800x600

 

 شريكان قافله انقلاب(1)

نفوذ رفيقان استكبار در سطوح بالاي قافله انقلاب

دكتر سيد عبدالعزيز رضواني

اشاره: پس از چندين قسمت‌هاي از سلسله گزارش‌هاي «گارد سري بهائيت» كه به معرفي ابعاد حضور يك گروه شبه نظامي از بهائيان در جريان انقلاب اسلامي، پرداختيم، از اين پس سلسله مقالاتي را براي تبيين گروهي ديگر از عناصر معارض با انقلاب اسلامي مي ‌پردازيم. بر خلاف چريك‌هاي بهائي كه در كف خيابان‌ها بودند و يا در لايه‌هايي از محافل فرهنگي و اقتصادي نفوذ كرده و در فتنه 88 اردوكشي خياباني خود را علني ساختند، گروه اخير توانسته بود به مد چتر حمايتي شبكه‌هاي امنيتي استكبار، با تشبه به انقلابي بودن، نقش شريكان انقلاب اسلامي را ايفا كند و در گردنه‌هاي حساس، خدمات خود را به استكبار جهاني انجام دهد.

پيشتر البته صاحب همين قلم، در سلسله گزارش‌هاي «گروه ضربت» شاخه‌اي از اين گروه را معرفي كرده بود اما يادآور شديم كه تشريح جلوه‌هائي ديگر از عناصري از اين دست را در آينده خواهيم داشت. و اكنون اين، همان آينده است كه با تجليل از مقام شامخ بزرگاني چون شهيد سيد اسدالله لاجوردي، شهيد سيد حسن آيت و شهيد عبدالحميد ديالمه آغاز مي‌شود؛ شهيداني كه چشمي تيزبين و اراده‌اي پولادين براي شناسائي رفيقان استكبار داشتند...

آنچه در اين شماره ذكر خواهيم كرد، تاريخچه‌اي اجمالي از نفوذ دو طايفه جهود در رژيم‌هاي قاجار و پهلوي است كه به عنوان مقدمه و پيش فرض، «امكان نفوذ خاندان‌ها و شبكه‌هاي مشابه در انقلاب اسلامي» ارائه مي‌گردد.

 

مثنوي تجربه طولاني

برخلاف  انقلاب نوپاي اسلامي، شبكه نفوذ، در بلاد اسلامي تجربه‌اي طولاني و تاريخي داشت. اشاره‌اي اجمالي به اين تجربه طولاني خود مثنوي هفتاد من خواهد شد. با اين حال براي آمادگي اذهان مخاطبان گرامي اشاره‌اي هرچند گذرا به اين تجربه خالي از لطف نخواهد بود.

در اين اشارات به چگونگي مهيا شدن شبكه جهود در امت اسلامي و نقش اين شبكه در تحولات شگرف نيمه اول قرن نخست هجري قمري نمي پردازيم. اهل تحقيق مي‌توانند در منابع معتبري چون آثار علامه سيد مرتضي عسگري، راهبرد ورود اين جريان و حتي برساختن دهها صحابه ساختگي در صدر اسلام را ملاحظه كنند.

همچنين به نقش شبكه جهود در عصر ايلخاني و تلاش براي براندازي اسلام در ايران آن هم در پوشش سفاكي‌هاي مغول اشاره نخواهيم كرد. درباره نقش اين جريان در فروپاشي امپراطوري عثماني و برآمدن فرقه‌هاي دست‌آموز استعمار و دولت‌هاي جعلي و وابسته در خاورميانه نيز اگر بخواهيم بابي را بگشائيم از پرداختن به جريان شناسي عضر انقلاب اسلامي بازخواهيم ماند.

 

اولاد عاشر و تجربه زنديه

كافي است اشاره كنيم كه همزمان با فروپاشي دولت صفوي، يعني قدرتمند‌ترين سلسله پادشاهي تشيع در پنج قرن اخير، يك شبكه قدرتمند از جهودان وارد ايران شده و به سرعت در سطوح عالي هرم قدرت جاي گرفتند. از اين شبكه، يك طايفه از قزوين راهي شيراز شد و طي تنها يك دهه، تا سطح صدارت عظما در دولت زنديه ارتقاء يافت. عناصر اين طايفه فرزندان «ملا عاشُر جهود» بودند كه پس از اقامت در شيراز، سركرده خود را با نام اسلامي «ملا هاشم» خواندند. مشابه اين تغيير عنوان از يك نام جهود به يك نام به ظاهر اسلامي، بارها از سوي شبكه يهوديان متشبه به اسلام تكرار شده است. يك شاخه از خاندان منتسب به ملا عاشر، تا دهه‌هاي اخير با نام «عاشوري» در قزوين زندگي مي كردند. يكي از آنها كه هم‌اكنون در خدمت بي بي سي است، او كه رفيق نيمه راه «جلال آل احمد» و ديگر جوانان فاضل ايران بود در كسوت، نظريه پرداز و زبان‌شناس به دفتر فرح پهلوي پيوست. خواهر وي نيز پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، در سرزمين‌هاي اشغالي اقامت گزيده بود.

 اما ردپاي شاخه اصلي خاندان ملاعاشر، در شيراز را مي‌توان در متون دست اول تاريخ عصر زنديه، از جمله «تاريخ گيتي گشا» شناسائي كرد. اينان به نام فرزندان ملاهاشم، كوشيدند در پايتخت زنديه موقعيتي بيابند. در اين راه، حتي دختران اين طايفه از دامن آلودگي و گستردن دام‌هاي اغواگرايانه نيز ابايي نداشتند. درباره اقدام مشابه دختران بهائي و ارتباط آنان با سران فتنه در سلسله گزارش‌هاي «چريك‌هاي بهائي» به تفصيل سخن گفته‌ايم.

با مرگ كريم‌خان، رئيس با بصيرت ايل زنديه و تنازع مكرر سرداران طايفه زند، «ابراهيم» يكي از فرزندان ملاعاشر، با مدد دخترانش، جوانان لاابالي را در اطراف خود گردآورد و يك گروه چماقدار ترتيب داد و به عنوان بزرگ(كلانتر) محله جهودان شيراز مطرح شد و با بهره‌گيري از ضعف دولت زنديه قدرت خود را به همه شيراز بسط داد و لقب «خان» به خود گرفت و سپس در كسوت «صدراعظم زنديه» ظاهر شد.

لطفعلي‌خان، پادشاه هوشمند و مدبر زنديه وقتي به قدرت رسيد پيش از آنكه فرصت يابد «ابراهيم بن عاشر» را محدود سازد، با خيانت‌هاي ابراهيم خان، دروازه‌هاي شيراز به روي ايل قاجار گشوده شد و با استيلاي «آغا محمد خان» بر شيراز، دولت زنديه برافتاد. بدين ترتيب «ابراهيم خان جهود عاشُري» صدر اعظم دولت نوپاي قاجاري شد و تا نيمه نخست سلطنت «فتحعليشاه» اين مقام را با لقب «اعتمادالدوله» حفظ كرد.

او در اين مقام، در حالي كه هنوز دولت قاجار ثبات نگرفته بود، تقريبا حكمراني تمام ولايات ايران را به عناصر طايفه ملاعاشر سپرد و كوشيد سلطنت جهود در ايران را محقق سازد اما در نهايت عزل و به دستور فتحعليشاه كشته شد.

پرداختن نقش ابراهيم خان، در احياي اسماعيليه و بر كشيدن سلسله «آقاخانيه» به عنوان ائمه اسماعيلي، تلاش براي تجريه افغانستان و بلوچستان شرقي از ايران، ياري رساندن وي به انگليسي‌ها براي استيلاي «تيپوسلطان» صاحب دولت شيعه در «ميسور» كه آخرين پادشاه قدرتمند هند بود و... بحث ما را به تفصيل خواهد كشيد.    

گرچه فتحعليشاه، ابراهيم خان و طايفه‌اش را محدود ساخت. اما چندي بعد اين طايفه با حمايت مستقيم استعمار پير انگليس، قدرتش را در ايران بازيافت و اين طايفه نزديك به دو قرن سلطنت پنهاني خود را بر بخش‌هايي از ايران حفظ كرد. يك شاخه از اين طايفه به نام خاندان «قوام الملك شيرازي» مستقيما عامل انگيس در جنوب ايران بود. يكي از فرزندان قوام الملك، به توصيه انگليسي‌ها به رضاخان، اولين شوهر «اشرف» خواهر دوقلوي محمدرضا پهلوي، شد.

از نزديكان ابراهيم خان «ابوالحسن» خواهر زاده او بود كه پس از قتل دائي خود، از راه افغانستان، به هندوستان رفت و به انگليسي‌ها پناه برد. وي سپس با فشار انگليسي‌ها از دولت ايران لقب «خان» گرفت و سفير ايران در لندن شد و از اين پس «ابوالحسين خان ايلچي» ناميده شد. اين فرد، دومين ايراني است كه به لژهاي فراماسونري پيوست و به سرجان ملكم كمك كرد تا نخستين لژ فراماسونري را در ايران تاسيس كند.

در ادامه همين فشار استعمار، ابوالحسن خان به عنوان نخستين «وزير خارجه ايران» منسوب گرديد. بيان نقش وي در تجزيه قطعي افغانستان و انعقاد معاهده تركمنچاي، بحث ما را به تفصيل مي‌كشاند.

 

اولاد ارباب بغداي و تجربه رژيم پهلوي

از ديگر طوايف جهود كه به سرعت در ايران قدرت گرفتند و نزديك به يك قرن نفوذي پايدار در ايران داشتند، اولاد «محمد مهدي ارباب» از نوادگان شخصي به نام «ميرزا ابوتراب» هستند. مشهورترين چهره از نوادگان «محمد مهدي ارباب» «محمد علي فروغي» است.

ميرزا ابوتراب، نياي بزرگ اين خاندان، يك تاجر بود كه در اواخر صفويه از عراق، راهي اصفهان شد و به اسلام روي آورد و به عنوان يك «جديدالاسلام» موقعيتي در ميان بزرگان يافت. در سال ۱۱۴۸ (قمری) زماني كه نادرقلي افشار در دشت مغان، بزرگان ايران را گردآورد و به راي آنها رداي «پادشاهي» پوشيد، ميرزا ابوتراب با اينكه بغدادي و نومسلمان بود، به نمايندگي از بزرگان اصفهان در اين مجلس حضور يافت و به سلطنت نادرشاه راي داد.

فرزندان وي نيز پيشه بازرگاني را ادامه دادند و بين عراق و هندوستان در آمد و شد بود. يكي از ايشان به نام «محمد مهدي ارباب اصفهاني» چندی در هندوستان زندگي مي‌كرد و در شهر "بمبئی" مقيم بود. اين زمان مصادف با بسط نفوذ استعمار پير انگلیس در هند بود. وي با كارگزاران انگليسي و نيز تجار ايراني‌تبار زرتشتي و اسماعيليه مراوده داشت.

محمد مدهي ارباب، را فرزندانش انساني دانشمند و آگاه به سیاست جهاني، معرفي مي‌كنند و آثاري را به وي نسبت داده‌اند. با اين حال محمدمهدی ارباب را نخستین کسی مي دانند که تریاک را در اصفهان رواج داد.

مي دانيم كه در اين ايام تجارت ترياك در هندوستان، ايران و افغانستان در استيلاي كامل انگليسي‌ها بود و كارگزاران انگليسي و بازرگانان مرتبط با آنها بين بمبئي، بوشهر، شيراز، اصفهان و تهران، بصره، بغداد، قاهره و استانبول، خط تجاري ترياك را مديريت مي‌كردند. 

بدين ترتيب محمد مهدي ارباب به عنوان يك بازرگان تحت حمايت انگليس، در دوره ناصرالدين‌شاه راهي تهران شد و با ستاش‌هاي شاعرانه از شاه قاجار، در دربار، احترام و موقعيتي يافت و راه را براي بسط نفوذ فرزندانش در قدرت هموار ساخت. فرزند او، «محمد حسين» از ناصرالدين‌شاه لقب «فروغي» و «ذكاءالملك» گرفت. در تاريخ از وي به نام «ذكاءالملك اول» ياد مي‌كنند. وي از مهم‌ترين چهره‌هاي فراماسونري است. پس از محمد حسين، فرزند او محمد علي فروغي القاب پدر را به ارث برد. البته وي بيشتر به نام ذكاءالملك مشهور است و براي تميز از پدر او را به نام «ذكاءالملك دوم» مي‌خوانند. نام خانوادگي وي نيز «فروغي» ثبت شد.

پدر وي، «محمد حسين» به خوبي چگونگي قدرت يافتن در دربار قاجار را طي يك بيت شعر، اعتراف مي‌كند:

«فروغ یافت چو از مدح شاه، گفته من/ مرا خدیو معظم، لقب فروغی داد»

محمد حسين فروغي (ذكاءالملك اول) به زبان‌هاي فرانسه، انگليسي و عربی آشنائي داشت و در دارالفنون و مدرسه علوم سیاسی، به تدريس ادبیات فارسی و زبان‌هاي خارجه مي‌پرداخت. وي اندكي بعد از قتل ناصرالدينشاه، روزنامه «تربیت» را به عنوان اولین روزنامهٔ غیردولتی ایران، منتشر ساخت. وي دوست و همكار ميرزا «ملکم خان» بود. ملكم‌خان و پدرش كه ارمني‌تبار بودند از طريق جاسوسي چندجانبه براي روسيه و انگليس امرار معاش مي‌كردند. در يادداشت‌هاي ميرزا محمود نامي، كه در قالب كتابي به نام «عبرت‌نامه» منتشر شده، ردپاي اين جاسوسي‌ها  ديده مي‌شود. ملكم‌خان، از نخستين دانشجويان اعزامي به ايران بود كه به فراماسونري پيوست و توانست در ايران با همكاري عوامل انگليس از جمله محمد حسين فروغي، لژ «فراموشخانه» را به عنوان نخستين لژ ماسوني در ايران تأسيس كند.

 

مكتب ايراني و باستان ستائي افراطي

فرزند وي محمد علي فروغي، نيز اديب و سياستمدار بود و به دليل آشنائي با ادبيات فارسي و نيز زبان‌های فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی به تدريس زبان هاي خارجه در مدرسيه علوم سياسي مشغول بود. وي به عنوان دستيار پدر، جزواتی را از زبان‌های خارجی به فارسی ترجمه می‌کرد. مهم ترين اثر ترجمه‌اي محمد علي فروغي «گفتار در روش به كار بردن عقل» اثر رنه دركارت است. وي با اين اثر، متدولوژي انديشيدن يك انسان خودبنياد را براي دانشجويان ياراني عرضه مي‌كند. اثر مهم تاليفي وي، «سير حكمت در اروپا» است كه در سه جلد نوشته شده و با همان هدف به دانشجويان ايراني عرضه مي‌گرديد. وي در تصحيح متون نيز مهارت داشت و تصحيح «كليات سعدي» و «شاهنامه فردوسي» از اقدامات اوست. از ملك‌الشعراي بهار، نطقي موجود است كه تصحيح شاهنامه را «تحريف» و «ابتذال» مي‌خواند. بهار مي‌گويد: «... اشعار بي پدر و مادر را كنار هم قرار داده اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته اند. بنده وقتي مي گويم اين شعر مال فردوسي نيست، مي گويند تو وطن پرست نيستي ... آقا اين وضع زندگي نيست ... افرادي مي‌خواهند احساسات وطن پرستي مردم را بدين وسيله تحريك كنند و بالا بياورند. هرچه دلشان خواست در آن مي‌گنجانند و هرچه در آن گنجانيده شده قبول مي كنند و مي گويند اين شاهنامه ملت ايران است ...»

هدف فروغي از تحريف شاهنامه بسط نظريه «ايران‌ستائي» و پديده‌ «مكتب ايراني» است كه حد افراطي آن را مي‌توان در ستايش كوركورانه ايران قبل از اسلام مشاهده كرد. البته ردپاي اين مكتب‌سازي را نگارنده در تاليفات «سرجان ملكم» و شاگرد وي «جيمز موريه» يافته است. اما مهترين طيف از نظريه پردازان مكتب ايراني، معاصران فروغي بودند. از جمله ايشان، «سر اردشير ريپورتر» عامل شبكه جاسوسي انگليس در ايران و از زرتشتيان ايراني‌تبار هند، «مشير الدوله پيرنيا»، نخست وزير و رئيس مجلس شوراي ملي در دوره رضا خان و تقديم كننده باغ قلهك به انگليس، «شيخ ابراهيم زنجاني» صادر كننده حكم اعدام شيخ فضل الله نوري(قدس) و... بودند.

فروغي تنها در حوزه نظري به اسلام‌ستيزي قيام نكرد. وي ضمن انتقال فكر غربي به دانشگا‌هها، تحريف شاهنامه براي بسط ايران منهاي اسلام، در سياست عملي نيز مقدمات تاسيس دولت دين‌گريز و وابسته پهلوي را مهيا ساخت. 

وي به عنوان مهمترين سياستمداري آخر دوره قاجار، به عنوان وارث نخست‌وزيران ايران، تاج و تخت قاجار را به «رضاخان» تقديم كرد. وي در مراسم تاج‌گذاري رضا خان، او را «وارث پادشاهان كياني» و بازمانده پادشاهان ايران باستان توصيف كرد.

در اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا، محمدعلی فروغی چنین معرفی شده‌است: «ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین متولد شهر اصفهان و از یک خانوادهٔ یهودی». مهدی بامداد، ملک الشعرای بهار، احمد کسروی و حبیب یغمایی نیز محمدعلی فروغی را یهودی‌زاده (و در نتیجه نیاکانش را یهودی) معرفی کرده‌اند.

البته انگليسي‌ها خدمات وي را براي تاسيس رژيم وابسته پهلوي پاس داشتند. فروغي نيز همانند «آقاخان سوم» ديگر عنصر وابسته به انگليس و مدعي امامت «اسماعيليه» مدتي به رياست «جامعه ملل» (سلف سازمان ملل امروزي) برگزيده شد. فروغي در جریان دهمین اجلاس مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست جامعه ملل برگزیده شد. محسن فروغی، از پدرش محمدعلی فروغی جملاتي را نقل می‌کند که دلبستگي او به اين عناوين را آشكار مي‌سازد: «وقتی من نماینده اول ایران در جامعه ملل شدم و به کشور سوئیس رفتم، آتاتورک به کلیه سفرا و وزرای مختار مقیم آنکارا گفته بود؛ "بزرگترین شخصیتی که در این مجمع عضویت دارد، فروغی سفیر ایران است. من تاکنون مردی به این جامعی و وطن‌پرستی(!) و مطلعی ندیدم. کاش مملکت من هم یک فروغی داشت". شاید همین اظهارنظر آتاتورک باعث شد من در جامعه ملل به ریاست انتخاب شوم.»

فروغي با تثبيت رژيم پهلوي، از قدرت كناره گرفت و به پستوخانه فراماسونري رفت اما در شهريور 1320 و با ورود قواي متفقين به ايران بازهم وارد صحنه سياسي شد تا انتقال قدرت از رضاخان به «محمد رضا پهلوي» را مديريت كند.

 

ميراث محمد علي فروغي

محمّدعلی فروغی در سن 65 سالگی در روز جمعه 6 آذر ۱۳۲۱ ساعت 15 بعد از ظهر، بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در آرامگاه ابن بابویه در شهر ری به خاک سپرده شد. او در يادداشت‌های شخصی روزانه خود با لحني مملو از حيرت و افسوس، نوشته بود: «فقط تاسفی که از مُردن دارم از بابت همين است که دلم می‌خواهد بدانم کار انسان به کجا می‌رسد؟!»

از فروغي فرزنداني به نام‌هاي "محمود"، "محسن"، "فرشته"، "حمیده"، "جواد" و "مسعود" باقي ماندند. از اينان محمود و محسن، موقعيت ممتازي يافتند.

محمود فروغی، فارغ التحصیل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود كه به وزارت امور خارجه پيوست و در دوران خدمت، مشاغلی چون سرکنسولی ایران در نیویورک، سفیر ایران در برزیل، سوئیس، آمریکا و افغانستان، معاون وزارت امور خارجه و مدتي نيز کفالت وزارت امور خارجه را بر عهده گرفت.

محسن فروغی، در مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس لتحصیل كرد و در سال ۱۳۱۶ در زمره نخستین معماران معاصر ایرانی به استخدام دولت درآمد. او به همراه آندره گدارد، ماکسیم سیرو و رولاند دابرول از بنیان گذاران و استادان دانشکده معماری دانشگاه تهران و پس از آندره گدار، دومین رییس دانشکده هنرهای زیبای  دانشگاه تهران گرديد و پس از وی مدت ۱۵ سال ریاست اين دانشکده را برعهده داشت. محسن فروغی به همراه حیدر غیائی در سال ۱۳۴۲ به اتهام زد و بندهای غیرقانونی در طرح ساختمان مجلس سنا(مجلس شوراي اسلامي قديم كه امروزه اجلاس خرگان در آن برگزار يم‌شود)، مدتی زندان شد. اما مدتی بعد تبرئه گرديد و خود به عضویت مجلس سنا درآمد. و مدت اندكي در کابینه‌های جعفر شریف امامی و غلامرضا ازهاری، «وزیر فرهنگ و علوم» گرديد. شايد بدان اميد كه همانند پدر بتوان رژيم پهلوي را حفظ كند اما ديگر رژيم پهلوي «دولت مستعجل» بود.

اگر نقش محمد علي فروغي در انتقال تفكر غربي به دانشگاه‌ها بارز بود، محسن فروغي در بسط معماري غربي البته با پوششي از كاشيكاري و نمادهاي معماري ايراني، نقش بارزي داشت. ساخت دانشکده حقوق دانشگاه تهران (با همکاری ماکسیم سیرو)، ساختمان وزارت دارایی، آرامگاه سعدی (با همکاری علی صادق)، کاخ نیاوران و همچنین شعب بانک ملی در شهرهای شیراز، اصفهان، تبریز و بازار تهران(كه به جاي تكيه دولت تاسيس شد) از اقدامات محسن فروغي بود.

بسياري از ویلاهای و قصرهاي درباريان دوره محمدرضا پهلوي را محسن فروغي طراحی كرد.

محسن فروغي پس از انقلاب اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ دستگیر و اموالش مصادره شد. تعدادي اشیاء عتيقه و آثار هنری در ميان اموال وي بود كه به موزه ایران باستان تهران منتقل شد. وی در ششم دیماه ۱۳۶۱ از زندان آزاد شد و 10 ماه بعد در گذشت.

 

تنها دو نمونه

آيا با مرگ رژيم پهلوي، راه بازتوليد شبكه‌هاي نفوذ استكبار جهاني و خاندان‌هاي وابسته در انقلاب اسلامي بسته است؟ آيا نبايد امكان تكرار چنين طرح‌هايي براي مهار جمهوري اسلامي را به عنوان يك پيش فرض جدي مدنظر قرار داد؟ آيا تلاش شبكه‌هاي نفوذ كه در تاريخ اسلامي هرگز قطع نگرديد و در صدر اسلامي فجايعي چون فاجعه كربلا را آفريد، با پيروزي انقلاب اسلامي پايان يافته است؟ آيا نبايد بعد از سه دهه از وقوع اين انقلاب كبير، براي پاسخ به اين پرسش تدبير كرد؟

فراموش نكنيم كه «نظام‌هاي مقتدر همانند انسان‌هاي بزرگ، دشمنان بزرگ دارند.» مجاهده عظيم مقدمه ضروري براي شناسائي ردپاي اين دشمنان بزرگ است.

اشاراتي اجمالي به نفوذ خاندان‌هاي «ملا عاشُر» و فرزندانش كه به نام قوام‌ شناخته مي‌شوند و «ميرزا ابوتراب» و «محمد مهدي ارباب» كه فرزندانش به نام «فروغي» شناخته مي‌شوند، مقدمه‌اي را براي طرح اين سوالات جدي و تلاش براي پاسخگوئي به آنها را به دست داد. تبارشناسي دقيق‌تر در خصوص اين خاندان‌ها، ممكن بود موضوع بحث ما را به دارزا بكشاند. جستجوي كساني كه به نام شريكان انقلاب اسلامي به كاروان جمهوري اسلامي پيوستند را از شماره آينده اين سلسله گزارش‌ها پي خواهيم گرفت. انشاءالله