبديل حبس به حصر، اخباری از جنايات رژيم به ايشان رسيد.
آن بزرگوار پس از آزادی از حبس، در مسجد اعظم قم و در جمع علما، روحانيون، بازاريان، دانشجويان و اقشار مختلف مردم به ايراد سخن پرداختند و ضمن تخطئه جنايات رژيم، ابعاد مختلف نهضت را تشريح کردند. اين سخنرانی که در ساعت 8 صبح روز 26 فروردين 1343 ه. ش (مصادف با 2 ذي الحجه 1383 ه.ق) ايراد گرديد، از اسناد مهم نهضت اسلامی است که در حساس ترين موقعيت، بهتر از هر تحليلی، ابعاد اين نهضت را معرفی می‌کند. در اين سخنرانی جلوه‌های بنيادين نهضت همچون «پيروی از اسلام و مکتب عاشورا»، «شجاعت رهبری نهضت»، «پايداری در راه اسلام»، «مردمی بودن نهضت»، «سازش ناپذيری در برابر رژيم»، «مطالبه استقلال ملی و عزت امت اسلامی»، «مخالفت با رژيم صهيونيستی»، «قانون‌گرائی و اصرار بر احيای متمم قانون اساسی مشروطيت» و به ويژه اصل تراز (نظارت فقها بر قانونگذاری) و... مشاهده می‌شود.
ايشان، بر خلاف انتظار رژيم پهلوي، نه تنها سکوت و سازش را در پيش نگرفتند بلکه همت مضاعف خويش را برای تداوم نهضت ابراز کردند و ضمن تبيين اهداف نهضت، آسيب ها و خطرات پيش روی نهضت را تبيين فرمودند. متن اين سخنان، در جلد نخست صحيفه امام، صفحات 286 به بعد، درج گرديده است. در ادامه با هدف معرفی نهضت اسلامی، بخشهائی از اين سخنرانی را به طور اجمالی نقل می‌کنيم:

 نخستين سخنان بعد از قيام 15 خرداد
«بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم. انا للَّه و انا اليه راجعون. [گريه شديد حضار] من تاكنون احساس عجز در صحبتها نكرده‏ام و امروز خودم را... عاجز مى‏دانم از اظهار تألمات روحيه‏اى كه دارم براى اوضاع اسلام عموماً، و اوضاع ايران خصوصاً، و قضايايى كه در اين يك سال منحوس(سال 1342) پيش آمد؛ خصوصاً قضيه مدارس علمى، قضيه 15 خرداد.»
«قضيه 15 خرداد، من مطلع نبودم تا اينكه حبس به حصر تبديل شد و اخبار خارج به من رسيد. خدا مى‏داند كه مرا اوضاع 15 خرداد، كوبيد [گريه شديد حضار]. من حالا كه آمدم به اينجا؛ آمده‏ام از قيطريه؛ مواجه هستم با يك منظره هايى؛ با بچه‏هاى كوچك بى‏پدر [گريه شديد حضار]، با مادرهاى جوان از دست داده، و مادرهاى جوان مرده، با زنهاى برادر مرده، با پاهاى قطع شده [گريه شديد حضار]، با افسردگي‌ها. اين‌ها علامت تمدن آقايان است و ارتجاع ما[!], افسوس كه دست ما از عالم كوتاه است؛ افسوس كه صداى ما به عالم نمى‏رسد؛ افسوس كه گريه‏هاى اين مادرهاى بچه مرده نمى‏رسد به دنيا [گريه شديد حضار]. ما را كهنه پرست معرفى مى‏كنند، ما را مرتجع معرفى مى‏كنند، علماى اسلام را به ارتجاع سياه تعبير مى‏كنند...» «آخوندها با اين سياه روزي‌هايى كه نصيب مملكت است، مخالفند؛ ... با اين زدن‌ها، كشتن‌ها، قلدري‌ها، ديكتاتوري‌ها و استبدادها مخالفند؛ اين كهنه پرستى است؟ علماى اسلام در صدر مشروطيت، در مقابل استبداد سياه، ايستادند و براى ملت آزادى گرفتند، قوانين جعل كردند، قوانينى كه به نفع ملت است، به نفع استقلال كشور است، به نفع اسلام است...»
«امروز هم، روحانيت قيام كرده است، نهضت كرده است؛ ملت به تَبَع روحانيت نهضت كرده است... خواسته‏هاى روحانيت عمل به قوانين اسلام است؛ اين ارتجاع است؟ رسول اكرم(ص) مرتجع بود؟ قوانين آسمانى، قوانين الهى، كه ما براى آن اينقدر اهانت مى‏شويم، اينقدر زجر مى‏كشيم، دعوت به عمل كردن به قوانين آسمانى، ارتجاع است؟ خداى تبارك و تعالى مرتجع است؟ جبرئيل امين، واسطه وحى الهى، مرتجع است؟ پيغمبر اكرم مرتجع است؟ ائمه هُدى‏ مرتجع هستند؟...»
«مردك، امروز هم باز دست از حرفش برنمى دارد... اُف بر اين تجدد! و اگر چنانچه قوانين را قبول داريد، اگر اسلام را قبول داريد (كه ما تَبَع او هستيم و اسلام سرمنشأ همه آزادي‌ها، همه آزادگي‌ها، همه بزرگي‌ها، همه آقايي‌ها و همه استقلال‌ها هست) [اگر] اسلام را قبول داريد، اين احكام اسلام كجايش ارتجاع است؟ بفرماييد كجاى احكام اسلام را آقايان ارتجاع سياه مى‏دانند؟ بفرمايند بيايند تفاهم كنند. آخر اينكه تو (شاه) بروى آنجا، براى خودت صحبت بكنى... رجز بخوانى، اينكه نمى‏شود. خوب بيا بنشين بگو: آقا، اينكه پيغمبر(ص) فرموده است، اين ارتجاع سياه است؛ تا ما ببينيم كه شما درست مى‏فرماييد؟ تا ما اثبات كنيم نخير، ارتجاع نيست...» «ما مى‏گوييم آقا، غلام حلقه به گوش ديگران نباشيد؛ ما عزت و شرف شما را مى‏خواهيم؛ ما به شماها نصيحت مى‏كنيم كه آقا، شما، دولت اسلام هستيد؛ هيأت حاكمه بر مسلمين، به اصطلاح، هستيد؛ شما عزيز باشيد؛ آقا باشيد؛ بزرگ باشيد؛ استقلال را حفظ كنيد؛ تبعيت را دست برداريد...» «اگر اين ارتجاع است، ما مرتجعيم؛ و اگر آن تمدن است شما متمدنيد! اگر به قوانين اسلام، شما اعتقاد داريد، اين قوانين اسلام؛ و اگر به قوانين اساسى، به قانون اساسى شما اتكا داريد، قانون اساسى مردم را آزادى داده است... از اين زورگويي‌ها قانون منع كرده است. ما مى‏گوييم شما آقا بياييد به قانون عمل كنيد... به اين متمم قانون اساسى، شما عمل كنيد كه علماى اسلام در صدر مشروطيت جان دادند براى گرفتن اين، و رفع كردن اسارت ملتها؛ شما بنشينيد به اين قانون اساسى عمل كنيد...» «... 15 خرداد روى دولت‌ها را سياه كرد. ما نمى‏خواستيم اينقدر روسياهى بار بيايد. 15 خرداد ننگى بر دامن اين مملكت گذاشت كه تا آخر محو نخواهد شد. تاريخ ضبط مى‏كند اين را. خودشان هم گفتند كه 15 خرداد ننگ بود... ننگ بود كه مسلسل‌ها را، تانك‌ها را، توپ‌ها را و تفنگ‌ها را از مال اين ملت فقير به دست آوردند و به روى اين ملت فقير بستند... از اين ننگ بالاتر، آيا مى‏شود كه انسان، يك ملتى را اينطور پايمال كند؟...» «ما يك سلسله نصايح كرديم؛ نصيحت كه اينقدر بساط نداشت... ما مى‏گوييم به دين عمل بكنيد، شما مى‏گوييد كه پيغمبر اكرم مرتجع است، نَعوذُبِاللَّه. در لفظ نمى‏گوييد، معنايش اين است...» «وا مصيبت! مگر من مى‏توانم با اين يك مجلس، دو مجلس، چهار تا مجلس، مفاسد اين مملكت را بگويم... مع ذلك، خوب، يك مطالب كلياتى بايد گفته بشود. ما حق دفاع از خودمان نداريم؟... اگر دين داريد به دين عمل كنيد؛ اگر چنانچه دين را ارتجاع مى‏دانيد، به قانون اساسى عمل كنيد...» «من از آن آدم‌ها نيستم كه اگر يك حكمى كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود؛ من راه مى‏افتم دنبالش. اگر من خداى نخواسته، يكوقتى ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا مى‏كند كه يك حرفى بزنم، مى‏زنم و دنبالش راه مى‏افتم و از هيچ چيز نمى‏ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسيده‏ام [ابراز احساسات حضار]. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسيدند؛ من آنها را تسليت مى‏دادم كه نترسيد.[خنده حضار]... اگر چنانچه ما براى مقاصد اسلام بترسيم، دين نداريم. ديندار هم براى اينكه خرقه را از اين عالم خالى كند، مى‏ترسد؟ اگر ما، ماوراى اين عالم را اعتقاد داشته باشيم، بايد شكر كنيم كه در راه خدا كشته بشويم و برويم در صف شهدا. بترسيم؟ از چه چيز بترسيم؟ آن، بايد بترسد كه غير اين عالم جايى ندارد... آقاى ما فرموده: «واللَّهِ، لَابْنُ ابيطالبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْىِ امِّه‏» (سوگند به خدا علاقه پسر ابوطالب به مرگ بيشتر است از علاقه طفل به پستان مادرش. نهج البلاغه. خطبه 5.) خوب ايشان فرموده‏اند، ما البته نمى‏توانيم همچو دعويها بكنيم، لكن ما شيعه او هستيم. ما اگر از مرگ بترسيم، معنايش اين است كه ماوراء الطبيعه قبول نيست...» «اين‌ها خطا كردند؛ مرا رها كردند؛ اشتباه كردند. به آنها هم گفتم آنجا؛ گفتم اگر مى‏خواهيد همان رويّه را داشته باشيد بگذاريد من اينجا باشم، صلاح است؛ دوباره هياهو در نياوريد. حالا هم دارم مى‏گويم آقا! ما مرتجع نيستيم به اين معنا كه شما مى‏گوييد؛ ما با آثار تمدن مخالف نيستيم؛ اسلام با آثار تمدن مخالف نيست...» «اسلام از خدا مى‏خواهد كه شما بر همه مقدرات عالم حكومت كنيد. اسلام آن بود كه شمشير را كشيد و تقريباً نصف دنيا يا بيشتر را گرفت؛ با شمشير گرفت؛ اين اسلامْ مرتجع است؟ اسلام آن بود كه اين ممالكى كه شما حالا تحت اسارت او هستيد، تحت اسارت آورد. آنها كه به احكام اسلام عمل مى‏كردند، فى الجمله البته، حكومتهاى اسلامى تا حالا الّا يكى دو تايشان، به احكام اسلام عمل نكرده‏اند كه مع ذلك همين كه خودشان را زير بيرق اسلام مى‏دانستند، همين كه خودشان را وابسته به اسلام مى‏دانستند، همين كه به حَسَب ظاهر به احكام اسلام عمل مى‏كردند، همچو قدرتى پيدا كردند كه يك بيست و چند هزار جمعيت عرب، اين مملكت به اين وسيعى(ايران ساسانی) را همچو پايمال كرد، و رفت تا آن آخر براى اينكه متمدنش كند، آدمش كند؛ و كرد. اين افكار نورانى كه در علماى اعلام ما هست، در مراجع بزرگ ما هست، اينها به واسطه نور اسلام است. اين افكار نورانى كه در رجال عظيم الشأن ما هست، هر جا باشد مال اسلام است. اين افكار پوسيده‏اى كه، كهنه پرستي‌هايى كه آقايان دارند، تبعيت از همه، سربسته و دربسته تحويل دادن، همه مخازن يك مملكت را تحويل ديگران دادن، اين ارتجاع است...» «اى «مملكت مترقى»! اى آقايانى كه مملكتتان «ترقى» كرده! ما مى‏خواهيم واقعاً مترقى باشد. يك فكرى براى اين بيچاره‏ها بكنيد، هم گرسنگى بخورند هم توسرى؟ هم پابرهنه راه بروند و هم شما، شلاق تو سرشان بزنيد؟ خوب ما مى‏گوييم نكنيد اينطور. اين ارتجاع است كه ما مى‏گوييم كه اينقدر فشار به مردم نياوريد؟...» «مى‏خواهند آقايان... دانشگاه اسلامى تأسيس كنند... شما اگر براى اسلام دلسوز هستيد، خوب اين دانشگاه ما، اوناها، آنجاست؛ چرا خرابش مى‏كنيد؟ اگر شما واقعاً متوجه شديد كه اسلام لازم است بودنش، احكام اسلام بايد باقى باشد، علماى اسلام بايد باقى باشند، ما به خير شما هيچ اميدى نداريم بابا، شرّ نرسانيد. بگذاريد ما براى شما خدمت كنيم؛ بگذاريد. ما يك شاهى بودجه اين مملكت را بحمداللَّه، صرف نمى‏كنيم...» «اين مراجع بزرگ اسلام، اين طلبه خمينى، اينها مى‏خواهند مردم را؛ دوست دارند مردم را؛ صلاح حال ملت را مى‏خواهند؛ صلاح حال مملكت را مى‏خواهند؛ اين اعتقاد در قلب مردم است...» «شما بياييد نصيحت مرا گوش كنيد... آقا! تا حالا ديديد شما كه با زجر، با كتك، با حبس، با شكنجه، با تبعيد، با اهانت، با همه اين امور، بُردى نكرديد؛ ديديد كه ملت عصبانى مى‏شود؛ نمى‏شود يك ملت را تا آخر زير چكمه نگه داشت... آخر شما اشخاصى هستيد كه ادعاى عقل مى‏كنيد، تجربه كنيد، آخر يك دفعه هم آن ورق را پيش بياوريد؛ تلطف كنيد به مردم؛ تواضع كنيد به مردم. آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملكت از جيب مردم است؛ شما نوكر مردم هستيد؛ دولت‌ها خدمتگزار مردمند...» «مگر شما از بودجه اين مملكت، از مال اين ملت... ارتزاق نمى‏كنيد؟ شمايى كه اينقدر دلسوزيد براى اين زارع، دلسوزيد براى اين كارگر، يك قدرى از اين طرفِ خودتان يك خرده بلغزد توى اين بيچاره‏ها.... شما هم محفوظ مى‏مانيد؛ هيچ كس با شما مخالفت آن وقت نمى‏كند...» «ما به اعمالتان نگاه مى‏كنيم؛... اگر چنانچه رويه را تغيير بدهيد، ما همه مسلم هستيم، برادر هستيم. رويه را تغيير بدهيد؛ خاضع بشويد نسبت به احكام شرع؛ تصويب نامه‏هاى باطل را- آنهايى‏ كه مخالف احكام شرع است- لغو بكنيد؛ خضوع كنيد نسبت به احكام شرع... اگر شما هم همان طور كه ما همه مسلمان هستيم، شما هم مى‏گوييد مسلمان هستيد، خاضع هستيد براى احكام شرع؛ ما... پشتيبانى هم ازتان مى‏كنيم...» «استعمار است كه برنامه‏هاى فرهنگى ما را جورى تنظيم مى‏كند كه جوان نيرومند در اين مملكت نباشد. استعمار است كه برنامه‏هاى راديو و تلويزيون را جورى تنظيم مى‏كند كه مردم اعصابشان ضعيف بشود؛ قوّت را از دست بدهند؛ نيرومندى را از دست بدهند. اينها استعمار است. ما با اين مظاهر استعمارى مخالفيم؛ ما مرتجعيم؟ شما مترقى هستيد؟...» «جنگ و بساط ندارد. آقا! بنشينيد منطقى صحبت كنيد، فحش ندارد كه... اشخاص عاقل را بفرستيد با ما تفاهم كنند، ببينيم كه ما با كجاى تمدن مخالفت داريم؛ ما با فسادها مخالفت داريم. ما مى‏گوييم كه شما برنامه‏هاى اصلاحى‏تان را اسرائيل برايتان درست مى‏كند... دستتان را پيش اسرائيل دراز مى‏كنيد؟... كارشناس نظامى از اسرائيل به اين مملكت مى‏آوريد؛ شما محصلين را از اينجا به اسرائيل مى‏فرستيد؛ اى كاش به جاى ديگر مى‏فرستادند... ما مى‏گوييم صلاح نيست اين كار. آقا اينقدر با عواطف ملل مخالفت نكنيد، واللَّه مضر است. تمام مسلمين يك طرف(عليه اسرائيل)، مملكت ايران هم يك طرف؛ آن وقت ملت ايران آلوده مى‏شود؛ آن وقت برادرهاى سنى ما خيال مى‏كنند كه شيعه‏ها، يهودى پرستند... اى مردم! اى عالَم! بدانيد ملت ما مخالف است با پيمان با اسرائيل. اين ملت ما نيست؛ اين روحانيت ما نيست؛ دين ما اقتضا مى‏كند كه با دشمن اسلام موافقت نكنيم؛ قرآن ما اقتضا مى‏كند كه با دشمن اسلام هم پيوند نشويم در مقابل صف مسلمين. ما اين حرفها را مى‏زنيم؛ ارتجاع است اين؟...»

 شما که به کوروش می‌نازید با اسرائیل هم پیوند شده اید؟
«شما كه... به قول خودتان، مملكت سابقه‌دار 2500 ساله داريد و هى مى‏نازيد به استخوان‌هاى پوسيده‏اى (کوروش) كه رفته‏اند و از بين رفته‏اند، و در مقابل اسلام، مى‏خواهيد استخوان‌ها را از زير خاك درآوريد، شمايى كه اينقدر مى‏نازيد به اين استخوان‌هاى پوسيده و ملت سابقه دار كذا و كذا، حالا اين آخر عمرى آمده ايد با اسرائيل هم پيوند [شده‌ايد]؟ در مقابل احكام اسلام، در مقابل مسلمين؟...» «تُف بر اين منطق! سياه باد رويتان! ما اين حرفها را مى‏زنيم؛ كجاى اين، كجاى اين كهنه پرستى است كه مردك مى‏گويد كهنه پرستى...؟ ما در اعلا مرتبه تمدن هستيم؛ اسلام در اعلا مرتبه تمدن است؛ مراجع عاليقدر اسلام در اعلا مرتبه تمدن هستند...»
«ما همه از هم هستيم؛ اولاد يك خانواده هستيم، اهل يك مملكت هستيم، چرا ما را مى‏خواهيد بشكنيد؟ ما مجاناً پشتوانه اين مملكت هستيم، هيچ هم تحميل بر بودجه شما نداريم. مى‏سازيم؛ مى‏سازيم با اين كتك‌ها، با اين‏ حبس‌ها، با اين زجرها، با اين اهانت‌ها، با اين فحش‌ها و براى اين مملكت يك استوانه‏اى هستيم... اگر خداى نخواسته... يك خطرى براى اين مملكت پيش بيايد، ما ايستاده ايم... اين آقايانى كه مى‏گويند كه ما مملكت را مى‏خواهيم حفظ كنيم... وقتى كه متفقين آمدند اينجا، چطور فرار كردند اين بيچاره‏ها از تهران تا به يزد. اگر يك آخوند پيدا كرديد فرار كرده، يك آخوند، يك آخوند. آن روز كه در بالاى تهران طياره‏ها راه افتاده بود و مردم را مى‏ترساندند، من تهران بودم؛ خدا رحمت كند مرحوم آقاشيخ حسين قمى- رضوان اللَّه عليه- با ايشان در آن ميدان شاپور، آنجاها بوديم. ايشان... با كمال طمأنينه، اصلش كأنه خبرى نيست من هم مثل او، هيچ ابداً، كأنه خبرى نيست. اين بيچاره‏ها، اين نظامي‌ها... وقتى كه پاى استفاده و پاى بردن منافع و پاى زورگويى هست، اينطورند. خدا نكند كه يك روزى يك ورقى برگردد؛ اول كسى كه فرار كند همين نشاندارها هستند، و ما هستيم الحمدللَّه اينجا تا آخرش...» «اين دانشگاه اسلامى كه آقايان مى‏خواهند درست كنند... قضيه قرآنى است كه سر نيزه كردند در مقابل اميرالمؤمنين- سلام اللَّه عليه- معاويه با حربه قرآن اميرالمؤمنين را شكست داد... مگر مى‏شود با دانشگاه اسلامى، اسلام را شكست داد. مگر ما مى‏گذاريم شما «دانشگاه اسلامى» درست كنيد. ما تفسيق مى‏كنيم آنكه وارد بشود در آن دانشگاه... مگر اينها مى‏توانند كه اسلام و مسلمين و علماى اسلام را تحت وزارت فرهنگ قرار بدهند؟ غلط مى‏كند آن وزارت فرهنگى كه دخالت در امر ديانت و اسلام مى‏كند... مگر خمينى بميرد؛ نعوذباللَّه مراجع اسلام هم خداى نخواسته، از بين بروند. وقتى رفتيم ما، ديگر تكليفى نداريم، لكن ملت اسلام هست؛ ملت اسلام باز، زنده است؛ الآن زندگى [را] از سر گرفته است، «بارَك اللَّهُ فيكم»! (خداوند در ميان شما بركت قرار دهد.)...» «ملت اسلام ديگر بيدار شد؛ ديگر نمى‏نشيند... اگر خمينى هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمى‏كند... آقا يك قدرى اصلاح كنيد خودتان را... از اين كارهاى قرون وسطايى دست برداريد؛ اينقدر مرتجع نباشيد؛ متمدن باشيد؛ مترقى باشيد...» «شماى مترقى! داريد دسته دسته... اين جوان‌هاى ما را از بين مى‏بريد. مدارس‌تان، يك مدارس صحيحى نيست كه انسان بتواند به آنها اطمينان داشته باشد؛ برنامه‌هايتان يك برنامه‏هاى استعمارى است... ساير ممالك هم اينطورى است؟... اين «مملكت مترقى»!... كه الآن نسبت به هر چيزش احتياج دارد به خارج؟ از اسرائيل كارشناس مى‏آورد، اى واى! به اسرائيل مى‏فرستد كه ياد بگيرند... من نمى‏دانم از يهودي‌ها مى‏خواهند چه چيز ياد [بگيرند]؟ از آنها تقلب بايد ياد بگيرند؛ از آنها بايد خدعه و فريب ياد بگيرند. چه چيز مى‏خواهند ياد بگيرند؟... مگر با الفاظ مى‏شود؟ مگر با چهار تا زن فرستادن [به‏] مجلس، ترقى حاصل مى‏شود؟ ...» «ما با ترقى زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم، با اين كارهاى غلط مخالفيم. مگر مردها آزادند كه زنها مى‏خواهند آزاد باشند؟...» «و من عاجزم از اينكه تشكر كنم از جميع ملت‌هاى مسلمين، اسلام؛ تشكر كنم از ملت بزرگ ايران، جميع اصناف، جميع طبقات... كه در غم ما، غم خوردند. تشكر بزرگ كنم از مراجع تقليد عظيم الشأن... همه، همه با هم دست دادند به هم؛ فهماندند به اينكه ما ملت زنده هستيم؛ ما براى آزادى اين ملت به همه جور حاضريم؛ يكى‏مان حبس مى‏رود؛ يكى‏مان زجر مى‏كشد؛ يكى‏مان اهانت مى‏شود؛ يكى‏مان فحش مى‏خورد؛ ما به همه چيزش حاضريم. حالا هم همين مراجع عظام تشريف دارند- كثّراللَّه امثالهم... اسلام اين نيست كه يك فرد داشته باشد، دو فرد داشته باشد، همه سرباز اسلامند؛... همه علما جان نثار اسلامند؛... الحمدللَّه. همه دست به هم داده‏اند، چه آنكه صلاح ديده است كه به ملايمت كار را انجام بدهد، چه آنكه صلاح ديده است با حدتْ، كار را انجام بدهد؛ همه اينها از ما هستند...»

 پندها و هشدارها؛ انقطاع ولايت
حضرت امام خمينی(ره) در پايان همين سخنرانی، چنانکه اشاره کرديم ضمن نصيحت به طلاب جوان، آنها را از خطر افراط گری برحذر می‌دارند:
«كسى گمان نكند كه، بشود با پخش يك چيزهاى مسموم بتواند بين علماى اسلام جدايى بيندازد؛ هيچ امكان ندارد اين مطلب؛ ما همه با هم هستيم؛ ما براى ذَبّ (دفاع) از اسلام و ذبّ از ايران و ذبّ از استقلال ايران و ذبّ از كيان اسلام، همه يك هستيم، يك حلقوم داريم. گمان نشود كه خداى نخواسته، بچه‏ها خيال كنند كه اختلافى در كار هست.» «و من يك نصيحت مى‏كنم به بچه‏هاى طلاب؛ طلاب جوان كه تازه آمده‏اند و حاد و تندند؛ و آن اين است كه آقايان، متوجه باشيد اگر چنانچه شَطْر (کوچک ترين) كلمه‏اى به يك نفر از مراجع اسلام، شطر كلمه‏اى اهانت بكند كسى به يك نفر از مراجع اسلام، بين او و خداى تبارك و تعالى «ولايت» منقطع مى‏شود. كوچك فرض مى‏كنيد؟ فحش دادن به مراجع بزرگ ما را كوچك فرض مى‏كنيد؟ اگر به واسطه بعضى از جهالت‌ها لطمه‏اى بر اين نهضت بزرگ وارد بشود، مُعاقَبيد پيش خداى تبارك و تعالى؛ توبه‏تان مشكل است قبول بشود، چون به حيثيت اسلام لطمه وارد مى‏شود. اگر كسى به من اهانت كرد، سيلى به صورت من زد، سيلى به صورت اولاد من زد، واللَّه تعالى راضى نيستم در مقابل او كسى بايستد دفاع كند؛ راضى نيستم. من مى‏دانم، من مى‏دانم كه بعض از افراد يا به جهالت يا به عمد مى‏خواهند تفرقه مابين اين مجتمع بيندازند. تفرقه بين اين مجتمع معنايش اين است كه در اسلام خداى نخواسته خلل واقع بشود؛ استعمار به آرزوى خودش برسد.» «ما خودمان را بايد فدا كنيم براى اسلام؛ آمال و آرزويمان را بايد فدا كنيم براى اسلام... همه مراجع از شصت به آن طرف هستند؛ ديگر مى‏شود اين اشخاصى كه ريششان را در اسلام سفيد كرده‏اند، اينها خداى نخواسته برخلاف مصالح اسلام عملى بكنند؟ نمى‏شود آقا. اگر يك‌وقت اختلاف اجتهاد در كار باشد؛ مثل ساير مسائل شرعيه، اختلاف اجتهاد در كار باشد، بچه‏ها و جوان‌ها نبايد دخالت بكنند؛ خطرناك است؛ دشمن بيدار است. گمان نكنيد كه فحش به يك نفر است؛ فحش به يك جامعه اسلامى است؛ اهانت به يك جامعه اسلامى است؛ وَهْن وارد شدن (سستی) بر يك جامعه اسلامى است ... من كه اينجا نشسته‏ام دست تمام مراجع را مى‏بوسم؛ تمام مراجع اينجا، نجف، ساير بلاد، مشهد، تهران، هر جا هستند، دست همه علماى اسلام را من مى‏بوسم. مقصد بزرگتر از اين است آقا. من دست برادرى دراز مى‏كنم به تمام ملتهاى اسلام، به تمام مسلمين دنيا؛... ما خاضع هستيم براى همه علماى اسلام؛ شما هم بايد خاضع باشيد؛ همه، همه، همه بايد خاضع باشيد. اين هم امرى است كه به حضرات آقايان [گفتم‏]. البته نمى‏گويم واقعه‏اى هست؛ ان شاء اللَّه هيچ ابداً نيست؛ اما جوانند، بچه‏اند، گاهى وقت‌ها عصبانيتى پيدا مى‏كنند از اين امور...»

 بی اعتنائی به هشدارها و پندهای امام
اما برخی از طلاب جوان، به همين نصايح حضرت امام خمينی(ره) اعتنائی نکردند. تشکيل گروه ضربت و اعمال آن مصادیق همين بی‌اعتنائی بود که به اقداماتی چون قتل علما و مجتهدان و اسائه ادب به مراجع انجاميد. اعضای شاخص اين گروه «منوچهر زند وکيلی»، «سيد هادی» و «سيد مهدی هاشمی»، قدرت عليخانی»، «فتح الله اميد نجف آبادی»، «مرتضی موسوی»، « ملکشير ميرهاشمی»، « محمد تقی اثنی عشری»، «محمود رحيمی»، «محمد خوئينی ها»، «مهدی کروبی»، « حسنعلی ابراهيمی»، و... بودند. درباره اجزای رفتاری آنان در آينده سخن خواهيم گفت. انشاءالله