شريكان قافله انقلاب (5)

«ريچارد كاتم»؛ سايه به سايه نهضت آزادي و ملي‌گرايان

دكتر سيد عبدالعزيز رضواني

اشاره: در شماره‌هاي گذشته براي تبيين گروهي از عناصر معارض با انقلاب اسلامي، يادآور شديم كه اين گروه، خود را شريكان قافله انقلاب مي دانند، اما رفيقان طايفه دزدان هستند.

بر خلاف چريك‌هاي بهائي كه در كف خيابان‌ها بودند و يا در لايه‌هايي از محافل فرهنگي و اقتصادي نفوذ كرده و در فتنه 88 اردوكشي خياباني خود را علني ساختند، گروه اخير توانستند به مدد چتر حمايتي شبكه‌هاي امنيتي استكبار، با تشبه به انقلابي بودن، نقش شريكان انقلاب اسلامي را ايفا كند و در گردنه‌هاي حساس، خدمات خود را به استكبار جهاني انجام دهد.

در ادامه به طور اجمالي «رفتارشناسي شريكان قافله انقلاب» از جمله «دوري از ايمان»، «اصرار مفرط به اسلام»، «پذيرش ولايت شياطين »، «تحقير مستضفان و مومنان»، «تماميت‌خواهي و تبارسالاري» را اشاره كرديم و از يك مجموعه گروه مسلمان و هم‌پوشان كه با هم در دانشگاههاي آمريكا و اروپا تشريك مساعي داشتند، ياد كرديم. اعضاي اين گروهها، پس از پيروزي انقلاب اسلامي مهمترين مصادر اجرائي كشور را در اختيار گرفتند. البته تصريح كرديم كه نمي‌توان همه اعضاي اين گروهها را «شريك استكبار» دانست. در ادامه به معرفي «شهيد چمران» به عنوان موسس گروه سماع پرداختيم و يادآور شديم كه اين گروه چريكي از ثمرات قيام تاريخي 15 خرداد بود. اما تصريح كرديم كه با هجرت شهيد چمران به لبنان، ديگر اعضاي گروه از جمله «ابراهيم يزدي» كه به نوعي اعضاي نهضت آزادي ايران درخارج از كشور بودند،  فعاليت خود را در اروپا و آمريكا ادامه دادند. در ادامه با تشريح ارتباطات نهضت آزادي و گروههاي همسويش، با لانه جاسوسي آمريكا، نقش اين ارتباطات در انقلاب اسلامي را تشريح خواهيم پرداخت.

 

از بدامن تا لانه جاسوسي

ريشه ارتباطات لانه جاسوسي آمريكا و سازمان سيا با عناصر ملي و نهضت آزادي، به «شبكه بدامن» باز مي‌گردد. اين شبكه نقش چشمگيري در براندازي دولت مصدق داشت. ظاهرا براي نخستين بار وجود اين شبكه را «مارک گازيوروسکي» در سال 1987م آشكار ساخت. گازيوروسكي، استاد دانشگاه دولتي لوييزيانا و عضو هيئت تحريريه ايران در آرشيو امنيت ملي بود كه در آن سال طي مقاله‌اي دربارۀ کودتاي 28 مرداد 1332، بدامن را معرفي کرد. او علاوه بر مصاحبه با کارمندان سيا- که دست اندرکار کودتا بودند، مقاله خود را بر منابعي ناشناخته مبتني کرده که در دسترس عموم نيست. بدامن ظاهراً با بودجه اي معادل يک ميليون دلار در سال، عمليات خود را از سال 1948 «براي مقابله با نفوذ شوروي و حزب توده در ايران» آغاز كرد. در رأس اين برنامه  دو ايراني با اسامي مستعار "نرن" و "سيلي" جاي داشتند. (شهبازي. سايت شخصي. سِر شاپور ريپورتر و کودتاي 28 مرداد 1332. قسمت دهم)

طي اين برنامه مقالات و کاريکاتورهاي ضد کمونيستي در روزنامه هاي ايران منتشر و کتب و جزوات و شايعاتي عليه اتحاد شوروي و حزب توده منتشر مي‌شد تا خطر استيلاي كمونيسم بر ايران برجسته گردد و راه براي پناه بردن به غرب و آمريكا در ميان نخبگان باز شود.

در همين چهارچوب، گروههايي چون پان ايرانيست‌ها و سومکا دسته هايي از اوباش را گردهم مي اوردند تا به نبرد با هواداران حزب توده مشغول شوند. سومكا (حزب ناسيونال سوسياليست كارگران ايران) گرچه الگوي خود را حزب نازي آلمان قرار داده بود اما وابسته به انگليس بود. رئيس اين حزب داوود منشی زاده (و ۶ شهریور ۱۲۹۳ تهران - فوت ۱۳۶۸ سوئد) بود. وي فرزند ابراهيم منشي زاده و نوه «کریم بیک» بهائي و اصلا از اهالی ایروان بود. 9 دي «ابراهیم منشی زاده» را پيشتر در تبيين نقش «کمیته مجازات» در انجام عمليات حذف رهبران ديني مشروطيت معرفي كرده است.

حزب پان ایرانیسم را در دهه 1320 محسن پزشکپور و داریوش فروهر بنا نهادند. فروهر بعدها از پزشكپور جدا شد و حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم را تاسيس كرد. معرفي بيشتر سومكا و پان ايرانيست‌ها و كارنامه عناصر آنها فرصت ديگري مي طلبد.

پان ايرانيست‌ها و سومكا، حتي به مساجد و شخصيت هاي مذهبي حمله مي‌كردند و اين حملات را به نام حزب توده و كمونيست‌ها معرفي مي‌كردند.

از 7 مرداد 1332 گروهي از نيروي سوّمي ها و پان ايرانيست‌ها با چماق، چاقو،و سنگ و آجر حملات شبانه‌اي را به خانه آيت الله کاشاني آغاز کردند و با شعارهاي «زنده و جاويد باد دکتر محمد مصدق» به ضرب و شتم حاضران مي پرداختند. 10 مرداد در يكي از اين حملات شبانه چند نارنجک هم به درون خانه آيت الله کاشاني پرتاب شد و طي آن 18 نفر مجروح شدند. از مهم‌ترين اين حملات، تهاجمي با رهبري «داريوش فروهر» بود كه طي آن يك طلبه نيز كشته شد. بدامن همزمان به تضعيف جبهه ملّي و افزايش فاصله آنان با آيت الله کاشاني مي‌پرداخت. از يك سو، مصدق شخصي فاسد و بي اخلاق معرفي مي شد و از سوي ديگر سگ يا الاغي را در خيابان رها مي‌كردند و به آنها نوشته‌اي با عنوان «آيت الله كاشاني» الصاق مي‌كردند.

پس از آنكه مقامات سيا و ام آي 6 طرح براندازي دولت مصدق در زمستان 1331 مورد بررسي قرار دادند، مقرر شد «امکانات شبکه بدامن در زمينه تبليغات و عمليات سياسي بلافاصله عليه مصدق به کار گرفته شود.» (شهبازي. همان)

در همان ايام ناگاهان انتشار 6 روزنامه جديد ضدمصدقي در تهران آغاز شد.

 

عمليات در كف خيابان

زماني كه فضاي تبليغاتي ملتهب فاصله نيروهاي توده‌هاي مردم مذهبي با كابينه مصدق را افزايش داد، اردوكشي عناصر بيگانه در كف خيابان براي ساقط كردن دولت مصدق آغاز شد و به سرعت نتيجه داد.

در حالي كه 25 مرداد و پس از فرار شاه از ايران، اجتماع عظيمي در ميدان بهارستان به دفاع از مصدق تشكيل شد و در آن افرادي چون دكتر حسين فاطمي سخنراني كردند، تنها سه روز بعد خيابانها به اشغال اوباشي در آمد كه بدامن آنها را هدايت مي‌كرد.

"نرن" و "سيلي" تصوير فرامين شاه درباره خلع مصدق و انتصاب زاهدي به نخست‌وزيري را توزيع مي‌کردند. در ازاي 50 هزار دلاري که يک افسر سيا به "نرن" و "سيلي" پرداخت، آنها عصر 25 مرداد، گروهي را اجير کردند و براي مانور اوليه در روز 26 مرداد به خيابان‌هاي تهران كشاندند تا شعارهاي حزب توده را فرياد بزنند. اين جمعيت كه كمونيست‌ها و چپگرايان آنان را «توده‌اي بدلي» مي دانند، به نمايندگي از حزب توده، فريادهايي مبني بر خلع شاه سردادند. البته شعارهايي مبني بر پايان سلطنت و برپائي جمهوري، همزمان از سوي هواداران مصدق نيز ابراز مي‌شد. اما شعارهاي عده‌اي به نمايندگي از كمونيست‌ها، عليه شاه، نيروهاي مذهبي را نيز از استيلاي كمونيسم بر كشور بيمناك مي‌ساخت. جمعيت اجير به مقبره رضا خان، به عنوان نماد سلطنت پهلوي يورش بردند و در خيابان‌ها، مجسمه‌هاي شاه و پدرش را پايين کشيدند. اين تظاهرات، 27 مرداد نيز ادامه يافت و نهايتا در 28 مرداد كار مصدق يكسره شد.

 

انسجام در ستاد براندازي كابينه مصدق

گازيوروسکي، نقش "نرن" و "سيلي" و  "رشيديان ها" را در کودتا بسيار مهم مي داند و مي افزايد همينان بودند که فعاليت هاي ضد مصدق را در دوران پيش از کودتا هدايت مي کردند. (شهبازي. همان)

اسناد شخصي سِر شاپور ريپورتر، زرتشتي هندي‌تبار و  عنصر برجسته ام آي 6، نشان مي دهد، وي در همان ايام از مأموريت  خاوردور(هنگ كنگ) بازگشته و به عنوان رابط ام. آي. 6 و سيا در سفارت آمريکا در تهران مشغول به کار شده است تا فرمانده داخلي عمليات براندازي دولت مصدق را برعهده گيرد. گازيوروسکي از يك  شخصيت «مرموز داراي قدرت فکري بالا» ياد مي‌كند كه "نرن" و "سيلي" را مديريت مي‌كرد. در ادامه يان سلسله مديريت، پان ايرانيست‌ها امثال داريوش فروهر، حملات خود را به خانه آِيت الله کاشاني تدارك مي‌ديدند. اين اقدامات حتي روحانيون نجف را نگران كرد و آنان با صدور اعلاميه اي حمله به خانه آيت الله کاشاني را به شدت محکوم کردند.

براي انسجام و هماهنگي در ستاد براندازي دولت مصدق، ضمن ورود سر شاپور ريپورتر جاسوس برجسته ام آي 6 به ايران، مأموريت پنج ساله «جوزف(جو) گودوين» رياست ايستگاه سيا در تهران در 11 مرداد 1332 به پايان رسيد و او ايران را ترک کرد و احتمالا مديريت عمليات بدامن در اختيار شاپور ريپورتر قرار گرفت. پدر او شر اردشير ريپورتر كه از زرتشتيان هندي‌تبار بود نيز مديريت كودتاي سوم اسفند 1299 و انتقال قدرت از قاجاريه به رضاخان را برعهده داشت.

جوزف، گودوين، پيشتر در زمان اشغال آذربايجان و دولت خودخوانده دموكراتها در غرب كشور، به عنوان خبرنگار آسوشيتدپرس به ايران آمده بود و در هتل ريتس (ميدان فردوسي تهران) ساکن بود. گازيوروسکي، به نقل از مأموران و عوامل سابق سيا، ادعا مي‌کند که علت خروج گويران از ايران مخالفت او با کودتا بود. البته وي به تدارک آن ياري رساند اما او معتقد بود طرح کودتا «حمايت ايالات متحده از استعمار انگليسي- فرانسوي» است. (شهبازي. همان)

از عناصر فعال در كودتا، برادران بزرگمهر شامل «جمشيد»، «اسفنديار» و برادر ارشد آنها، «منوچهر» بودند. منوچهر دانش آموخته رشته حقوق از دانشگاه بيرمنگام انگليس بود كه پيشتر به عنوان رئيس اداره حقوقي شرکت نفت فعاليت يم كرد و پس از سقوط دولت مصدق، در رأس اداره حقوقي کنسرسيوم در ايران قرار گرفت. ابرادر ديگر آنها «بهمن بزرگمهر» چند سال بعد  مديرکل روابط عمومي شرکت ملّي نفت ايران شد. محمدعلي موحد مي نويسد: «منوچهر بزرگمهر که مشاور حقوقي شرکت نفت بود پيشنهاد کرد که مرا نزد خود به اداره حقوقي ببرد. بزرگمهر بعدها که از شرکت نفت بازنشسته شد به دانشگاه رفت... بزرگمهر اهل قلم بود... مباحثات او را با [احمد] کسروي در روزنامه «پند» خوانده بودم. تا آن زمان که مجله هفتگي شرکت نفت انتشار مي يافت، بزرگمهر مقاله هايي در آن با امضاء مستعار "مرشد" مي نوشت... او مردي به غايت پاکدل و خوش طينت ولي از نظر اداري تندخو و بدمنصب بود...» (محمدعلي موحد، خواب آشفته نفت: دکتر مصدق و نهضت ملّي ايران، تهران: نشر کارنامه، 1378، ج 1، ص 50)

بزرگمهر همانند شاپور ريپورتر و پدرش با اسلام سازگاري نداشت و مروج فرقه قادياني بود. شهبازي درباره وي مي‌نويسد: «اخيراً با مجموعه اي از اسناد منوچهر بزرگمهر آشنا شدم که در اختيار آقاي سهلعلي مددي است. اين اسناد نشان مي دهد که منوچهر بزرگمهر در سالهاي 1307- 1310 ش. بنيانگذار و مروج فرقه احمديه (پيروان غلام احمد قادياني) در ايران بود. تعدادي نامه به امضاي او در کاغذهاي داراي سربرگ فرقه احمديه موجود است. با توجه به وابستگي عميق فرقه فوق به کانونهاي استعماري، اين مجموعه پيشينه منوچهر بزرگمهر را به شدت زير سئوال مي برد و جايگاه او را در تحولات سالهاي 1320- 1332 و کودتاي 28 مرداد 1332 به يک مسئله جدي قابل بررسي بدل مي سازد.» (شهبازي. همان)

وي يادآوري مي‌كند: «فؤاد روحاني، که از کارکنان بلندپايه شرکت نفت بود و نسبت به وضع همکاران خود شناخت کامل داشت، پس از ذکر اينکه اسامي مستعار "نوسي" و "کافرون" در خاطرات کرميت روزولت اشاره واضح به برادران رشيديان است، مي‌افزايد: «تشخيص هويت واقعي ديگران نيز به حدس قريب به يقين آسان است.» منظور روحاني «برادران بوسکو» است که از نظر او همان «نرن» و «سيلي» هستند. فؤاد روحاني هويت واقعي «برادران بوسکو» را، که براي او کاملاً شناخته شده هستند، بيان نمي کند ولي روشن است که منظور او برادران بزرگمهر است... «اسفنديار بزرگمهر» نيز در آغاز به سرويس اطلاعاتي انگليس مربوط بود. او پس از شهريور 1320 به همراه حسن عرب (مالک بعدي کاباره هاي خرمشهر و آبادان) و يک کارمند سفارت انگليس به نام «ناوار» مأمور شناسايي هواداران آلمان و معرفي آن ها به ارتش بريتانيا يا پليس ايران بود. اين گروه سه نفره در مواردي خود نيز افراد مشکوک به هواداري آلمان را دستگير مي کردند.» (شهبازي. همان)

با خروج جوزف گودوين، رئيس سيا در ايران، ديگر عناصر سيا با ستاد براندازي هماهنگ شدند. مهمترين آنها «ريچارد كاتم» بود كه در شماره‌ پيشين 9 دي با اعترافات صدر حاج سيد جوادي مبني بر ارتباطات نهضت آزادي با او اشاره كرديم.

 

ريچارد كاتم كيست؟

ریچارد کاتم كه بعدها به عنوان استاد علوم سیاسی دانشگاه پیتسبورگ معرفي شد، از ماموران قدیمی سیا در ایران ‌بود. کاتم رهبر تیم سیا در شبکه بدامن و ستاد براندازي دولت مصدق بود و پس از خروج جوزف گودوين هداين عناصر وابسته به سيا را مستقيما برعهده داشت. ریچارد کاتم از همکاران شبکه مسوول جنگ روانی و جعل مدارک سیاسی در دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت بود.

جان والر رئیس سیا در ایران، در اواخر سال ۱۹۴۰ و آغاز دهه ۱۹۵۰، می‌گوید: «ریچارد کاتم از افسران ویژه  من بود.»  کاتم در ۱۹۵۸، استاد دانشگاه پیتسبورگ شد، ولی همچنان با سیا همکاری می‌کرد. از جمله فعالیتهای کاتم نوشتن مقالاتی درتخریب شخصیت حسین فاطمی وزیر خارجه مصدق بود كه به زبان فارسی در نشریات «صبا» و «جوشن» منتشرمی‌شد. او فاطمي را «بهایی»، و «همجنس‌گرایی» معرفي مي‌کرد. کاتم نویسنده کتاب «ناسیونالیسم در ایران» (ترجمه احمد تدين با مقدمه حاتم قادري، نشر كوير) نيز هست.

پس از سقوط دولت مصدق، در خلال دهه 1960 و 1970، کاتم با عناصر جبهه ملی و نهضت آزادي روابط خود را ادامه و گسترش داد و در اوج پيروزي انقلاب اسلامي كوشيد مجدداً از طريق همين ارتباطات بريا مهار انقلاب اسلامي وارد ميدان شود. در شماره پيش از قول صدر حاج سيد جوادي آورديم كه «... كاتم در سالهاي بين 38 تا 41 و 1342 در سفارت آمريكا در تهران سمت مهمي داشت كه غالباً با اعضاي نهضت مقاومت ملي ايران تماس داشت... مهندس عباس اميرانتظام با كاتم تماس داشت و واسطه بود.» (خصارات صدر انقلاب. ص28)

همچنين در اشاره به يكي از اسناد لانه جاسوسي نوشتيم كه عناصر نهضت آزادي و جبهه ملي اوضاع جاري كشور را به سمع و نظر لانه جاسوسي مي‌رساندند: «صورت مذاكرات- سري - شركت كنندگان: مهندس مهدي بازرگان، جبهه آزاديبخش ملي، محمدتوكلي، مهندس ساختمان، جبهه آزاديبخش ملي، جان.دي.استمپل، سفارت آمريكا- زمان و مكان: 30 مه 1978- 9/3/57- خانه شخصي در دروس. موضوع: مذاكرات بيشتر با مقامات نهضت آزادي ايران. من به گرمي توسط توكلي و بازرگان خوشامد گفته(!) شدم... توكلي به ميان حرفم دويد و گفت كه مسئله‌اي هست كه مقدم بر هر چيز بايد روشن شود: آيا مديريت كارتر «كانال جداگانه‌اي» در سفارت دارد؟... من سپس به بازرگان اظهار داشتم كه صحبتهايمان را فقط با سفير، قائم‌مقام سفير و مشاور سياسي در ميان مي‌گذارم... بعد از يك صحبت مختصر با بازرگان، توكلي موضوع صريح‌تري را اظهار داشت. نهضت آزادي مي‌خواست كه پاسخگوي تمايل ما براي اطلاع بيشتر از نهضت باشد. آنها اميد داشتند كه تبادلات مفصل صادقانه ادامه يابد (او بر كلمه صادقانه تاكيد ورزيد) اما آنها حتي آمادگي داشتند به طور يكجانبه به ما اطلاعات بدهند، زيرا كه نهضت اعتقاد دارد كه انجام اين كار به نفع اوست. او اشاره كرد زماني كه ريچارد كاتم كارمند وزارت خارجه بود، نهضت اطلاعات زيادي در اختيار او گذارد و به اين كار ادامه مي‌دهد... رفتار توكلي ... نشان داد او يكي از اعضاي محترم كادر مركزي نهضت آزادي است. كارمند بخش سياسي: استمپل». (اسناد لانه جاسوسي آمريكا، كتاب سوم، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، سال 1386، صص8-105)

اين سند چنان كه از تاريخ آن مشخص مي‌شود مذاكرات نهضت آزادي با لانه جاسوسي را در خرداد 1357 معرفي مي‌كند. چند هفته پيش از اين ديدار "جان استمپل" کارمند لانه جاسوسي آمريكا، به طور خصوصي‌تر با محمد توکلی، دیدار کرده بود. به وي می‌گوید: "آیا [استمپل] پروفسور کاتم را می شناسيد؟ آیا او براستی عضو وزارت خارجه است؟ و اگر مانعی نیست، نام استمپل را به پروفسور کاتم بگوید تا مطمئن شود؟" معلوم مي‌شود محمد توکلی از زمينه سازان مذاكرات نهضت آزادي با سفارت آمريكا بوده است.

در ژوئن 1978، "چارلز ناس"، از سفارت امریكا به "هنری پرچت"، مسوول میز ایران در وزارت خارجه مي‌نويسد: "برای ما جالب بود که ریچارد کاتم، همانگونه که بسیاری از ما بدان آگاه بودیم، همچنان رابط اصلی ایالات متحده و نهضت آزادی بود و او را تائید هم می کردند."

همزمان با مذاكرات نهضت آزادي با سفارت آمريكا در تهران، عناصر نهضت آزادي ايران در خارج از كشور نيز با «ريچارد  کاتم» ديدار و گفتگو داشتند. در امتداد همين ديدارها، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده، اعضاي نهضت آزادي ايران در خارج از كشور و عضو «سماع» كه در پاريس به كاروان حضرت امام خميني(ره) ملحق شدند و ضمن تلاش براي تحكيم موقعيت خود در اين كاروان، مي‌كوشيدند عناصر متعهد و مذهبي را با نيش و كنايه و برچسب زني از نوفل لوشاتو دور نگه دارند. اين رويكرد يزدي و قطب زاده، در اشارات صادق خلخالي، محمد مكري و... به وضوح ديده مي‌شود. در حالي كه مكري و شهيد عراقي هواپيماي حامل حضرت امام خميني(ره) را كرايه كردند، هنوز از ابراهيم يزدي به عنوان هماهنگ كننده اين هواپيما ياد مي‌كند.

کاتم، نخستین بار ابراهیم یزدی را در اوج دولت مصدق شناخت. يزدي در آن زمان دانشجوي دانشگاه تهران و مرتبط با جبهه ملي بود. وي از اين طريق حتي توانست در نوفل لوشاتو به ديدار حضرت امام خميني(ره) برود. (صحيفه امام، ج‏5، ص: 286) در آينده محتواي اين ديدار و صلابت آن بزرگوار در برابر روحيه ضعيف ابراهيم يزدي در برابر وي را تبيين خواهيم كرد. كاتم در اين ديدار كه در 7 دي 1357 رخ داد، تصريح مي‌كند كه به زودي به ايران سفر خواهد كرد.

به گفته "پرچت" کاتم همواره در تلاش برای ایجاد فضای گفتگو میان یاران [امام] خمینی(ره) و دولت آمریکا بود: «در اواخر 1978، کاتم گفت که ابراهیم یزدی به واشنگتن سفر می کند و ما باید او را ببینیم. کاتم، یک عضو شورای امنیت ملی را به نام گری سیک، که با وی هم عقیده بود، فرا خواند. ریچارد کاتم به دلیل روابطش با مخالفان حکومت ایران(رژيم پهلوي)، چندان در وزارت خارجه مقبول نبود... تنها گاه گاه، افراد بخش حقوق بشر به سرپرستی "استیو کوهن"، با مخالفان رژیم در ارتباط بودند.» (بازی شیطاني. روبرت دريفوس. ترجمه فروزنده فرزاد. بخش دوران کم فراز و پر نشیب ارتباط های امریکائی. سايت راه توده)

گاه در ملاقاتهاي كاتم با ابراهیم یزدی، داماد وي، شهریار روحانی نيز حضور مي‌يافت. پرچت مي گويد كه طي همين ديدارها، در ماه های پیش از انقلاب برخی از افراد سفارت امريكا به آیت الله بهشتی، نماینده آيت الله [امام] خمینی(ره) در ایران معرفي شدند. آنها به آمریکا اطمینان مي‌دادند که [امام] خمینی جاه طلبی سیاسی ندارد(!) و نباید از او هراسی به دل راه دهند.

 

بازتوليد پروژه بدامن

بازهم تجربه «بدامن» و پروژه ترساندن مردم از سيطره كمونيسم در ايران در دستور كار قرار گرفت. "والتر کاتلر"، جانشین "بیل سولیوان"، سفیر آمریکا در ماه‌هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامی می گوید: "در پی برقراری گفتگو با جمهوری اسلامی بودیم. من باید به ایران می رفتم و با رژیم جدید، از [امام] خمینی(ره) تا دیگران به تفاهم می رسیدم... انتخاب من بسیار شتابزده بود. من باید خیلی زود گروه جدیدی را سامان می دادم. "سایرس ونس"، وزیر خارجه، به من گفت: هر کس را که می خواهی انتخاب کن تا از مسوولیت های دیگر فارغش کنم." (بازی شیطاني. همان)

سولیوان، سفیر پیشین، به دلیل روابطش با شاه، مهره سوخته بود. اما جانشين وي كاتلر، با خطي كه كاتم داده بود، سعي مي‌كرد عناصر مذهبي نهضت آزادي را از نفوذ حزب توده و چپ در ايران بترساند. کاتلر كه سابقه  کنسول امریكا در تبریز را نيز داشت، می گوید: "ما باید به ایرانی ها ثابت می کردیم که شیطان بزرگ نیستیم. ما در جنگ سرد درگیر بودیم و انقلابی اسلامی روی داده بود، من نیز سالهای بسیار در ایران بودم و می دانستم آنجا، چه سوء ظنی به روسها هست. فکر می کردم قدرت اسلام، ما را در صورت تلاش اتحاد شوروی برای نفوذ در ایران یاری می کند.... دغدغه مشترک همه ما، نفوذ اتحاد شوروی به آن بخش از جهان بود."

البته کاتلر نتوانست براي پيگري مستقيم مأموريت خود به ايران وارد شود. کنگره آمريكا بيانيه‌اي عليه انقلاب اسلامي داد. شاه به آمريكا گريخت و مردم ترديدي نكردند كه آمريكا با انقلاب اسلامي دشمني خواهد كرد. همكاران کاتلر كه به تهران عزيمت كرده بودند در آبان 1358 خشم مردم ايران عليه آمريكا را مشاهده مي‌كردند. در 13 آبان، لانه جاسوسي را فتح كردند و نقشه تشكيل ستادي براي بازتوليد پروژه بدامن را نقش بر آب كردند. دولت موقت در اثر شوك اين واقعه كه حضرت امام خميني(ره) آن را انقلاب دوم ناميدند، استعفا داد.

البته اين استعفا كه با فشار برخي از اعضاي كابينه به بازرگان، قطعيت يافت به نوعي فرار آنان به جلو بود. افشاي اسرار لانه جاسوسي پيوندهاي پنهان و آشكار امثال ابراهيم يزدي، عباس امير انتظام، محمد توكلي و... را با آمريكا افشا مي‌ساخت. در آينده بيشتر در اين خصوص سخن خواهيم گفت.