9 دي 7 خرداد 1390

تبارشناسی قبائل فتنه(9)- شبکه زیتون(3)

علی هاشمی رفسنجانی در ضیافت آلبرت حکیم
دكتر سيد عبدالعزيز رضواني

پوست گربه و گورباچف!
-    پنجم فروردین 1364: «پیش از ظهر احمد آقا [خمینی] آمد گفت که بعضی از رسانه ها گفته اند امریکا به خاطر گروگانهایی که در دست مردم لبنان دارند تحت فشار است و مایل است که برای حل مشکل از ایران استمداد کند... گفتیم(!) اگر چنین درخواستی شد... مشورت کنیم». (هاشمی. خاطرات 1364؛ امید و دلواپسی. ص43)
چرا هاشمي در اين يادداشت از «فعل جمع» استفاده مي كند. آيا مي خواهد براي مذاكره با آمريكائي‌ها، افراد هم نظري را پيدا كند؟!
-    یکشنبه چهارم خرداد 1365: «... آقای مک فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیتهای حساس دیگر امریکا در هیات اند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی هدیه آورده اند و خواهان ملاقات با سران هستند. قرار شده هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح  دکتر (محمد علی) هادی (نجف آبادی) و دکتر (حسن) روحانی و (فریدون) مهدی نژاد (وردی نژاد) مخفی نگهداریم... آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسی اند... قبول نکردیم...» (هاشمی. خاطرات 1365؛ اوج دفاع. صص 108ـ 107)
-    دوشنبه 5 خرداد 1365 «در منزل بودم دکتر (محمد علی) هادی(نجف آبادی) و دکتر (حسن) روحانی آمدند و پس از توصیه آنها در مورد مسائل قابل بحث قرار شد، دکتر هادی با هیات امریکایی مذاکره کند. عصر آمدند و گفتند: مک فارلین ناراضی است و مدعی است به او توهین شده که چرا مقامات با او حرف نمی زنند و چرا هدیه اش را نمی پذیریم و می گوید: اگر من برای خرید پوست گربه به روسیه بروم گورباچف در روز، دو بار با من ملاقات می کند». (هاشمی. خاطرات 1365؛ اوج دفاع. ص109)

چرا و چگونه "ریگان" به التماس افتاد
در اوايل دهه 1980 م. رونالد ريگان، رئیس جمهور جمهوري خواه آمريكا، کوشید در قبال ايران، رویکرد عمل‌گرايانه را در پیش گیرد. به زعم وی بی اعتنایی به ایران یا از آن مهم تر جبهه گرفتن علیه ایران، موجب می شد كاخ كرملين شوروي دولت انقلابی ایران را به سوی خود جلب کند. با این پیش فرض، "مأموريت مك فارلين" طراحي شد.
در مقابل، هاشمی، موسوی و حسن روحانی، تعامل دیپلماتیک را مکمل دفاع مقدس می دانستند و بی میل نبودند برای تقویت قوای دفاعی در برابر صدام، از کشورهای غربی کمک بگیرند.
بدیهی بود که آمریکایی ها آن قدر احمق نبودند که مک فارلین، معاون وزیر دفاع خود را به مثابه یک مهمان ناخوانده به ایران اعزام کنند. آنها در ایران، چراغ سبزی يافته و جاي پایی ديده یافته بودند.
نفس مذاکره با دشمن، به منزله نفی شعار «نه شرقی و نه غربی» و ضربه زدن به اصل استقلال ملی ایران نیز برای آمریکایی ها جاذبه داشت.
پس از پیروزی ایران در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر در سال 1361 موازنه قوا در دو سوی منازعه جدی بود و در این شرایط اگر طرف پیروز در برابر آمریکا نرمش نشان می داد، دلیل نداشت آمریکا همچنان از صدام حمایت کنند. هدف از تحریک صدام، به زانو زدن انقلاب اسلامی در برابر استکبار جهانی بود و اگر این هدف از راه دیپلماتیک و در پوشش امداد رسانی به ایران محقق می شد، برای کاخ سفید رویای خوش بازگشت به ایران تعبیر شدنی بود. به علاوه دستگاه تبلیغاتی غرب، در برابر ناسیونالیسم عرب، انقلاب اسلامی را یک پدیده ناسیونالیستی و ایران گرایانه قلمداد می کرد که با سرشت عربی در ستیز بود. همکاری ایران با آمریکا، می توانست توده های مستضعف عرب را از آرمان های اسلامی انقلاب ایران، ناامید سازد. به همین دلیل مذاکرات مک فارلین، طرحی با هدف چند پیروزی بود که با برخورد قاطعانه امام(ره) به رسوائی بزرگ کاخ سفید منجر شد.

تو دهنی امام(ره) به کاخ سفید
روز چهارم خرداد 1365 مک فارلین و نورث همراه با چهار امریکایی دیگر که احتمالا مامور سیا بودند و همچنین یک دلال رژيم صهيونيستي راهی ایران شدند.
آنها سه قبضه "کلت"، برای سران سه قوه، و یک "کیک" که به شکل کلید بود به همراه داشتند تا با آن، طي يك ضیافت با مقامات ایرانی، قفل روابط ایران و امریکا را بگشايند.

قربانی فر به نورث اطمینان داده بود که ایرانی ها منتظر سلاح هستند و حتی از آنان استقبال خواهند کرد. قرباني فر، خبر ورود  هیات امریکایی را خودش به مقامات ایران داد. مک فارلین با نام جعلي "شون دولین" و هیئت همراه با گذرنامه ایرلندی وارد تهران شدند. هواپیمای امریکایی آنها به پایگاهی نظامی منتقل شد ولي مک فارلین سه ساعت و نیم در فرودگاه مهرآباد معطل شد. (فاطمه علیزاده. مک فارلین. انتشارات روزنامه ایران. 1388، ص10)
هیچ مقام عالی رتبه ایرانی از این هیئت استقبال نكرد. آنها را پس از چند ساعت معطلی در هواپیما و فرودگاه به هتل آزادی بردند. در حالي كه مک فارلین خواستار دیدار با سران سه قوه بود، امام(ره) از دیدار مقامات عالی کشورمان با آنها جلوگیری کردند. به جاي سران سه قوه، حسن روحانی، هادی، وردی نژاد، نجفی، مصطفوی، کنگرلو و... با مقامات آمريكايي دیدار کردند و آنها دست از پا دراز تر خاك ايران را ترك كردند. اين ناكامي چند ماه بعد افشا شد و به خودکشی مک فارلین و سرطان و مرگ ویلیام کیسی رئیس سازمان سیا انجامید.
سفر مک فارلین با تمهیدات کانال ارتباطی اول (قربانی فر-کنگرلو-موسوی) تدارک دیده شده بود. اما با وجود ناکامی، آمریکایی ها، «کانال دومی» را برای تحمیل نظرات خود به ایران جستجو کردند.

کانال دوم
وقتي سفر مك فارلين بي نتيجه ماند، بازماندگان شبکه زیتون و سیا، جستجو برای ایجاد کانال دیگری را آغاز كردند. "درویش"  یک ایرانی مقیم لندن جوانی 25 ساله را به "آلبرت حکیم" معرفی کرد. حكيم نيز یک ایرانی یهودی تبار مقیم لندن بود که مغازه جاسوسی دو نبش داشت و هم برای "سیا" کار می کرد و هم برای"موساد". اما آن جوان 25 ساله چه استعدادی داشت که امید آمریکایی ها را برانگیخت؟
او "علی هاشمی بهرمانی" برادر زاده رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و دانشجوی رشته "زمین شناسی" دانشگاه شهید بهشتی بود و ظاهرا براي معالجه بیماری چشم، در مرداد ماه 65 به اتفاق همسرش عازم بلژیک شده بود.
"جلال ساداتیان" کاردار ایران در لندن، به علي گفته بود: تماسهایی با سفارت گرفته می شود اما من با اینکه نماینده رسمی جمهوری اسلامی ایران هستم، نمی توانم پاسخگوی آنها باشم. آنها خواستار معامله با ایران هستند.
وقتی نماینده سیاسی ایران نمی توانست به این درخواستها پاسخ دهد، چرا جوانی که هیچ مسئولیت و تجربه‌اي ندارد، به این درخواستها پاسخ می داد؟ بازماندگان شبكه زيتون، او را به خوبي مي شناختند. درباره نفوذ ايرانيان مقيم اروپا و آمريكا در دهه‌هاي 1350 يكبار در تبارشناسي عبدالعلي بازرگان(9 دي شماره ؟؟) و سفر اعضاي "نهضت خداپرستان سوسياليست"(رهنورد، موسوي، كاظم سامي، حبيب الله پيمان و...) سخن گفته‌ايم.
آشنائي آمريكايي‌ها با خانواده آقاي هاشمي هم كم نبود. شخص هاشمي رفسنجاني در خاطراتش از سفرهايش به آمريكا سخن به ميان آورده است. اما از اين سفرها مهم‌تر بايد از پيوند محمد هاشمي-عموي ديگر علي- با گروه "سماع" در فرصتي ديگر سخن بگوئيم.
به هر روی علی هاشمی، باب ملاقات با آمريكائي‌ها را گشود. وي در خرداد 1387 به مجله "شهروند امروز" گفت: «من به آنها گفتم که مسوولیتی ندارم و آنها گفتند که ما صرفا می‌خواهیم که شما پیام‌مان را به گوش آقای هاشمی برسانید... مشخص شد(چگونه؟!) که آن افراد مقام حکومتی نیستند اما کسانی هستند که با شورای امنیت آمریکا کار می‌کنند. یکی از آنها فردی به نام آقای حکیم بود که ایرانی‌‌الاصل بود و چند سال پیش در کره جنوبی فوت کرد. یکی دیگر از آنها هم فردی به نام ریچارد سیکورد بود که قبلا معاون وزیر دفاع آمریکا بوده و مدت زیادی هم در ایران حضور داشته است. مترجمی هم همراه آنها بود که گویا قبلا در سفارت آمریکا در تهران کار می‌کرده است. جلسه ما در هتلی در بلژیک برگزار شد.»

اثبات شجاعت
آنها به هدف خود رسيدند و علی را قانع کردند که با عمویش مذاكره کند. او نيز باید از این فرصت استفاده می کرد تا شجاعت خويش را به عمویش اثبات کند. وقتی پدرش قاسم، در گذشته بود، بار مسئولیت خانواده او بر دوش اکبر هاشمی رفسنجانی افتاده بود. و علی هم می کوشید برای قدرشناس از عمو، داوطلب مأموریت های بزرگ برای وی باشد! 
علی هاشمی در ادامه می گوید: «من وقتی از سفر برگشتم شرح آن دیدار را در چندین صفحه نوشتم و وقتی از آقای هاشمی رفسنجانی گرفتم... و ماجرا را هم کاملا توضیح دادم. ایشان ماجرای (سفر ناکام) مک فارلین(به ایران) را تکذیب کردند و گفتند که به نظرم چنین چیزی درست نیست(!) و واقعیت ندارد. اما بعد گفتند که حالا شما گزارشت را بگذار اینجا باشد. بعد هم که من یکی، دو بار پیگیری کردم هیچ نتیجه‌ای نگرفتم. من در آن زمان ارتباطی هم با دفتر امام داشتم. با یکی از دوستان که در دفتر امام بود(چه كسي؟!) اجمالی مشورت کردم و ایشان پیشنهاد داد که من با آقای محسن رضایی که ارتباط هم داشتیم، جلسه‌ای بگذارم.... به دیدار آقای رضایی رفتم و موضوع را توضیح دادم. آقای رضایی تکذیب نکرد(!) و گفت آنچه گفتی اتفاق افتاده است. ما هم اگر بتوانیم از نظر استراتژیک از آنان کمک بگیریم، این همه تلفات نخواهیم داشت و پیروزی بچه‌ها در جنگ بیشتر می‌شود... و حالا شما هم کاری به این موضوع نداشته باش. فقط سرنخ‌هایت را به «بچه‌‌هایی که من معرفی می‌کنم» وصل کن تا کار ادامه پیدا کند.»
البته رضایی چندی پیش اذعان کرد که حقایق ماجرای مک فارلین را «تنها آقای هاشمی» می داند. وي طي گفتگويي با خبرگزاري فارس، می‌گوید: «اصل جریان، از شخص محسن کنگرلو که مشاور آقای میر‌حسین ‌موسوی بود شروع شده بود، این فرد (كنگرلو) کارهای خود را با آقای هاشمی پیش می برد و هنگامی که ما متوجه شدیم که در تهران اتفاقاتی در جریان است وارد ماجرا شدیم و محسن کنگرلو را به عنوان رابط دوم قرار دادیم و آقای وردی نژاد که معاون اطلاعات سپاه بود و بعداً مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی شد را به عنوان رابط اصلی قرار دادیم. در واقع ابتکار عمل را به دست گرفتیم تا ببینیم پشت صحنه چه می گذرد...»
علی هاشمی اذعان می کند که برای ملاقات بعدی عازم ترکیه می شود و از طریق ترکیه پس از ساعتها پرواز با هواپیمایی کوچک که برای سوخت گیری توقفی هم داشته است به «مکان ناشناخته»(!) مورد نظر مذاکره کننده می رسد. وي از آن مكان سخني به ميان نمي آورد يا اساساً خود نيز آن مكان را نمي شناسد. اگر اين «مكان ناشناخته» اسرائيل نبود، دليل داشت موقعيت آن ذكر نگردد؟!
در این مذاکره عمدتا درباره «تروریسم، گروگان هاي آمريكايي در لبنان و آزادی آنها»، «استراتژی ایران، روسیه و امنیت خلیج فارس»، «مصالح ایران و امریکا» و... سخن به میان می آید.
به راستي علي هاشمي، چه نقشی در نظام جمهوری اسلامی داشت که می بایست تا این سطح مباحث راهبری نظام را به دشمن منتقل كند؟ جوانی فاقد هرگونه تحصيلات مرتبط و تجربه ديپلماتيك، تنها به دليل «برادر زاده هاشمی بودن» چقدر هوشیار بود كه اسرار نظام را افشا نکند؟!
آن آشنائي كه در بيت امام(ره) وي را به محسن رضائي رهنمون ساخت چه كسي بود؟!
علی هاشمی البته تصریح دارد که پس از انعكاس مذاكراتش به آقای هاشمی، دیگر نقشی در این خصوص نداشت.
اما وی ظاهرا حتی پس از سفر به آن «مکان ناشناخته»(!) همراه با سميعي، در آلمان با آلبرت حکیم دیدار کرد. حکیم از حضور سمیعی در این دیدار تعجب کرد. ولی، علي، "سمیعی"، را به عنوان محور مذاکرات قلمداد كرد. آیا سمیعی، از «بچه های محسن رضایی» بود؟! سمیعی و طرفهای امریکایی دچار اختلاف شدند. ولي پاي علی هاشمی، مجددا به جلسه دیگری با آمريكائي‌ها كشيده شد. در آخرین جلسه، "نورث" (همکار مک فارلین) از علی تشکر کرد و یک انجیل که ریگان پشت آن، به دست خط خود مطالبی نوشته بود به او داد تا به عمویش تسلیم کند. (محسن هاشمی و حبیب الله حمیدی. ماجرای مک فارلین. 1388. ص152)
آقای هاشمی در سخنراني روز 13 آبان 1365 با تائيد ادامه مذاكرات غير مستقيم خود با آمريكائي‌ها، می‌گوید: «آقای ریگان یک انجیلی را برداشته و یکی از آیات انجیل که مضمون آن این بود که ادیان خدا همه با هم هستند آن را برداشته بود با خط خودش امضاء کرده بود و برای اعتقاد ما این را فرستاده بود» (روزنامه کیهان. 14 آبان 1365)
آقاي هاشمي آن قدر بهره هوشي داشت كه دريابد آمريكائي‌ها، پاي يك جوان 25 ساله را تنها از آن رو كه برادر زاده اوست به مذاكرات گشوده‌اند. با وجود اطلاع برخورد قاطع حضرت امام(ره) با مك فارلين، چرا مذاكرات غير مستقيم هاشمي با آمريكا ادامه يافت؟
طي چند دور مذاكره علي هاشمي چه مباحثی مطرح شد؟
طي اين مذاكرات، چه وعده هايی رد و بدل شد؟
آيا منافع شخصي و خانوادگي هم مورد بحث قرار گرفت؟
با وجود آنكه هدف آمريكائي‌ها از اين مذاكرات، براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران بود، آنها استفاده لازم را از مذاكره با اين جوان بي تجربه نبردند؟
در معرفي «شبكه زيتون» در دو شماره پيشين 9 دي به پيوندهاي شبكه زيتون و سيا با دفتر موسوي- نخست وزير- گروهك مهدي هاشمي، بيت آقاي منتظري-قائم مقام رهبري- و... سخن گفتيم. سيا و موساد، از مدتها پيش آرزوي «رحلت حضرت زودهنگام حضرت امام(ره)» را داشتند و براي شرايط پس از رحلت حضرت امام(ره) نيز چتر مديريتي خود را به بيت آقاي منتظري گسترده بودند.
آيا يكي ديگر از اهداف آمريكائي ها در چند دور مذاكره با علي هاشمي، تكميل اطلاعات و پيش بيني‌هاي لازم براي "ايران پس از رحلت امام(ره)" نبود؟
اگر عوامل مذاكرات، براي پاسخگوئي روشن به اين پرسشها، توضيحات بيشتري ندهند، مي توانيم با تكميل قطعات موجود از ارتباطات شبكه زيتون به آنها پاسخ دهيم.
در اوج شكل گيري معامله پنهان مك فارلين، نگاه آقاي هاشمي به بيت آقاي منتظري بسيار قابل توجه است. دستگاه امنيتي كشور به امر حضرت امام(ره) مأموريت داشت با جنايات مهدي هاشمي برخورد كند. اما آقاي هاشمي در اين موضع نيز رويكردي متفاوت با حضرت امام(ره) داشت و هنوز در جستجوي راهي براي نجات سيد مهدي هاشمي بود.
-    11 ارديبهشت 1365: «سيد مهدي‌ هاشمي آمد. از خودش دفاع کرد و داشتن گروه مخفي و اسلحه و تندروي و پخش اعلاميه عليه بعضي از مسئولان را تکذيب کرد. گفتم به خاطر حفظ اعتبار آيت‌الله منتظري بايد جنبه اثباتي قضيه درست شود(!) من پيشنهاد کرده‌ام که به عنوان سفير به خارج برود، او اين را تبعيد تلقي مي‌کند.» (هاشمی رفسنجانی. خاطرات سال 1364؛ امید و دلواپسی)

توجيه معامله با شيطان
آقاي هاشمي با چه توجيهي مذاكرات خود را با آمريكائي‌ها ادامه مي داد؟ مگر اساساً جنگ تحميلي با تحريك عراق از سوي استكبار جهاني آغاز نشده بود؟ چرا بايد با سردمداران اصلي جنگ تحميلي معامله صورت مي گرفت؟ وي در گفتگو با كيهان مي گويد: «شاید ده یا بیست بار از مسوؤلان کشور شنیده اید که ما به هر حال از جیب همین غربی ها، دلال ها و یا کمپانی های غربی  سلاح تهیه می کردیم با واسطه، بی واسطه، گران تر و گاهی ارزان تر.»

اشتغال ظالمان به ظالمان
گريز از دستورات اكيد حضرت امام(ره) مصدق بارز ظلم به ولايت فقيه بود. از نتايج پرثمر برخورد هوشمندانه حضرت امام(ره) با مك فارلين اين بود كه همه افرادي كه تحت تاثير مديرت شبكه زيتون بودند، با يكديگر به منازعه افتادند.
معامله پنهاني، مك فارلين با موسوي و هاشمي از طريق بيت آقاي منتظري افشا شد. قرباني فر به كنگرلو-مشاور امنيتي موسوي- طوماري نوشت و از عدم پيگري اين معامله، گلايه كرد. وي مدعي شد كه ناكامي در اين معامله به او زيان مالي زده است. اما از آن مهم‌تر، اعتبار قرباني فر، در شبكه‌هاي جاسوسي بين‌المللي خدشه دار شده بود.
كنگرلو چه پاسخي مي توانست به قرباني فر بدهد؟ حضرت امام(ره) چون كوه ايستاده بودند و اجازه نمي‌دادند كسي با مستكبران بر سر خون پاك جواناني كه در دفاع مقدس خون خويش را در طبق اخلاص نهاده بودند، معامله كند.
قرباني فر، ناگزير شكوائيه خود را به قائم مقام رهبري برد. باند مهدي هاشمي كه در اين ايام به دليل جنايت‌هايش به امر حضرت امام(ره) تحت پيگرد وزارت اطلاعات بود، از طريق اعضاي باند خود اين ماجرا را فاش ساخت و افشاي اين معامله ناكام، رسوائي بزرگي براي كاخ سفيد ايجاد كرد.
درباره دلايل اين اقدام باند مهدي هاشمي، هنوز تحليل جامعي صورت نگرفته است. ممكن است تعامل شبكه زيتون و سيا با –كانال هاي اول و دوم- براي مهدي هاشمي و رفقايش حسادت برانگيز بوده باشد. اين نوع حسادت را در جريان كنفرانس برلين-فروردين 1379- به طور بارز شاهد بوديم. چپ‌هاي دست آموز ايراني مقيم آلمان، از ميزان اعتباري كه غرب به دوم خردادي‌ها اعطا كرده بود، عصباني شدند و كنفرانس برلين را به هم زدند.  شايد باند مهدي هاشمي از افزايش اعتبار كانال‌هاي اول و دوم نزد غرب عصباني شده بودند.
از آن مهم‌تر، باند مهدي هاشمي، افشاي جنايت‌هاي خود را ناشي از رقابت هاشمي رفسنجاني و موسوي با خود مي دانستند. بنابراين بايد با يك حال‌گيري امنيتي-سياسي، به حيثيت هاشمي و موسوي ضربه مي زدند.
اين احتمال، البته مي تواند مكمل احتمال پيشين باشد. زيرا با اين افشاگري آنها به هاشمي و موسوي ض    ربه زدند و هم به شبكه زيتون فهماندند كه نبايد باند مهدي هاشمي را دست كم بگيرد و آنها را در گرداب پيگردهاي امنيتي وزارت اطلاعات تنها بگذارد.
اما همه ماجرا اين دو تحليل نيست.

قاچاقچيان واشنگتن را مجازات مي كنند
سطح منازعات نيروهاي سياسي بر سر معامله ناكام مك فارلين از ايران فراتر رفت و پاي واشنگتن، تل آويو، رياض را نيز به نبرد امنيتي-اطلاعاتي نفس گير با مقامات سوئيس و شبكه‌هاي پولشوئي جهاني كشاند.
چگونگي ارتباط اين مأموريت با عمليات تطهير پول و پيدا شدن نقش مافياي بين المللي قاچاق و سياستمداران فاسد سوئيسي خود داستاني طولاني دارد كه در اين مجال بيان همه ابعاد آن نه مفيد است و نه ضروري. از اين رو تنها به اشاره‌اي در اين خصوص اكتفا مي كنيم.
اليزابت كپ، وزير دادگستري سابق سوئيس به همراه شوهرش و يك شريك لبناني با نام "شكرچي" شركتي را در زوريخ تاسيس كرده بودند تا با مافياي جهاني مواد مخدر معامله كنند. بخشي از معاملات آنها، با "پابلو اسكوبار" كلمبيايي به شبكه جهاني ترافيك كوكائين منتهي مي‌شد و مرزهاي آمريكا را هم در مي‌نورديد. افشاي سيطره اين شبكه قاچاق در امريكا، اعتراض افكار عمومي را عليه رونالد ريگان رئيس جمهور وقت برانگيخت. مردم آمريكا كه خود را يك ابرقدرت مي ديدند، كاخ سفيد را شماتت مي كردند كه چگونه نمي‌تواند ردپاي قاچاقچيان كشوري كوچك به نام سوئيس را شناسائي و با آنها برخورد كند؟!
ريگان، از مقامات سوئيس خواست ترافيك كوكائين با خاك آمريكا را متوقف سازد. ولي كسي به ريگان اعتنا نمي كرد. ريگان حتي خواسته خود را تعديل كرد و براي اقناع افكار عمومي آمريكا، خواستار بركناري صوري "اليزابت كپ" از وزارت دادگستري شد. تمهيدات آمريكا براي كاهش فعاليت مقامات سوئيس در علميات پولشوئي بي فايده بود. زيرا سود هنگفتي به شبكه بانكي سوئيس هدايت مي شد. (دكتر مهدي صحرائي. سوئيس بزرگترين تطهير كننده پول در جهان. صص 10 تا 17)
اما سوئيس‌ها، در برابر قلدري آمريكا، سكوت نكردند بلكه در جستجوي فرصتي براي مجازات ابرقدرت مدعي بودند. اين فرصت با دستگيري مردي ماجراجو و تبهكار در سوئيس مهيا شد. او يك عضو شبكه زيتون و باند مهدي هاشمي بود.
"نقي.گ"، يك مجرم سابقه دار ايراني كه در دوره رژيم پهلوي، به جرم كلاهبرداري محكوم و به زنداني در اصفهان محكوم شد. وي در بحبوهه پروزي انقلاب اسلامي، از زندان اصفهان گريخت. او در زندان با سيد مهدي هاشمي آشنا شده بود و به پس از پيورزي انقلاب اسلامي توانست خود را به بالاترين سطوح باند تروريستي مهدي هاشمي برساند.
وي پس از مدتي در سوئيس مقيم شد تا همانند قرباني‌فر، فعاليت‌ تبهكارانه را با دلالي پي گيري كند. اما پس از مدتي پليس سوئيس او را بازداشت كرد و به دستگاه قضائي سپرد.
در جريان رسيدگي به پرونده نقي.گ، وزارت دادگستري سوئيس، از ارتباطات نقي.گ با شبكه زيتون و باند مهدي هاشمي مطلع شد. اليزابت كپ و شكرچيان با كشف اين ارتباطات، گوئي به سرمايه خوبي دست پيدا كرده بودند. نقي گ، به مافياي پولشوئي سوئيس پيوند خورد و همزمان ارتباطات باند مهدي هاشمي را هم توسعه داد.
وقتي قرباني فر از نوشتن طومار شكوائيه به محسن كنگرلو نتيجه نگرفت اين طومار را به آقاي منتظري داد. تا اهدافش را از طريق ارتباطات قديمي شبكه زيتون با باند مهدي منتظري، پيگيري كند.
اما سطح منازعات داخلي بالا گرفته بود و مهدي هاشمي، براي رهائي خود از پيگردهاي امنيتي در جستجوي راه حلي بود. او سوزاندن ارتباطات كانال‌هاي اول و دوم و افشاي ارتباطات هاشمي و موسوي با آمريكائي‌ها را راه حل مناسبي تشخيص داد.
نقي.گ، به باند مافيائي اليزابت كپ و شكرچيان، ماجراي معامله ناكام آمريكائي‌ها با ايران را تشريح كرد. اين بهترين فرصت براي كپ و شكرچيان بود تا كاخ سفيد را مجازات كنند. واشنگتن، در حالي سوئيس را به پولشوئي و قاچاق متهم مي ساخت كه خود با همكاري تل آويو و آل سعود، در آرزوي معامله اسلحه با ايران بود و حتي براي اين معامله يك هيات رسمي به ايران عزام كرده بود.
شكرچيان، خبر اين معامله ناكام را به مجله لبناني "الشراع" داد و رسوائي ايران-گيت را براي كاخ سفيد پديد آورد. اين هفته نامه در شماره 12 آبان 1365 نوشت: «رابرت مک فارلین... به طور محرمانه از تهران دیدار کرد و گفتگوهای بسیار مهمی با دکتر محمد لواسانی به نمایندگی از وزارت امور خارجه و محمد علی هادی، نائب رئیس کمیته روابط خارجی مجلس شورای اسلامی و یکی از افسران عالی رتبه ارتش انجام داد».
این گزارش البته به شكلي هدفمند واقعیات و اکاذیب را در هم آميخت تا به نياز مهدي هاشمي هم براي جوسازي پاسخ داده باشد.
پس از انتشار اين گزارش، حضرت امام(ره) به آقای هاشمی توصیه كردند در مراسم 13 آبان، حقايق را به مردم بگويد. وی در این مراسم گفت: «افتخار سلاطین دنیا این است که با یکی از سردمداران امریکا ملاقات کنند. ولی جمهوری اسلامی ایران، چون روی پای خودش ایستاده و به خدا اتکا کرده آنقدر قدرت دارد که آنهایی که بی اجازه وارد ایران می شدند التماس می کنند، خواهش می کنند که شفقت ما را جلب کنند و ما را به عنوان میهمانی که به مسلمانی وارد شد تحت فشار معنوی بگذارند(!)، ولی جمهوری اسلامی می گوید نه ما با کسی که آثار خیانتش مشهود است نمی توانیم مذاکره کنیم».(روزنامه اطلاعات. 14 آبان 65)

فرار به جلو
سيد مهدي هاشمي با افشاي اين قضايا، توانست با فرار به جلو، پيگردهاي امنيتي عليه خود را لااقل براي استاد ساده لوح خويش، توجيه كند. آقاي منتظري وي ظاهرا باور كرد كه اين اتهامات به مهدي هاشمي به دليل افشاي ماجراي مك فارلين، زده شد! و با وجود مستندات فراوان قتل آيت الله شمس آبادي، زهره بنيانيان-همسر سلمان صفوي، برادر رحيم صفوي- و... با هدف حمايت از مهدي هاشمي، در برابر حضرت امام(ره) ايستاد.
آقاي منتظري اكنون در عالم برزخ حقايق بسياري را مي بيند. به تعبير حضرت امير مومنان(ع)؛ «مردم در خوابند و چون بميرند بيدار گردند.»
مهدي هاشمي حتي اگر دستي در اين جنايات نداشت، خدمات شاياني به شبكه‌هاي جاسوسي كرد. در فرصتي ديگر پيوندهاي شبكه زيتون و سيا با باند مهدي هاشمي و بيوت منتظري، طاهري اصفهاني و.... را تشريح خواهيم كرد. انشاءالله