شريكان قافله انقلاب (4)

«ابراهيم يزدي»، ميراث سماع و «ريچارد كاتم»

دكتر سيد عبدالعزيز رضواني

اشاره: در شماره‌هاي گذشته براي تبيين گروهي از عناصر معارض با انقلاب اسلامي، يادآور شديم كه اين گروه، خود را شريكان قافله انقلاب مي دانند، اما رفيقان طايفه دزدان هستند.

بر خلاف چريك‌هاي بهائي كه در كف خيابان‌ها بودند و يا در لايه‌هايي از محافل فرهنگي و اقتصادي نفوذ كرده و در فتنه 88 اردوكشي خياباني خود را علني ساختند، گروه اخير توانستند به مدد چتر حمايتي شبكه‌هاي امنيتي استكبار، با تشبه به انقلابي بودن، نقش شريكان انقلاب اسلامي را ايفا كند و در گردنه‌هاي حساس، خدمات خود را به استكبار جهاني انجام دهد.

سپس به تاريخچه‌اي اجمالي از نفوذ دو طايفه جهود در رژيم‌هاي قاجار و پهلوي به عنوان مقدمه و پيش فرض، «امكان نفوذ خاندان‌ها و شبكه‌هاي مشابه در انقلاب اسلامي» اشاره كرديم و در ادامه به طور اجمالي «رفتارشناسي شريكان قافله انقلاب» از جمله «دوري از ايمان»، «اصرار مفرط به اسلام»، «پذيرش ولايت شياطين »، «تحقير مستضفان و مومنان»، «تماميت‌خواهي و تبارسالاري» را اشاره كرديم.

سپس از يك مجموعه گروه مسلمان و هم‌پوشان كه با هم در دانشگاههاي آمريكا و اروپا تشريك مساعي داشتند، ياد كرديم و گروه‌هاي شناخته شده اين مجموعه را «انجمن اسلامي دانشجويان»، «فلق»، «سازمان مخصوص اتحاد و عمل» (سماع)، «نهضت آزادي ايران در خارج»، «نهضت خداپرستان سوسياليست»، «جنبش مسلمانان مبارز» و... ذكر كرديم. اعضاي اين گروهها، پس از پيروزي انقلاب اسلامي مهمترين مصادر اجرائي كشور را در اختيار گرفتند. البته تصريح كرديم كه نمي‌توان همه اعضاي اين گروهها را «شريك استكبار» دانست. در ادامه به معرفي «شهيد چمران» به عنوان موسس گروه سماع پرداختيم و يادآور شديم كه اين گروه چريكي از ثمرات قيام تاريخي 15 خرداد بود. اما تصريح كرديم كه با هجرت شهيد چمران به لبنان، ديگر اعضاي گروه فعاليت خود را در اروپا و آمريكا ادامه دادند. در ادامه به معرفي بيشتر اعضاي گروه سماع خواهيم پرداخت.

 

از قزوين تا قاهره

ابراهیم یزدی در مهرماه سال ۱۳۱۰ در قزوین به دنیا آمد. 6 سال بعد همراه با خانواده در تهران خیابان ری ساكن شد. تحصیلات خود را تا مقطع دبیرستان در دارالفنون سپري كرد و سپس وارد دانشکده داروسازی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۳۲ از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد.

بعد راهي آمريكا شد و ضمن تحصیل در رشته داروسازی، با بخش آسیب‌شناسی و فارماکولوژی دانشگاه بیلور در ايالت تگزاس به كار تحقيقاتي پرداخت. سپس در شهر هوستون ایالت تگزاس مقيم شد و ضمن ايفاي نقش در بناي نخستين مسجد در شهر هوستون «جامعه مسلمانان هوستون» را تأسيس كرد و خود رياست آن را برعهده گرفت. همچنين در تأسيس «انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا» با شهيد مصطفي چمران همكاري كرد. در تشكلي كه شهيد چمران بنا نهاده بود، غير از ابراهيم يزدي و محمد هاشمي، «رجب طیب اردوغان» نخست وزیر ترکیه، «ماهاتیر محمد» نخست وزیر سابق مالزی، «انور ابراهیم» معاون وی، «حسن الترابی» رئيس سابق مجلس مراكش و... نيز عضويت داشتند.

همكاري ابراهيم يزدي با شهيد چمران، كه از ارتباط آنان با دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران و نهضت آزادي آغاز شده بود، در نهايت به تأسيس «سازمان مخصوص اتحاد و عمل»(سماع) در قاهره انجاميد. در شماره گذشته درباره روند شكل‌گيري اين سازمان توضيحات اجمالي داديم. در ادامه به فعاليت سياسي ابراهيم يزدي به طور مشخص مي‌پردازيم.

 

در عرصه سياست

ابراهیم یزدی فعالیت سیاسی خود را با عضویت در «نهضت خداپرستان سوسیالیست» شروع کرد. اين تشكل را محمد نخشب با همكاري «دكتر كاظم سامي»، «حبيب الله پيمان» و اعضاي جوان‌تري چون «ميرحسين موسوي» بنا نهاده بود. در آينده به نهضت خداپرستان سوياليست به طور مبسوط خواهيم پرداخت.

يزدي، با شروع نخست‌وزیری مصدق، همراه با ديگر اعضاي نهضت خداپرستان سوسياليست، به طرفداري از نهضت ملی پرداخت. پس از کودتای ۲۸ مرداد، وي همكاري خود را با سید رضا زنجانی و نهضت مقاومت ملی ادامه داد و عضو کمیته‌های دانشگاهي، شهرستانها و انتشارات اين تشكل بود و در انتشار نشريه «راه مصدق»  ايفاي نقش مي‌كرد. در سال ۱۳۳۹ با فعال شدن دوباره جبهه ملی (دوم) به عضویت کمیته انتخابات این تشكل درآمد ولي در همين سال براي ادامه تحصيل راهي آمریکا شد و از سال ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۴۴ مسئوليت شاخه آمريكاي «جبهه ملی ایران» را بر عهده داشت و با همكاري شهيد دكتر چمران، دکتر شایگان و نخشب در انتشار مجله «اندیشه جبهه» ايفاي نقش مي‌كرد.

با تاسیس نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ همراه با شهيد چمران، علی شریعتی و صادق قطب‌زاده، شاخه‌ اروپا و آمریکای این تشكل را تأسيس كرد و خود رياست اين شاخه را برعهده گرفت و همزمان مسئول انتشار ماهنامه «پیام مجاهد» ارگان نهضت آزادی خارج از کشور گرديد. چهار سال بعد آنها گروه سماع را به عنوان بازوي چريكي «نهضت آزادي ايران در خارج از كشور» تأسيس كردند. در اين شاخه چريكي «محمد توسلي» نيز با آنان همكاري مي كرد.

در سال 1357 ابراهيم يزدي، به همراه صادق قطب زاده به كاروان حضرت امام خميني(ره) در پاريس ملحق شدند. در اين شرايط كه انقلاب سالامي نيز به اوج خود مي‌رسيد، ابراهيم يزدي در ارتباط با رسانه‌ها مي‌كوشيد خود را سخنگوي حضرت امام(ره) معرفي كند كه با برخورد جدي آن بزرگوار مواجه شد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ابراهیم یزدی به دولت موقت پيوست. ابتدا معاون نخست وزیر در امور انقلاب معرفي شد و پس از كناره‌گيري «کریم سنجابی» از كابينه بازرگان، به جاي او وزير امور خارجه  دولت موقت معرفي شد. همزمان در سالهای ۵۸ و ۵۹ سرپرستی موسسه کیهان را بر عهده داشت. پس از فتح لانه جاسوسي، همراه با ديگر اعضاي دولت موقت، استعفا داد و در اولين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به نمايندگي از مردم تهران انتخاب شد. در مجلس اول شورای ملی (اسلامی) عضو کمیسیون‌های تحقیق، امور خارجه، بهداشت و درمان و بازرگانی خارجی بود. پس از آن ديگر وي نتوانست صلاحیت خود را برای داوطلبي در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به اثبات برساند. وي همراهي با نهضت آزادي را در قالب ریاست کمیته اجرایی و دفتر سیاسی تا زمان درگذشت مهدي بازرگان ادامه داد و پس از آن به رياست اين تشكل برگزیده شد. البته پس از انقلاب اسلامي، اين تشكل نتوانست جايگاه حقوقي مناسبي پيدا كند.

در انتخابات دوم خرداد 1376 نهضت آزادي، انتخابات را تحريم كرد. اما پس از پيروزي خاتمي، خود را در دسته اصلاح‌طلبان و هوادار جنبش دوم‌خرداد توصيف كرد. 

وي در سال ۱۳۸۴ نيز به عنوان داوطلب نهمين دوره انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام كرد و پس از ثبت نام گفت: «همه شهروندان باید به قانون التزام داشته باشند هر چند به آن اعتقاد نداشته باشند. ما به دنبال تغییر در ساختارهای حقیقی هستیم نه ساختارهای حقوقی... ما با ثبت نام خودمان بار دیگر به حاکمان فرصت می‌دهیم که راه حلی برای رفع بحران‌های موجود بیندیشند.» وی در فرم انتخاباتی خود، واژه «اعتقاد» را در عبارت «اعتقاد به مبانی قانون اساسی» خط زده و عبارت «التزام» را جایگزین نمود.

در جريان فتنه 88، يزدي البته ملايم‌تر از ميرحسين موسوي، عضو قديمي نهضت خداپرستان سوسياليست و جنبش مسلمانان مبارز، رفتار كرد. با اين حال راي مردم در اين انتحابات را تقلبي مي‌دانست و با معترضان قانون شكن و زياده‌خواه همراهي مي‌كرد.

وي صبح فرداي حادثه غم‌انگيز عاشرواي 88، بازداشت شد. دوستان وي ابوالفضل بازرگان، محمد بسته‌نگار، حبیب‌الله پیمان، غلامعباس توسلی، رضا رئیس‌طوسی، عزت‌الله سحابی، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سید جوادی، اعظم طالقانی، نظام‌الدین قهاری و علی‌اکبر معین‌فر، و نيز «جامعه اسلامی هوستون» و در پوشش جامعه 300 هزار نفري مسلمانان آمريكا، در بيانيه هائي خطاب به مقامات كشور، خواهان آزادی وي شدند و تصريح كردند كه یزدی از بيماري ناشي از کهولت سن و سرطان پروستات، رنج مي‌كشد.

وي پس از آزادي از زندان در بیمارستان تحت عمل قلب قرار گرفت. با اين حال فعاليت‌هاي سياسي خود را ادامه مي‌داد. در روز جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ يزدي به اتهام شرکت در نماز جمعه غیر قانونی در اصفهان بازداشت شد. اين نمازجمعه  از سوي افرادي متمايل به فرقه وهابیت و با حضور هاشم صباغيان و سيد علي اصغر غروبي برپا شده بود. مجددا دوستان وي به نمايندگي از «جامعه 300 هزار نفري مسلمانان آمریکا» در بیانیه‌هايی خواهان آزادي وی شدند. ۱۳۰ نظريه پرداز آمريكائي از جمله «نوام چامسکی»، «یورگن هابرماس» و «اسلاوی ژیژک» بيانيه‌های مشابهي براي آزادی او منتشر كردند. تا اينكه وی در ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ از زندان آزاد شد. پس از آزادی خبرگزاری جمهوری اسلامی از قول ابراهيم يزدي، خبر استعفاي وي از دبیر کلی نهضت آزادی و انحلال اين تشكل را منتشر كرد. اما پس از چندی، وي مدعي شد كه  اين مصاحبه ر‌ا تحت فشار انجام داده و جملاتش تحريف شده است.

پس از وقوع بيداري اسلامي، ايراهيم يزدي كوشيد با رهبران قيام‌هاي مردمي ارتباط بگيرد. از اين رو به "راشد الغنوشی" رهبر النهضه تونس نامه‌اي نوشت. در نهايت قاضی صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به پرونده اتهامات وي «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «هدایت گروهك غيرقانوني نهضت آزادی» رسيدگي كرد و او را در دی ماه ۱۳۹۰ به 8 سال زندان محکوم نمود.

 

پرونده يزدي در سايه روشن

فعاليت سياسي روشن ابراهيم يزدي به اجمال همان چيزي بود كه خوانديم. اما وی، غير از نهضت آزادي،  انجمن اسلامي دانشجويان، انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا، سماع، در پوشش تشكل‌هاي سياسي موازي و هم‌پوشان بسياري فعاليت كرده است. جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر  جبهه ملي، نهضت مقاومت ملي، نهضت خداپرستان سوسياليست و چندين تشكل مشابه از اين جمله بودند. مهم‌ترين نقطه تاريك حيات سياسي ابراهيم يزدي ارتباط و اعتماد بيش از حد وي به آمريكا و به خصوص جاسوسان كاركشته سازمان سيا بود. ارتباطي كه وي را از يك عنصر مسلمان و علاقه‌مند به اسلام به سوي فعاليت‌هايي مغاير با نهضت اسلامي و در تقابل با انقلاب اسلامي سوق مي‌داد.

يزدي كه در همراهي با شخصت‌هاي مجاهدي چون آيت الله طالقاني و شهيد چمران، حيات سياسي خود را آغاز كرد، عملا ميراث آنان را به برهوت و انحراف مي‌كشاند. ميراث گروه سماع كه مي‌توانست تكيه گاهي براي فعالان انقلابي باشد، با هجرت شهيد چمران به لبنان و تحت مديريت ابراهيم يزدي به كانون فعالاني چون صادق قطب زاده شخصيت محوري كودتا عليه انقلاب اسلامي بدل گرديد. اين انحراف ابراهيم يزدي را بايد ناشي از دو عنصر دانست؛ نخست پذيرش ولايت رژيم استكباري آمريكا و اعتماد به عناصر سازمان سيا و دوم؛ روحيه عمل‌گرايانه و تجربه گرايانه وي. آقاي يزدي كه به سبب تربيت خانوادگي همانند مهدي بازرگان و يدالله سحابي علاقه‌مند به قرآن كريم بود، حتي كتاب الهي را هم مانند ايشان بر اساس مكتب تفسيري پوزيتويستي و تجربه‌گرايانه قرائت مي‌كرد. اوج اين مكتب تفسيري در قالب نفسير المنار در مصر منتشر شد و علامه طباطبايي با هوشمندي و عرضه كتاب «الميزان في تفسير القرآن» سد محكمي در برابر آن ايجاد كرد. درباره مكتب تفسيري پوزيستويستي و انحرافات وسيع آن بايد در مجالي ديگر سخن بگوئيم.

 

پذيرش ولايت استكبار

درباره ارتباطات يزدي با آمريكا و سازمان سيا و پذيرش ولايت استكبار جهاني، گزارش هاي متعددي در منابع تاريخي منتشر شده است. حتي ردپاي اين ارتباط را مي‌توان در خاطرات افراد نزديك به ابراهيم يزدي و اعضاي نهضت آزادي از جمله كتاب «خاطرات صدر انقلاب»، مشاهده كرد. اين كتاب اثر احمد صدر حاج سيدجوادي عضو نهضت آزادي است. در برخي از سطور اين اثر مي‌توان تعاملات ابراهيم يزدي و نهضت آزادي ايران با آمريكا را به خوبي مشاهده كرد. از جمله وي در بيان خاطراتش از سفري به نجف آباد آن هم همراه با آقاي منتظري و يك تحليل‌گر آمريكائي خبر مي‌دهد و مي‌نويسد: «بر اثر شكايت اهالي نجف‌آباد به آقاي آيت‌الله منتظري و رجوع ايشان به «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر»... ساعت 9 پرواز كرديم و ساعت 10 به اصفهان ساعت 5/10 به نجف آباد رسيديم و راستي صحنه‌هائي ديديم كه انسان رقت مي‌كرد و اشك از چشمان سرازير مي‌شد... در بيمارستان تحقيق ما تمام شد. به محض اينكه از آنجا خارج شديم يك "كامانكار" شهرباني پر از پاسبان و سرپاسبان آمدند جلوي بيمارستان و چهار نفر از ما: «رالف شونمن»(Ralph Shoenman) و مهندس اقبال و دكتر متين دفتري و اين جانب را مقداري كتك زده و دوربين و ضبط‌ها را گرفته و بردند شهرباني.» (صص21-20)

وي چند صفحه بعد در همين كتاب از همراهي يك جاسوس كاركشته آمريكائي با اعضاي نهضت آزادي خبر مي‌دهد و مي‌نويسد: «ساعت 9 در دفتر جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر حاضر شديم (دكتر علي اصغر سيدجوادي- ميناچي- دكتر تابنده- دكتر لاهيجي) هيئت اجرائيه، به اضافه آقاي مهندس عباس اميرانتظام منتظر آمدن آقاي «كاتم» آمريكايي شديم كه براي بررسي مسائل ايران آمده است.»(ص28)

درباره كاتم در آينده سخن خواهيم گفت. اما صدر در جاي ديگر نقل مي‌كند: «هيئت آمريكايي مركب از سه نفر به سرپرستي رمزي كلارك كه به ايران آمده و امروز صبح به قزوين رفته بودند و همراه آنها آقاي سيدعلينقي اخوي براي ترجمه رفته بود مراجعت كرده و اخوي ساعت 10 شب به منزل من آمد و شرح مسافرت را داد كه خيلي براي آمريكايي‌ها جالب و ديدني بود.» (ص63)،

بازهم در جاي ديگر صدر حاج سيد جوادي از همراهي با آمريكائي‌ها خبر مي‌دهد و اساسا تأسيس يك گروه به اصطلاح حقوق بشري را به توصيه آمريكائي‌ها گزارش داده و مي نويسد: «كريم سنجابي دبير كل وقت جبهه ملي... مي‌گويد: در اين هنگام آقاي مهندس بازرگان و چند نفر ديگر پيشنهاد كردند كه جمعيتي به اسم طرفداران حقوق بشر تشكيل بدهيم... در همين ايام بود كه از طرف سازمان حقوقدانان بين‌المللي، شخصي كه به نظرم، اگر اشتباه نكنم، به نام ويليام باتلر وارد ايران شد و در منزل احمد صدر حاج سيدجوادي... دعوتي از كميته جمعيت به عمل آمد كه در آنجا جمع شديم... از آنجا دريافتم كه تشكيل اين جمعيت ما مرتبط با سوابقي است و با دستگاههاي خارج هم ارتباط دارد و از آن تاريخ به بعد بنده در اين جمعيت طرفداران حقوق بشر ايران شركت نكردم.» (ص169) و...

حتي كريم سنجابي كه خود تمايل جدي به آمريكا داشت، در خاطرات خود به ارتباط وثيق نهضت آزادي با آمريكائي‌ها معترض است و نكاتي را كه صدر حاج سيد جوادي با نقطه‌چين مبهم گذاشته است، را روشن مي‌سازد: «وقتي بنده وارد آنجا شدم و دختر آقاي مهندس بازرگان مترجم جلسه بود و انگليسي را با رواني صحبت مي‌كرد، متوجه شدم كه اين آقاي «باتلر» در جمع رفقاي مهندس بازرگان بيگانه نيست و به اصطلاح سلمان منا اهل البيت(!) است و با آنها از سوابق كارها و فعاليت مشتركشان صحبت مي‌كند.» (خاطرات سياسي دکتر کريم سنجابي، نشر صداي معاصر، چاپ اول، سال 1381، ص315)

صدر در جاي ديگر بازهم از ارتباط جدي عباس اميرانتظام با «كاتم» آمريكائي خبر مي‌دهد و اعتراف مي‌كند كه امير انتظام واسطه اين مأمور باسابقه سيا با نهضت آزادي بود. وي مي‌نويسد: «علت اينكه مهندس اميرانتظام را من خبر كرده بودم اين بود كه كاتم در سالهاي بين 38 تا 41 و 1342 در سفارت آمريكا در تهران سمت مهمي داشت كه غالباً با اعضاي نهضت مقاومت ملي ايران تماس داشت... مهندس عباس اميرانتظام با كاتم تماس داشت و واسطه بود.» (ص28)

 

قدرت‌طلبي در پناه آمريكا

اسناد لانه جاسوسي هم از ارتباط وثيق شريكان قافله انقلاب با سفارت آمريكا حكايت دارد. به ويژه با اوج‌گيري انقلاب اسلامي و آغاز سياست دموكرات‌ها و كارتر براي اعمال گشايش آزادي در ايران، اعضاي نهضت آزادي اميدوار شدند، در پناه اين سياست كاخ سفيد موقعيتي در ساخت قدرت بيابند. در همين اميدواري خام، آنان حتي به آمريكائي‌ها وعده مي‌دادند با ارائه اطلاعات اوضاع جاري كشور را به سمع و نظر لانه جاسوسي برسانند. به يكي از اين اسناد توجه كنيد:

«صورت مذاكرات- سري - شركت كنندگان: مهندس مهدي بازرگان، جبهه آزاديبخش ملي، محمدتوكلي، مهندس ساختمان، جبهه آزاديبخش ملي، جان.دي.استمپل، سفارت آمريكا- زمان و مكان: 30 مه 1978- 9/3/57- خانه شخصي در دروس. موضوع: مذاكرات بيشتر با مقامات نهضت آزادي ايران. من به گرمي توسط توكلي و بازرگان خوشامد گفته(!) شدم... توكلي به ميان حرفم دويد و گفت كه مسئله‌اي هست كه مقدم بر هر چيز بايد روشن شود: آيا مديريت كارتر «كانال جداگانه‌اي» در سفارت دارد؟ در جواب كنجكاوي من گفت كه نهضت شنيده بود كه مديريت كارتر منابع «خاص خود» را در سفارت دارد... من سپس به بازرگان اظهار داشتم كه صحبتهايمان را فقط با سفير، قائم‌مقام سفير و مشاور سياسي در ميان مي‌گذارم... بعد از يك صحبت مختصر با بازرگان، توكلي موضوع صريح‌تري را اظهار داشت. نهضت آزادي مي‌خواست كه پاسخگوي تمايل ما براي اطلاع بيشتر از نهضت باشد. آنها اميد داشتند كه تبادلات مفصل صادقانه ادامه يابد (او بر كلمه صادقانه تاكيد ورزيد) اما آنها حتي آمادگي داشتند به طور يكجانبه به ما اطلاعات بدهند، زيرا كه نهضت اعتقاد دارد كه انجام اين كار به نفع اوست. او اشاره كرد زماني كه ريچارد كاتم كارمند وزارت خارجه بود، نهضت اطلاعات زيادي در اختيار او گذارد و به اين كار ادامه مي‌دهد. نهضت فكر مي‌كرد كه در آن مورد اين كار خيلي سودمند بوده است... رفتار توكلي امروز بعد از ظهر آشكارا نشان داد او يكي از اعضاي محترم كادر مركزي نهضت آزادي است. بازرگان در دو يا سه مورد موضوع را به او واگذار و او هم از جانب خودش نه به عنوان مترجم صرف، صحبت نمود. كارمند بخش سياسي: استمپل». (اسناد لانه جاسوسي آمريكا، كتاب سوم، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، سال 1386، صص8-105)

جالب است كه اعضاي نهضت آزادي با سابقه همراهي با مصدق و جبهه ملي، مي‌بايست كينه بيشتري نسبت به دولت آمريكا مي‌داشتند زيرا همين دولت نقش مستقيم در براندازي دولت مصدق داشت. با اين حال، هم باراهيم يزدي و هم نهضت ازادي و هم جبهه ملي، كه از سوراخ 28 مرداد يكبار گزشش ايالات متحده را تجربه كرده بودند، در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي و بعد هم در سالهاي پس از آن، با اعتماد بيش از حد به استكبار آمريكا خود را از صف انقلاب اسلامي و ولايت فقيه عادل و زعيم شيعه جدا كردند.

امروز هم رفقاي ابراهيم يزدي، امثال رجب طيب اردوغان از همين سوراخ آسيب مي بينند و بي آنكه خود بفهمند سعي دارند ملتهاي تركيه و سوريه را با ولايت استكبار تنظيم كنند.

در پايان اين بحث پرسش‌هائي را كه دفتر مطالعه و تدوين تاريخ معاصر (آقاي سليمي نمين) در ضمن نقد خاطرات صدر حاج سيد جوادي، مطرح كرده است را تكرار مي‌كنيم؛ «آيا نتايج همراه كردن و مرتبط ساختن عناصري چون ريچارد كاتم- كه در جنگ رواني و حيله و نيرنگ بسيار كارآمدند- با افراد فاقد باورهاي قوي ملي و ديني همچون عباس اميرانتظام، قابل پيش‌بيني نبود؟ آيا به تعبير آقاي دكتر سنجابي «سلمان منا» قلمداد كردن معاون سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) در جلسات خصوصي لطمات جدي به سلامت سياسي نيروهاي نهضت وارد نمي‌ساخت؟

در آينده با معرفي بيشتر ريچارد كاتم و ديگر عناصري كه پل‌هاي ارتباطي آمريكا و نهضت آزادي و ابراهيم يزدي بودند، اين بحث را پي خواهيم گرفت. انشاءالله.